۱۷شهر

Ocean’s Eleven

امروز کسی ازم خواسته بود تا درباره کار تیمی در جایی صحبت کنم و زمان زیادی هم بهش اختصاص داده بود، راستش اصلا حال و حوصله نداشتم و نمی خواستم برم ولی چون قول داده بودم باید می رفتم، یک بار دیگه این کار و کرده بودم و خیلی برام سخت نبود ولی شب نمی دونم چی شد که تصمیم گرفتم شبیه قبلی نباشه برای همین شروع کردم به فکر کردن و مطالعه کردن، من کلا از کارهای تئوری و اینکه یک پاورپوینت درست کنیم و یک سری کلمات قلمبه و سلمبه هم توش به کار ببریم که بگیم ما خیلی می فهمیم خوشم نمیاد، چون هیچ وقت به دردم نخوردن، همیشه کارهای عملی بیشتر تو ذهنم می مونن چون تبدیل به خاطره می شوند و تصمیم گرفتم خاطره بسازم، یه جورایی همیشه این کار و می کنم، کاری که هم مفهوم رو کامل درک کنند و هم بازی کرده باشیم.

بعد از کلی فکر کردن یاد یک فیلم افتادم که آرش عزیز معرفی کرده بود و با هم دیده بودیمش، Ocean’s Eleven، می تونم بگم برای من که فیلم زیاد نمی بینم، اولین فیلمی بود که توش دزدها برنده می شدند. با کلی چالش دانلود اش کردم، این فیلم از مراحل اولیه تشکیل ایده برای کار، پیدا کردن هم بنیان گذار خوب و مناسب، تجزیه و تحلیل و مستند سازی اولیه کار، پیدا کردن هم تیمی با توجه به تخصص های مورد نیاز در تیم، تحقیقات میدانی و پرسش و پاسخ از مشتری که میشه گفت اونجایی که می خواستند بدزدن مشتری شون میشد (لبخند)، ساخت نمونه اولیه، ایجاد مقدمات اولیه کار و در آخر، اجرا، اجرا، اجرا و موفقیت. فوق العاده بود به نظرم، تمرکز پایانی فیلم روی اعضای تیم به نظرم خیلی خوب بود، نشون از اهمیت تک تک اعضای تیم رو داشت که واقعا اگر هر کدوم کار خودشون رو سر سوزنی بد یا اشتباه انجام می دادند نه تنها تیم به موفقیت نمی رسید بلکه چالش های جدی برای سایر اعضای تیم به وجود می آورد.

بعد از اینکه بچه ها این فیلم رو دیدن، واکنش خیلی جالبی بعد اش داشتند و از همه جالب تر اینکه وقتی از تک تک شون خواستم بیان بالا و بگن چه چیزهایی یاد گرفتند، دقیقا تمام مفاهیم کار گروهی که در فیلم دیده بودند رو گفتند و منم یک لبخند رضایت خوشگلی روی لب هام نشست، به نظرم اینها برای همیشه این موضوع توی ذهنشون خواهد موند، البته یک کار عملی هم انجام دادن و یک چیزی رو به صورت تیمی ساختند که به نظرم خیلی خوب بود، در کل پیشنهاد می کنم حتما این فیلم رو ببینید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه