۱۴اسف

کوله پشتی را برای یک نبرد سخت برداشتم

چند روز پیش دیدم دوست خوبم امیر مهرانی عزیز که چند سالی هست افتخار آشنایی ایشون رو پیدا کردم مثل سال های پیش از همه دعوت کرده تا کوله پشتی خودشون رو آماده کنند برای شروع سال جدید، امسال شک داشتم این مطلب را بنویسم یا نه، چون شرایط ام خیلی با سال های گذشته فرق کرده ولی با خودم گفتم باز نوشتن بهتر از ننوشتن هست حالا کمی در هاله ای از ابهام بنویسم چه ایرادی داره، بگذریم، آدم زمانی میره سمت کوله پشتی اش که قصد سفر کردن داشته باشه و چیزهایی با خودش می بره که در سفر بهشون احتیاج پیدا می کنه و مقدار و حجم وسایلی که با خودش می بره به مسافت و نوع سفری که انتخاب کرده بستگی داره. ادامه مطلب »

۹اسف

عمر بگذشت به کوچیدن ایامی چند

یادش به خیر سی سال پیش توی یه خونه ی قدیمی با یه حیاط بزرگ و یه حوض آبی قشنگ وسط اون حیاط یه بچه ی خیلی شر و شور به اسم ابوالفضل به دنیا اومد، بچه نبود لامصب از همون اولش برای پدر و مادرش مایه عذاب بود، روزها همین طوری گذشتند، همین طور هفته ها پشت سر هم می گذشتند ماه ها می آمدند و می رفتند اینقدر رفتند و آمدند که سال ها نیز با سرعتی کمتر ولی مثل برق و باد گذشتند تا رسیدند به امروز سی سال از اون روز می گذره دیگه خبری از اون خونه ی قدیمی نیست، اون بچه ی دو و نیم کیلویی امروز هشتاد کیلو شده ماشالله، قد نیم وجبی اش هم بزنیم به تخته بلند شده ولی چیزی از شیطنت های اون روزهاش کم نشده که بیشتر هم شده. ادامه مطلب »

۸اسف

به عهد وفا کنید که از عهد سوال می شود

یک سری حرف ها هست که خیلی سنگینی می کنه روی دلم، چند روزه درد زیادی دارم می کشم و سعی می کنم به روی خودم نیارم با خودم گفتم یک مطلب همین طوری بنویسم یکم آروم تر بشم، توی سال های گذشته به خیلی ها اعتماد کردم، پول قرض دادم، مسئولیت دادم، رفاقت کردم و … ولی بالاخره یه جوری ازشون خوردم، تا الان کمتر کسی رو می شناسم که به عهد و پیمانش وفادار مونده باشه، بچه که بودم خیلی روی قول و قرار حساس بودم، با کسی قرار می ذاشتم چند دقیقه زودتر سر قرار حاضر می شدم، به کسی قول می دادم سعی می کردم حتما بهش عمل کنم ولی اصولا این قضیه بر عکس اش زیاد صادق نبود و طرف مقابلم مثل من رفتار نمی کرد. ادامه مطلب »

۷اسف

بیست تا سی هم گذشت!

من خسته تر از اونی هستم این روزها که بخوام درباره ی گذشته مطلب بنویسم، دوست داشتم حداقل ده تا مطلب درباره ی این موضوع بنویسم ولی دیدم خسته ام شاید بعد ها در جای دیگه ای مفصل گفتم ولی فعلا دوست دارم خیلی خلاصه وار از گذشته و ده سالی که گذشت حرف بزنم، با وجودیکه همش پر از درد و غم شده این روزها، بارها و بارها مطالب مختلفی درباره ی این سالها نوشتم و پاک کردم ولی این بار می خوام هر چیزی شد بنویسم و پاکش نکنم، چون می نویسم که وقتی به گذشته بر می گردم ببینم چه ها بر من گذشته، یه جورایی اینجا تاریخ نگار زندگی من هست و شاهد خاطرات تلخ و شیرین زندگی من بوده و خیلی دوستش دارم. ادامه مطلب »

۴اسف

سقوط به معنی شکست نیست

یادم میاد قبلا هم بهتون گفته بودم که عقاب یکی از حیوانات مورد علاقه ی من هست که خیلی دوستش دارم، یکی از دلایلی که من همیشه عقاب رو دوست داشتم به خاطر این بوده که احساس می کنم قلمرو نامحدودی داره و محدودیت های کمتری نسبت به بقیه داره، کلا محدودیت رو در زندگیم دوست ندارم حالا از هر نوعش که می خواد باشه، البته جدیدا در آستانه ی سی سالگی فهمیدم که اشتراک های بیشتری با هم داریم مثلا عقاب هم در سی سالگی درگیر یک چالش بزرگ در زندگی اش میشه که باید تصمیم دشواری بگیره دقیقا مثل من که در این سن درگیر تصمیمات و انتخاب های بزرگی شدم و خیلی آروم و شاید با دقت دارم بررسی شون می کنم. ادامه مطلب »

۱اسف

دلم برای خودم تنگ شده، …!

حدودا دو ماه از آخرین مطلبی که اینجا نوشتم داره می گذره و در چند سال گذشته این بی سابقه بوده که من برای مدت طولانی ننوشته باشم، همیشه نوشتن باعث میشد شادتر بشم یا غم هام رو فراموش کنم و حتی دردهایی که داشتم تسکین پیدا کنند حالا چی شد که این طوری شد، بیشترش رو خدا می دونه، اندکی هم اینجا خواهم گفت، توی این مدت دوستان زیادی بهم پیام دادن که چرا نمی نویسی و من همیشه می گفتم به زودی می گم، حتی یکی از بچه ها لینک پست های امید بخش خودم رو برای خودم فرستاد که خیلی خوشحال شدم با دیدن و دوباره خوندنشون، قبل از شروع حرف هام دوست دارم یک بار دیگه اونها رو با شما به اشتراک بزارم. ادامه مطلب »

۵دی

پاشو صبح شده!

دیشب بعد از مدت ها حبیب اومد به بخوابم، خیلی خسته بود، بهش گفتم مگه رفتی اونور راحت نشدی؟ گفت ای بابا، یه چیزایی برای خودت شنیدی، راحت کجا بود، مگه شما میزارید آدم راحت باشه؟ گفتم حبیب حال و حوصله ی شوخی ندارم، حالم خوب نیست، گفت می دونم، گفتم از کجا می دونی؟ گفت به توچه، گفتم حبیب تو هنوز آدم نشدی؟ گفت چت هست حالا؟ گفتم هیچی بابا، جمشید یهویی ول کرد و رفت، من موندم و خط موزاییک، تنهای تنها، گفت جمشید که از این کارا بلد نبود، گفتم می دونم ولی رفته دیگه، گفت حالا کی رفته! گفتم پاییز امسال، یه آهی کشید و گفت وای از این پاییز، چرا همه رفته بودناشون رو میزارن واسه پاییز؟ ادامه مطلب »

۲۲آذر

چگونه بهترین دوست خود باشید!

چند وقت پیش یک سری کتاب کوچیک و ارزون خریدم باور کنید بهترین انتخاب های عمرم از کار در اومدن، به خصوص این کتاب، با وجودیکه مدتی هست با خدا هر روز درگیرم که چرا این همه بلا سر من میاری، گاهی هم در انتخاب های کوچیک زندگیم می تونم جواب های خدا رو به سوالات روزانه ای که ازش می پرسم بشنوم، این کتاب هم پاسخ خدا به یکی از سوالات مهم و اساسی زندگی من بود، اگر به وجود خدا ایمان داشته باشیم، می تونیم حتی رو در رو باهاش صحبت کنیم، این کتاب گفتگویی با دو روانکاو هست، که خیلی استادانه پشت سر هم قرار گرفته و مجموعه ای فوق العاده را ایجاد کرده، خط به خط این کتاب نکته بود. ادامه مطلب »

۲۱آذر

بودن با دوربین

چند روز پیش دنبال کتابی به درد بخور بودم برای آموزش عکاسی، کلی پیدا کردم ولی احساس کردم هیچ کدوم به درد من نمی خورند، در عوض با این کتاب آشنا شدم، اولش حس نمی کردم زندگینامه یک عکاس باشه، فکر می کردم درباره ی مزیت های دوربین داشتن و چه دوربینی داشته باشیم و این جور بحث هاست، بعد که چند صفحه ای خوندم، دیدم شخصیت عکاس کتاب، آقای کاوه گلستان، یک آدم با جنب و جوش فوق العاده بالا بوده که این موضوع برای من جذابیت خاص و زیادی داشت و با خوندن کتاب شخصیت این آدم برام خیلی جذاب تر شد و حتی خانواده ی معروف و سرشناس ایشون.
ادامه مطلب »

۲۰آذر

بهتر نیست به جای دعوا با هم صحبت کنیم

خیلی اتفاقی این کتاب رو خریدم، یه جورایی قصد خرید کتاب هم نداشتم، حجم این کتاب خیلی زیاد نیست ولی نکات زیاد و جالب و قابل توجهی داره، موضوع محوری کتاب خشونت هست و عوامل درگیر آن مثل مسبب خشونت، قربانی خشونت و دلیل خشونت، به نظرم خیلی جالب به بررسی هر کدام پرداخته شده و پیشنهادات جالبی هم ارائه کرده، البته به نظرم می تونست خیلی بهتر هم بنویسه، چون درباره ی گذشت چیزی نوشته نشده، که اونم شاید موضوع کتاب خشونت هایی است که مدام تکرار می شود و مسبب خشونت تمایلی به تغییر ندارد و قربانی خشونت در حال آسیب دیدن هست، به حدی که میشه گفت زندگی نمی کند. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه