۱۳مهر
جگر گوشه‌های خودت را بکش

جگر گوشه‌های خودت را بکش

یادم میاد کتابی می‌خوندم با موضوع چگونه متفاوت باشیم، نویسنده سعی کرده بود از تمام ابزارهای انگیزشی استفاده کنه و به مخاطب القاء کنه زندگی فوق‌العاده‌ای داره و شما هم می‌تونید مثل من زندگی فوق‌العاده‌ای داشته باشید، در نگاه اول کتاب هیجان‌انگیزی به نظر میاد ولی برای من که شاید به همون اندازه در یک دهه از زندگیم سفر کردم داستان طور دیگری بود، سفر کردن فوق‌العاده است و من عاشق‌اش هستم ولی برای چی سفر می‌کنیم به نظرم خیلی مهم هست، چطوری سفر می‌کنیم هم مهم هست، با چه کسانی سفر می‌کنیم هم مهم هست، از همه مهم‌تر اینکه سفر علاوه بر لذت، سختی‌های بی‌شماری هم همراه خودش داره ولی نویسنده فقط به قسمت‌های جذاب سفر کردن پرداخته، چرا؟ چون به نظرم مردم دنبال چیزهای فوق‌العاده هیجان انگیز هستند و از اینکه این چیزها همراه با سختی و دشواری باشه لذت نمی‌برند و احتمالا براش پولی پرداخت نمی‌کنند. ادامه مطلب »

۱۲مهر
مراقب «موارد استثنا» باش

مراقب «موارد استثنا» باش

«وارن‌بافت می‌گوید، آن چه بشر بهتر از هر کار دیگری انجام می‌دهد، تفسیر اطلاعات جدید به شیوه‌ای است که نتیجه‌گیری‌های قبلی دست‌نخورده باقی بماند.◊»

به نظر من در بیشتر مواقع ما از دیگران درخواست مشورت می‌کنیم تا نظرات یا تصمیم‌های ما را تأیید کنند، حتی وقتی با مخالفت مواجه می‌شویم با خودمون می‌گیم به احتمال زیاد اصلا طرف مقابل ما متوجه منظورمون نشده وگرنه حتما ما را تأیید می کرد، خود من بیشتر وقت‌ها به خاطر کارهای زیاد و متفاوتی که انجام میدم فکر می‌کنم دارم مسیر درستی رو طی می‌کنم، حتی یک سری توجیه برای خودم میارم که الان جای درست و خوبی هستم، درحالیکه اصلا این طوری نیست، برای همین تا وقتی که با یک بحران جدی رو‌به‌رو نشم احساس نمی‌کنم تحلیل درستی نداشتم، باید یاد بگیرم به جای تایید کردن خودم رو مدام به چالش بکشم.

 

پی‌نوشت:

◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۱مهر
Steve Jobs

Steve Jobs

نمیشه آدم‌ها رو با بررسی چند بعد از زندگی‌شون قضاوت کرد، این دومین فیلم هست که درباره‌ی شخصیت استیو جابز می‌بینم و شاید بیشتر به بررسی زندگی شخصی‌اش پرداخته بود، البته درست‌ترش میشه گفت فقط حول محور دخترش لیزا، در کل فیلم جالبی بود.

This movie at IMDB

۱۰مهر
نوشیدنی مجانی را قبول نکن

نوشیدنی مجانی را قبول نکن

من و همسرم یک سال پیش درگیر رابطه‌ی دوستی عجیبی شده بودیم با یکی از دوستانمون، راستش همه چیز از یک دعوت برای شام شروع شد، یعنی ما رفتیم خونه‌ی دوستمون، دو روز بعد پیام دادند که حالمون خوب نیست بریم بیرون، ما هم به خاطر اونا رفتیم بیرون، چند وقت بعدش ما دعوتشون کردیم تا جبران کرده باشیم و بعد به فاصله‌ی یک روز اونها دوباره دعوت کردند و این چرخه چند ماه تکرار شد تا اینکه بالاخره خسته شدیم و کلا رابطه را از ریشه قطع کردیم، جدیدا وقتی کسی من را به یک قهوه هم دعوت می‌کنه کلی فکر می‌کنم که بعدش قراره چه اتفاقی بیافته، البته مهارت‌های جالبی برای مهار این مشکل پیدا کردم چون من زیاد با دوستانم و حتی با آدم‌هایی که نمی‌شناسم بیرون قهوه می‌خورم.

۹مهر
دفتر کار جدید دوازده

کلی کار جدید یاد گرفتم

چند سالی بود که دفتر اصلی شرکت در تبریز بود و کارهایی که لازم بود در تهران پیگیری کنیم را در شرکت یکی از دوستانمون پیگیری می‌کردیم تا اینکه بالاخره تصمیم بر این شد به صورت مستقل در تهران هم دفتر داشته باشیم، یک واحد اداری در شهرک غرب گرفتیم و قرار شد یکم تغییرات اونجا اعمال کنیم، اولش تصمیم گرفتم این کار را واگذار کنم ولی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم خودم آستین بالا بزنم و شروع کنم، قبل از هر چیز کلی وسیله به دفتر جدید منتقل کردیم و با خرید چند سطل رنگ و غلتک کار سختی رو شروع کردم، بعد از اینکه کلی بتونه خراب کردم یاد گرفتم چطوری باید بتونه‌کاری کنم، در حین رنگ‌کاری نیاز به گچ‌کاری هم پیش اومد که نتونستم منتظر کسی بمونم برای همین خودم گچ‌کاری هم کردم، بگذریم برای درست کردن دفتر مجبور شدم چوب‌پرده نصب کنم، برق‌کاری کنم، دوخت و دوز انجام بدم و کلی کار جالب دیگه، مثل درست کردن خونه این کار هم دو هفته طول کشید، انصافا انجام کارهای این سبکی برای من خیلی لذت بخش هست و امروز این مطلب را در دفتر جدیدمون دارم می‌نویسم، امیدوارم بتونیم کارهای هیجان انگیزی انجام بدیم.

۸مهر
چرا باید گذشته را فراموش کنی؟

چرا باید گذشته را فراموش کنی؟

«نیاز به ثباترمنجر به رفتار غیرمنطقی می‌شود. نباید فراموش کنیم که ثبات نشان‌دهنده‌ی اعتبار است. از تضاد‌ها خوش‌مان نمی‌آید. اگر در میانه‌های راه تصمیم بگیریم پروژه‌ای را لغو کنیم، تضاد ایجاد کرده‌ایم. در واقع قبول کرده‌ایم یک زمانی جور دیگری فکر می‌کردیم. ادامه دادن یک پروژه‌ی بی‌ارزش تنها این اتفاق دردناک را به تأخیر می‌اندازد و ظاهر را کماکان حفظ می‌کند.◊» ادامه مطلب »

۷مهر
سلام، من لیلی‌ام

سلام، من لیلی‌ام

امروز یکی از بهترین و به یادماندنی‌ترین روزهای زندگیم بود، احساس فوق‌العاده عجیبی داشتم به خصوص وقتی صدای قلب کسی رو شنیدم که قرار هست تا چند ماه دیگه به دنیا بیاد و به من بگه بابا، دلبر خیلی خوش یمن بوده توی زندگیم چرا که پیامبر (ص) می‌فرمایند: «از خوش یمنی و خوبی زن است، که اولین فرزندش دختر باشد.» از اول قرار گذاشته بودیم اگر بچه‌مون پسر بود اسمش رو من انتخاب کنم و اگر دختر بود دلبر، امروز بعد از اینکه فهمیدیم بچه‌مون دختر هست، اسمش رو گذاشتیم «لیلی»، اصلا نمیشه توصیف کرد چه احساس عجیب و جالبی دارم، هنوز نیومده کلی دلم براش تنگ شده و دارم فکر می‌کنم چه کارهایی می‌تونم براش انجام بدم.

پیامبر (ص) در جای دیگه‌ای می‌فرمایند: «خانه‌اى نیست که در آن دختران باشند مگر اینکه هر روز بر آن خانه دوازده برکت و رحمت از آسمان نازل می‌شود و زیارت فرشتگان از این خانه قطع نمی‌گردد و فرشته‏‌ها براى پدرشان هر روز و شب عبادت یکسال را مى ‏نویسند.»، انصافا خیلی خوش به حالم شده، امیدوارم بتونم پدر خوبی برای لیلی باشم.

۶مهر
اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه‌ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه‌ است.

اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه‌ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه‌ است.

«تایید اجتماعی، که گاهی سخت‌گیرانه از آن به عنوان غریزه‌ی جمع‌گرایی یاد می‌شود، تاکید دارد افراد وقتی مثل بقیه عمل می‌کنند که احساس می‌کنند رفتارشان درست است.◊»

وقتی مدرسه می‌رفتم یه جمله‌ی غلطی بود که به ما یاد می‌دادند، «گر خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو»، از نظر من احمقانه بود، چون خیلی وقت‌ها نظرات و نوع نگاه دیگران برای من خیلی اشتباه بود و همیشه این سوال رو از خودم می‌پرسیدم که چرا باید شبیه اینا بشم! چرا باید مثل اینا عمل کنم! تا اینکه آخرای دوران دبیرستان با این جمله آشنا شدم، «گر خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت باش» خودش بود، خیلی به دلم نشست، همیشه به عنوان یکی از ارزش‌های زندگیم بهش نگاه کردم و تو ذهنم ثبتش کردم، برای من اصلا مهم نیست اکثر آدم‌ها چی میگن، حتی یادم هست وقتی کار می‌کردم، عده‌ی زیادی از آدم‌ها بهم می‌گفتند اشتباه می‌کنم ولی من اصلا اهمیت نمی‌دادم و بعد از این همه سال که به عقب نگاه می‌کنم می‌بینم اشتباه نمی‌کردم، و به قول سامرست موام، «اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه‌ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه‌ است.» ادامه مطلب »

۵مهر
The Circle

The Circle

این فیلم رو به خاطر اینکه تام‌هنکس توش بازی کرده بود دیدم، ولی چیزی نبود که خیلی هیجان زده‌ام کنه، موضوع فیلم هم به نظرم حول محور حریم خصوصی می‌چرخید، البته فکر می‌کنم تا حدی دنیا این شکلی شده باشه.

۴مهر
چرا ابرها را به شکل‌های مختلف می‌بینی؟

چرا ابرها را به شکل‌های مختلف می‌بینی؟

یکی از تفریحات لذت بخش من در بچگی تماشای کاشی‌های دست‌شویی و حمام بود و پیدا کردن تصویر حیوانات یا اشیاء و هر چیز جالب توجه دیگه، حتی وقتی برای تفریح بیرون می‌رفتیم و روی زمین دراز می‌کشیدم و به ابرها نگاه می کردم سعی می کردم شکل خاصی پیدا کنم مثلا فلان ابر شبیه فلان آدمی هست که ازش خوشم نمیاد و …، این هم باید اضافه کنم که زمان ما هر از چند گاهی یا روی پوست خربزه اسم خدا رو پیدا می‌کردن یا روی یک سنگ یا حتی تنه‌ی درخت و میشد تیتر خبرگزاری‌ها، حتی یادم میاد یک بار بحث بود روی یک شله زرد تصویر یک دست دیده شده و احتمال زیاد دست حضرت ابوالفضل (ع) بوده، نمی‌دونم اینقدر توهم رو از کجا میاوردن. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)