آغازها

۹مهر

تغییر، از واقعیت تا توهم

امروز کلی موضوع برای نوشتن داشتم ولی دستم به نوشتن نرفت تا همین الان که دارم این مطلب رو می نویسم، بعضی وقت ها باید خودتون رو بسپارید به باد و بهش اعتماد کنید، یقینا خدایی که باد رو به حرکت در میاره می دونه شما رو کجا ببره، بگذریم، قبل از این که حرف هام رو شروع کنم خوبه بهتون نظر دهخدا و دکتر معین رو درباره واژه تغییر بگم، نظر دهخدا “از حال برگردانیدن” هست و نظر دکتر معین، “از حالی به حالی برگردانیدن”، نظرشون به هم خیلی نزدیکه. ادامه مطلب »

۲۲شهر

چرا ما باید بنویسیم؟

پنجم مرداد هزار و سیصد و نود و سه با بنیامین نجفی توی شرکت نشسته بودیم و اون داشت درباره ی تولید محتوا با من صحبت می کرد، نمی دونم چی شد بهش گفتم، اگه قراره کاری توی این حوزه شروع کنی بهتره از بلاگ شخصی خودت شروع کنی و طبق یک برنامه ی مشخص مثلا هر روز یا در روزهای خاصی از هفته درباره ی موضوعات مختلف مطلب بنویسی و منتشر کنی و گفت مثلا چه طوری؟ که من هم رفتم روی تخته وایت برد و این برنامه رو نوشتم و گفتم مثلا این جوری.

خیلی جالب بود بعد که برنامه رو نوشتم و برگشتم و نشستم روی صندلیم و داشتم به برنامه نگاه می کردم، با خودم گفتم یه برنامه ای نوشتم که خودم هم نمی تونم انجامش بدم، بعد دارم به یکی دیگه میگم این کار رو انجام بده، که یک دفعه از دهنم پرید اصلا می خوای منم شروع کنم بنویسم؟ که با خوشحالی گفت، چرا که نه، شروع کن، من هم سریع رفتم و توییت کردم بیایید از امروز شروع کنیم به نوشتن، هر کسی یه جوری واکنش نشون داد که برای خودم جالب بود.

یکی می گفت چهار سال هست یه دامین خریدم ولی حوصله ام نمیاد شروع کنم، یکی دیگه گفت، این خیلی سخته من ماهی یه مطلب بنویسم کلاهم رو میندازم هوا، یکی می گفت، باید حسش بیاد، در کل هر کسی یه حرفی زد، یه سری هم گفتن، خیلی عالیه بنویس، تو می تونی و از این حرف ها، مونده بودم الان بین این همه واکنش خوب و بد چطوری تصمیم بگیرم، که دل رو زدم به دریا و گفتم من یه حرفی زدم حتما انجامش میدم، حالا می خواد سخت باشه، می خواد راحت باشه باید شروع کنم. ادامه مطلب »

۱۸شهر

من خودم رو به چالش دعوت می کنم

من سال ۹۳ رو به یادگیری اختصاص دادم، یادگیری خیلی چیزهایی که هیچ وقت براشون وقت درست و حسابی نمیزاشتم، اول سال همه جا منتشر کردم قراره چه کارهایی بکنم و چه چیزهایی یاد بگیرم، برای همین من با وجودیکه همیشه خودم برای خودم کار می کردم، امسال همه ی کارهای گذشته رو تعطیل کردم و تصمیم گرفتم خودم رو به چالش جدی تری دعوت کنم، اونم نقطه، زندگی سر خط، یعنی همه چیز رو از اول شروع کنم، انگار از اول چیزی وجود نداشته و من باید کارهای جدیدی خلق کنم.

یکی از نفرت انگیز ترین چیزهایی که می تونه توی زندگی من وجود داشته باشه، اینه که دچار روزمرگی بشم، یا یک فعالیت مشخص را برای مدت طولانی به صورت یکنواخت انجام بدم، من قبل از سال ۹۳ هم زندگی خوب و آرومی داشتم، هر کاری که راه انداختم رشد خوبی داشت و همه ی اون ها را هم خودم خلق کرده بودم، ولی سه سال بود درگیر اونها شده بودم و دیگه یواش یواش داشت حوصلم سر می رفت تا اینکه تصمیم جدی گرفتم با مهاجرت بکشم زیر همه چیز و اصلا برم کارهای جدیدی خلق کنم برای همین اومدم تهران.

روزهای فوق العاده سختی رو دارم پشت سر میزارم و هر روز درگیر چالش های جالب و هیجان انگیزی میشم، ولی شروع کردم و از این مورد خیلی خوشحالم، دوستان و همکاران جدیدی پیدا کردم، خیلی ها رو امتحان کردم و با خیلی ها نشست و برخواست کردم و از بین اون ها سعی کردم بهترین هاشون رو برای خودم گلچین کنم که ابتدای سال ۹۴ اسامی تک تکشون رو خواهم گفت و ازشون به خاطر همکاری و رفاقتشون تشکر ویژه می کنم و شاید دیگه وقت حرکت به سمت جلو باشه. ادامه مطلب »

۱۵شهر

نباید آرزوهامون رو زندانی کنیم

بارها شده تصمیم به انجام کاری گرفتم ولی چون نه دانش کافی برای انجام دادنش دادشتم نه پول کافی برای اینکه بدم کسی برام انجامش بده، با وجود علاقه ی بسیار شدیدم به اون پروژه سعی کردم از ذهنم پاکش کنم، ولی آیا این کار راه حل منطقی به نظر می رسه؟ من کاری به قسمت منطقش ندارم ولی یقین دارم نمی تونیم احساساتمون رو نسبت به اون پروژه از بین ببریم، می خواهیم سعی کنیم دیگه بهش فکر نکنیم ولی نمی تونیم و حسرتی همیشگی ما رو اذیت خواهد کرد.

یکی از راه حل هایی که برای حل این مشکل به ذهنم رسید، کمک گرفتن از دوستان صمیمی مون هست، البته اگر در بین اون ها کسی باشه که بتونه کمکمون کنه، و علاقه ای هم به این کار داشته باشه، شاید فکر کنید دیگه یه همچین آدم هایی یافت نمیشه، ولی من به شدت مخالف هستم، چون خود من بارها و بارها شده مشکلم را بیان کردم و دیگران بی هیچ چشم داشتی به من در حل اون مشکل کمک کردن، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

یکی دیگه از راهکارهایی که به ذهنم میرسه، اینه که وقت بزاریم و یاد بگیریم، تا بتونیم خودمون اون کار رو انجام بدیم، شاید الان با خودتون می گید ما که وقت نداریم و اینکه خیلی این کار طول می کشه، باید بگم اگر شما این کار را انجام ندید و منتظر فرصت بشینید، اولا زمان بیشتری را تلف کردید، دوما چیزی یاد نگرفتید، و سوما شاید اون فرصت هیچ وقت پیداش نشه و پروژه ی مورد علاقه ی شما در گوشه ای از ذهنتون تا ابد خاک بخوره و به خاک تبدیل بشه. ادامه مطلب »

۸شهر

در کانون توجهات خودتون قرار بگیرید

شنبه ها روز شروع کردن هست، امیدوارم تا به حال هر کاری که باید شروع می کردید رو شروع کرده باشید یا همین حالا بلند بشید و شروع کنید، نکته ای که امروز قصد کردم دربارش بنویسم فکر می کنم چیزی است که باعث میشه، یک شروع خوب زود متوقف نشه، البته این رو بگم شما سخت ترین قسمت ماجرا که شروع کردن هست را پشت سر گذاشتید ولی برای اینکه با قدرت بیشتری در مسیر ادامه بدید شاید دونستن و عمل کردن به چند تا نکته کمک بکنه، چون خیلی ها در این قسمت از گردونه ی عمل خارج میشن.

وقتی ما تصمیم به انجام کاری می گیریم، ابتدا اون رو توی ذهنمون شبیه سازی می کنیم البته به بهترین شکل ممکن، به این کار میگن خیال پردازی،به اصطلاحی اون کار رو با روحمون انجام میدیم و بعد از اون از طریق جسم اون کار یا فعالیت رو طبق یه نقشه ی خیلی خوب انجام می دیم، به صورت فرآیندی میشه ایده به ذهن ما میرسه، ذهن تصویر سازی خیلی خوبی برای اجرا آماده می کنه، بعد به جسم دستور میده تا کار را با بهترین کیفیت ممکن انجام بده، یه کار تیمی خوب بین روح و جسم.

خیلی پیش میاد یکی از آشنایان، دوستان و نزدیکان برای ما کاری را انجام بدن، به صورت خودجوش یا ما ازشون درخواست کنیم، بعد از انجام اون کار ادب حکم می کنه ازشون تشکر کنیم، برای همین ما این کار رو انجام میدیم، تشکر کردن ما شاید تاثیر و یا ارزش خاصی برای طرف مقابل نداشته باشه ولی باعث میشه طرف مقابل نسبت به کاری که برای ما انجام داده احساس ارزشمند بودن پیدا کنه و اون برای رسیدن به همین احساس خوب ارزشمند بودن هست که به دیگران کمک می کنه.

سوال این جاست که چرا ما از هر کسی که کاری برامون انجام میده تشکر می کنیم ولی از خودمون هیچ وقت تشکر نمی کنیم، چرا وقتی کسی کار مهمی برامون انجام میده هر جایی که میرسیم ازش تعریف و تمجید می کنیم ولی از روح و جسم خودمون که کارهای مهم و بزرگی برامون انجام میدن هیچ وقت تشکر نمی کنیم؟ چرا هیچ وقت خودمون رو در کانون توجهات خودمون قرار نمیدیم، باور کنید جسم و به خصوص روح خودمون نیاز به توجهات ویژه دارن تا بتونن عملکرد بهتری از خودشون نشون بدن.

وقتی خودتون رو در کانون توجه قرار می دید، احساس غرور و شادمانی زیادی بهتون دست میده، که این امر نشأت گرفته از احساس ارزشمند بودنی هست که روح و جسمتون با تمام وجود احساسش کرده و باعث میشه در ادامه مسیر روح و جسمتون به کار تیمی عالی و فوق العاده شون ادامه بدن و شما را در رسیدن به اهدافتون کمک کنن، پس بیایید از همین الان وقتی هر کاری انجام میدید حتی اگر اون کار خیلی کوچیک هم بود، اول از خودتون تشکر کنید، شما لایق بهترین ها هستید.

۱شهر

قورباغه مهم نیست، شروع کن

قبلا هم گفتم، مهم ترین قدم برای انجام هر کاری همون شروع کردن اون کار هست، امروز با یکی صحبت می کردم حرف جالبی زد، گفت من می دونم می خوام شروع کنم، لیست کارهای لازم برای شروع کردن هم نوشتم ولی نمی دونم از کجا و کدوم کار باید شروع کنم، مشکلی که چند روز پیش خودم هم نسبت به شروع کردن چند تا از کارهای شخصی و پروژه هام داشتم، کاملا مشخص بود می دونم باید چه کار کنم ولی گیر کرده بودم از کدوم باید شروع کنم.

من خودم به این جمع بندی رسیدم که اصلا مهم نیست که شما اول زشت ترین قورباغه را اول می خوری یا اول پنیر رو جا به جا می کنی و قورباغه رو میزاری برای شام، یا هر نوع مسخره بازی که به ذهنت می تونه برسه مهم نیست، مهم شروع کردن هست، با هر کدوم بیشتر حال می کنی و فکر می کنی بیشتر انگیزه داری با اون شروع کنی شروع کن تا موتورت روشن بشه، قورباغه و پنیر و فیل و اینا همه مسخره بازی هست، من خودم از کاری شروع می کنم که بهم انگیزه لازم برای ادامه دادن رو بده، شروع کنید.

خیلی وقت ها پیش میاد ما اصل رو فدای یک سری مسخره بازی می کنیم که مشخص نیست چه مبنای علمی پشت اون هست، اصلا باشه، آدم با آدم فرق داره، وقتی من آدمش نیستم قورباغه ی زشت رو اول بخورم دلیل نمیشه کلا دیگه کاری انجام ندم و بشینم تماشا کنم بقیه چطوری قورباغه شون رو می خورن و ناراحت باشم از اینکه من نمی تونم این کار رو انجام بدم، به نظرم بهتره هر کسی برای شروع خودش باشه، از هر جایی هم که خودش دوست داره شروع کنه.

در آخر کلام جا داره بگم، بعضی از آدم ها عادت دارند کار را از ساده ترین قسمت هاش شروع می کنن و زمانیکه کار به انتها میرسه و قورباغه زشته خودنمایی می کنه دیگه راهی برای انتخاب و بازگشت ندارن، اصلا دلشون دیگه نمیاد برگردن یا ادامه ندن برای همین چاره ای به جز خوردن اون قورباغه ی زشت ندارن، برای همین بی خودی ابتدای کار اگر نمی تونید به خودتون بقبولونید اون قورباغه زشته رو بخورید وقت رو تلف نکنید، شروع کنید، از هر جایی که دلتون خواست، #شروع.

۲۵مرد

غول ها را باید همین الان بُکُشید

همه ی آدم ها اهداف عالی و متعالی توی ذهن شون دارن، ولی خیلی ها فقط توی ذهنشون دارند، عده ی کمی هم هستن که برای رسیدن به اون اهداف برنامه ریزی می کنند، که صد البته فقط برنامه ریزی می کنند، عده ی قلیلی هم هستن که به جز برنامه ریزی یه مدت هم طبق برنامه پیش میرن ولی به دلیل بروز مشکلات و بهانه های جور واجور از برنامه خارج میشن، فقط عده ی انگشت شماری هستند که تا انتهای برنامه پیش میرن و به موفقیت میرسن، دلیل موفقیت این عده تنها و تنها در یک شروع خوب و تداوم خوب است نه اینکه اینها با ما فرق دارند.

امروز می خوام درباره ی اون عده ای صحبت کنم که برنامه ریزی می کنند و به هر دلیلی از ادامه دادن منصرف میشن ، بروز مشکلات در اجرای برنامه چه دلایلش شخصی باشه چه اجتماعی یک امر کاملا طبیعی است، اینکه فکر کنیم انسان های موفق از شانس خیلی خوبی برخوردار هستند و یا اینکه کسی به جز ما مشکل نداره یا این جور مشکلات رو نداره، فقط و فقط برای احمق ها دلیل خوب و قانع کننده ای هست، شک ندارم خودتون هم از شنیدن این دلایل احساس حماقت می کنید ولی چون چاره ی دیگه ای رو پیدا نمی کنید، تسلیم این دلایل می شید.

بروز مشکل در هر پروژه ای چه عمرانی، چه خدماتی چه شخصی و مرتبط با زندگی فردی یک امر عادی به حساب میاد، فقط باید یاد بگیریم چطوری با مشکل مواجه بشیم، یکی از لذت بخش ترین قسمت های های پروژه تصمیم به اجرای اون هست و یکی از سخت ترین قدم هاش، برداشتن قدم اول، همیشه باید یادتون باشه که شما سخت ترین قدم را برداشتید و الان وقت اون رسیده تداوم بدید تا به موفقیت برسید، مشکلات نباید سوار بر شما بشن، بلکه این شما هستید که باید سوار بر مشکلات بشید، اگر این اجازه را به مشکلات بدید شما را زمین گیر خواهند کرد.

توی پروژه های شخصی وقتی به مشکلی بر می خوریم ابتدا دوست نداریم برنامه را رها کنیم برای همین برای حل مشکل امروز و فردا می کنیم، یا مثلا با خودمون میگیم، از همین شنبه دوباره ادامه میدم، این اشتباه ترین تصمیم هست، امروز هم نه، همین لحظه ای که گذشت، همون زمانی بود که باید با مشکل مبارزه می کردی و ادامه میدادی، امروز و فردا کردن بزرگترین دلیل برای این هست که شما نتونید مشکلتون رو حل کنید و مشکل روز به روز توی ذهنتون به یک غولِ بی شاخ و دُم تبدیل بشه، غولِ مشکلات را همین الان بُکشید، همین الان.

 

۱۸مرد

بلند شو و اولین قدم را بردار

تو زمانی می تونی به دیگران بگی در حال سفر هستی که حداقل اولین قدم رو برداشته باشی، اصلا از قدیم هم گفتن، طولانی ترین سفرها با برداشتنِ اولین قدم آغاز می شود، منتهی مشکل ما بر سرِ همین شروع کردن هست، همه ی ما می دونیم باید کاری کنیم، می دونیم وظیفه ای داریم، می دونیم علاقه مندی هایی داریم، می دونیم عاداتِ بدی داریم که باید ترکشون کنیم ولی می ترسیم اولین قدم رو برداریم، اصولا شروع نمی کنیم که بخواهیم چالشی داشته باشیم که حلش کنیم و یا به موفقیتی برسیم که سرِ ذوق بیارمون، من مقصر اصلی رو خودمون می دونم و عامل اصلی را ترس، ترس از نشدن ها، ترس از پیروزی و … .

شاید خیلی خنده دار به نظر برسه که ما می ترسیم شروع کنیم، و اصلا باور این موضوع که ترسی به عنوان  ترس از شروع کردن داشته باشیم کمی مُزحک به نظر بیاد، ولی چه باور کنید چه نکنید داریم، اصلا فرق بین انسان های جسور با سایرین غلبه بر همین نوع ترس هست، اونها از انجام هیچ کاری نمی ترسند و بالافاصله بعد از بررسی های اولیه و مشورت با دیگران شروع می کنند، همیشه قدم اول سخت ترین قدم است، چرا که به قول قدیمی ها ذهنمون میگه، سری که درد نمی کنه چرا دستمال ببندیم، وقتی اولین قدم را برداشتیم، دیگه بخواهیم هم بر نمی گردیم، چرا که دیگه ترسی در وجودمون نیست و دوست داریم به جلو حرکت کنیم.

فکر نمی کنید تعلل کردن دیگه کافی باشه! فکر نمی کنید امروز و فردا کردن نه از ترس شما کم می کنه، نه انگیزه شما را برای شروع بالا می بره! فقط و فقط باعث می شه زمان به نفع شما در حال گذشتن نباشه، فکر نمی کنید امروز همون فردای دیروزی هست که می گفتی قراره شروع کنی! به نظر دیگه وقتش شده باشه بلند بشی و مثل مرد با ترسِ خودت مبارزه کنی، می دونم خیلی سخت هست، و این مبارزه شروع مبارزات آینده تو خواهد بود ولی اگر خواهان تغییر در روند روزمره گی های خودت هستی، بلند شو و اولین قدم را بردار، اگر هم نیستی که هیچ.

حرفِ آخر من هم این باشه که لذت، پشت ترس خودش رو پنهان کرده، فکر کردن به سفر و حتی رسیدن به مقصد برای ما خیلی لذت بخش نیست، مسیری که طی می کنیم خاطره ساز و لذت بخش هست، اگر جرأت شروع کردن نداشته باشیم و بترسیم، هرگز سفری آغاز نمی شود که ما از مسیر اون لذت ببریم، پس بیایید سعی کنیم بر ترس خود غلبه کنیم و اولین قدم را برداریم.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)