یادداشت ها

۱۱آذر
مراقب باش چه آرزویی می‌کنی

مراقب باش چه آرزویی می‌کنی

«افرادی که در شغل‌شان تغییر یا پیشرفتی می‌کنند از نظر میزان خوشحالی بعد از حدود سه ماه، دوباره به همان حالت اولیه برمی‌گردند. علم این اثر را تردمیل خوشبختی می‌نامد، ما سخت تلاش می‌کنیم، پیشرفت می‌کنیم و می‌توانیم چیزهای بیشتر و بهتری را بخریم، ولی این موارد در حال حاضر ما را خوشحال‌تر نمی‌کنند.◊»

درباره‌ی شکست‌های عاطفی هم همین طور هست، چند سال پیش وقتی از یکی از دوستانم جدا شدم، احساس می‌کردم دیگه غیرممکن هست که دلم بخواد ادامه بدم و کاری انجام بدم، میشه گفت مدت و شدت احساساتم را در آینده بیش‌از‌حد تخمین زده بودم، البته نمی‌خوام وارد موضوع انتخاب بشم ولی بعد از چند ماه اوضاع مثل ماه‌های اول نبود و سال‌های بعد شبیه سال‌های قبل، شاید برای هر دو طرف شدت و مدتش به یک اندازه نباشه ولی به هر حال برای کسی که احساس می‌کنه غافلگیر شده همیشه بیش‌از‌حد تخمین میزنه و بهتره طور دیگه‌ای به این قضیه نگاه کنه، باید انتظار ناراحتی کوتاه مدت در چنین موقعیت‌هایی داشته باشیم.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۹آذر
تقصیر من نبود خطای خدمت بود

تقصیر من نبود خطای خدمت بود

وقتی دانش‌آموز بودم توی مدرسه هر وقت نمره‌ی خوبی می‌گرفتم، سینه‌ام را می‌کشیدم جلو و می‌رفتم خونه و می‌گفتم بفرمایید، ببینید من چه کردم، وقتی‌ هم که نمره‌ی بدی می‌گرفتم، به محض وارد شدن به خونه ورقه را پرت می‌کردم به یک گوشه از خونه و بلند می‌گفتم نامردا از حاشیه کتاب سوال داده بودن، یه جورایی وقتی شکست می‌خوردم هیچ وقت مقصرش من نبودم، توی شرکت هم به نظرم همین طوری هست، وقتی موفق می‌شویم زحمات شبانه‌روزی ما نتیجه داده و زمانیکه شکست می‌خوریم، از بی‌ارزش شدن واحد پول تا شرایط بد اقتصادی همه مقصر هستند به جز خودمان، معنیش این نیست که عوامل دیگه تاثیرگذار نیستند، معنیش این هست که در شرایط شکست و عدم موفقیت خودمان به همان اندازه شرایط موفقیت و پیروزی سهم داریم.

۸آذر
چرا تو یا راه‌حل هستی یا خود مشکل؟

چرا تو یا راه‌حل هستی یا خود مشکل؟

«فرض کن همراه دو کوهنورد دیگر روی یک یخچال طبیعی ایستاده‌ای. نفر اول سر می‌خورد و در یک شکاف عمیق می‌افتد. اگر تو درخواست کمک کنی، ممکن است او زنده بماند، اما این کار را نمی‌کنی و او می‌میرد. نفر دوم را خودت داوطلبانه توی یک دره هل می‌دهی. کمی بعد او هم می‌میرد. کدام بیش‌تر روی وجدان تو سنگینی می‌کند؟ با بررسی منطقی گزینه‌ها، مشخص است هر دو مورد به یک میزان قابل سرزنش‌اند و هر دو منجر به مرگ همراهانت می‌شوند. اما یک چیز باعث می‌شود مورد اول، یعنی مورد انفعالی، کمتر از دیگری وحشتناک جلوه کند. به این احساس خطای از قلم انداختن می‌گویند.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۷آذر
چرا تماشا کردن و صبر کردن شکنجه است؟

چرا تماشا کردن و صبر کردن شکنجه است؟

چند سال پیش موقعیت خیلی سختی در زندگیم به وجود اومد که اصلا انتظارش رو نداشتم، در یکی از بدترین شرایط زندگیم، دوست، همکار، شریک، رفیق و هر واژه‌ی دیگه‌ای شبیه اینا از زندگیم غیب شد، توصیه می‌کنم هیچ وقت چنین کار احمقانه‌ای با کسی نکنید، همون موقع شرایط روحی خوبی نداشتم، برای همین اوضاع بدتر هم شد، اوایل می‌خواستم تصمیمات فوری بگیرم، کارهای سریعی انجام بدم تا اوضاع را سر و سامانی بدم، ولی یکم که بیشتر فکر کردم، تصمیم گرفتم هیچ کاری نکنم، دراز بکشم روی تخت و روزها به گوشه‌ای از دیوار خیره بشم و فکر کنم، مدت زیادی به این شکل گذشت ولی امروز که بر می‌گردم و به گذشته نگاه می‌کنم، خوشحالم که هیچ کاری نکردم. ادامه مطلب »

۵آذر
مهم نیست چه می‌گویی، مهم این است که چگونه می‌گویی

مهم نیست چه می‌گویی، مهم این است که چگونه می‌گویی

در دوران راهنمایی یادم میاد معلمی داشتیم که هر وقت عصبانی میشد، همیشه می‌گفت، بشین و بفرما و بتمرگ، همشون یک معنی دارن، این شما هستید که با رفتارتون انتخاب می‌کنید من از کدوم واژه استفاده کنم، اونجا فهمیدم برای گفتن هر حرفی می‌تونم از واژه‌های زیادی استفاده کنم، البته من همیشه در استفاده از واژه‌ها مشکل داشتم، همین الان هم اگر مطالبی که می‌نویسم را خونده باشید، از واژه‌های زیادی استفاده نمی‌کنم، در رفتار اجتماعی هم تا حدی این مشکل را دارم، از بعضی از واژه‌ها در جای درستی استفاده نمی‌کنم، استفاده از واژه‌ها در کسب و کار اهمیت خیلی ویژه‌تری هم پیدا می‌کنه، چطوری یک محصول را معرفی کنیم، چطوری در یک جلسه مذاکره از واژه‌های تاثیرگذاری استفاده کنیم، به نظرم باید روی واژه‌بندی‌هام خیلی بیشتر کار کنم تا حرف‌هایی که می‌زنم اثربخشی بیشتری داشته باشه.

۴آذر
فریب موارد خاص

فریب موارد خاص

«کانمن بر این باور است که دو شیوه‌ی فکر کردن وجود دارد. نوع اول ذاتی، خودکار و مستقیم است. دومی آگاهانه، عقلانی، آرام، پرزحمت و منطقی است. متاسفانه تفکر ذاتی خیلی قبل‌تر از تفکر آگاهانه نتیجه‌گیری می‌کند. برای مثال، من چنین چیزی را بعد از حملات یازدهم سپتامبر به مرکز تجارت جهانی تجربه کردم. می‌خواستم خودم را بیمه‌ی سفر کنم و به شرکتی برخوردم که «بیمه‌ی پوشش تروریسم» را هم ارائه می‌داد. گرچه سایر طرح‌ها در مقابل تمام حوادث ممکن (از جمله تروریسم) از من محافظت می‌کردند، ناخودآگاه این پیشنهاد را پذیرفتم. نکته‌ی اصلی چنین کار بیهوده‌ای این بود که من حاضر بودم برای این بند فریبنده و در عین حال زاید پول بیشتری هم بدهم.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

 

 

۲آذر
پیشگویان قلابی

پیشگویان قلابی

یادم میاد از دوران ابتدایی تا دبیرستان تمام معلم‌ها به ما می‌گفتند ۱۵ سال بعد دیگه نفت تمام میشه و ما بیچاره می‌شیم، الان بیش از ۱۵ سال از اون زمان گذشته و ما هنوز بیچاره نشدیم، ولی در اون زمان چقدر فشار روحی و استرس تحمل کردیم، در قرن ۱۹ یکی از رایج‌ترین وسایل حمل و نقل اسب بود، کارشناسان پیش‌بینی کرده بودند که تا پنجاه سال بعد شهرهای بزرگ دنیا مثل نیویورک و لندن زیر خروارها پهن دفن می‌شوند، الان که سال‌ها از آن پیش‌بینی می‌گذرد، تنها چیزی که شاهدش نیستیم حضور اسب در خیابان‌ شهر‌هاست، دنیا تا دلتون بخواد پر از پیش‌بینی‌های احمقانه است، چهل سال هست که هر روز می‌شنویم دیگه با این تحریم ایران رو نابود می‌کنیم ولی همچنان هستیم، کلا یاد گرفتم به هیچ پیش‌بینی اعتنایی نکنم، البته منم پیش‌بینی زیاد می‌کردم، مثلا یک بار پیش‌بینی کردم من با یکی از دوستان خیلی صمیمی که داشتم کارهای فوق‌العاده‌ای انجام می‌دیم و با هم پیر می‌شیم، الان اثری از چنین دوستی هم وجود نداره، چه برسه کاری بکنیم.

۳۰آبا
آبان

آبان هم رفت و من هر روز نوشتم

آبان ماه خیلی پیچیده و سختی بود، یک جورایی تمام پروژه‌های شرکت بلاتکلیف بودند و از طرفی خودم با خودم به شدت درگیر بودم، بهترین کاری که در این ماه از نظر خودم کردم خوندن کتاب تئوری انتخاب بود، نوشته‌ی ویلیام گلسر، کتاب خیلی خوب و تاثیر‌گذاری بود برای من، طی یکی دو روز گذشته برنامه‌ریزی‌هایی برای ماه آذر کردم، بعضی از کارها واقعا گره کوری افتاده بهشون و از اونجایی که خودم همچنان سردرگم هستم، خیلی باز کردنشون سخت هست، ولی تصمیم دارم روی تک‌تک‌شون تمرکز کنم و در این ماه حداقل یکی از گره‌ها را باز کنم و کارها به حالت طبیعی و عادی خودشون برگردن، دوست ندارم بیشتر درباره‌ی آبان بنویسم، در مورد نوشتن حرف زدم، باید بگم خیلی خوشحالم با تمام سختی‌هایی که داشتم تونستم باز هم به ازای هر روز از آبان یک مطلب در بلاگم داشته باشم.

۲۹آبا
تبریک! برنده‌ی رولت روسی شدی

تبریک! برنده‌ی رولت روسی شدی

«مسیر‌های جایگزین تمامی نتایجی هستند که به دست نیامده‌اند، در بازی رولت روسی، چهار مسیر جایگزین همین نتیجه را می‌داد (بردن) ولی پنجمین مسیر، مرگ تو بود. چه تفاوت شگرفی. مسیر‌های جایگزین قابل رؤیت نیستند. به همین دلیل خیلی کم در موردشان فکر می‌کنیم. از بیرون نگاه کردن به مسیر‌های جایگزین کاری دشوار است. نگاه کردن به آن از داخل هم کاری تقریبا ناممکن است. مهم نیست معامله‌ات چقدر ریسکی باشد، مغز تو تمام تلاشش را می کند تا متقاعدت کند که موفقیت تضمینی است و غیر از مسیری که در آن هستی هر فکری درباره‌ی سایر مسیر‌ها را از تو پنهان می‌کند. در نتیجه ریسک به طور کامل قابل رؤیت نیست. بنابراین، همواره مسیرهای جایگزین را در نظر بگیر.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۲۷آبا
هر کسی در اوج، زیبا به نظر می‌رسد

هر کسی در اوج، زیبا به نظر می‌رسد

فکر می‌کنم این جمله را تک‌تک‌ سلول‌های وجودم درک کرده باشند، از اونجایی که هیچ وقت یک زندگی معمولی نداشتم و همیشه بالا و پایین داشتم، خیلی خوب درکش کردم، وقتی اوضاع کارم خوب بود، پول داشتم، کارهای جالبی می‌کردم، همه دوست داشتن با من کار کنند، دوست باشند و …، به محض اینکه دچار ناراحتی و غم می‌شدم و اوضاع کاری و مالیم بد می‌شد، احساس می‌کردم تنها شدم، حتی آخرین بار که با مشکل مواجه شدم، دوستی که همیشه می‌گفت من تا آخرش هستم هم بهانه‌ای پیدا کرد و رفت، چرا میگم بهانه! چون طی سال‌های قبل هم من همون آدم بودم فقط بهش نیاز داشت و احساس می‌کرد به دردش می‌خورم، چون همون بهانه‌ای که جور کرد و رفت، بعدش به شکل بدتری گرفتار شد، مهم نیست، مهم اینه وقتی در اوج هستی، همه دوستت دارند. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)