۱۰اسفند
چه‌طور جزئیات چشمگیر ما را نابینا می‌کنند؟

چه‌طور جزئیات چشمگیر ما را نابینا می‌کنند؟

«اطلاعات برجسته تاثیر اغراق‌آمیزی بر نحوه‌ی تفکر و عمل کردن تو می‌گذارند. ما تمایل داریم عواملی را که گسسته‌اند، پنهان‌اند و به کندی رشد می‌کنند فراموش کنیم. نگذار بی‌نظمی‌ها تو را نابینا کنند.◊»، یادم میاد توی مدرسه ناظم همیشه قبل از اینکه بریم سر کلاس درباره‌ی بچه‌هایی که شیطون بودن، نظم مدرسه را بهم می‌زدند و … جمله‌های تاریخی جالبی می‌گفت، مثلا یادمه می‌گفت، اگر نمره‌ی انضباط شما ۲۰ نباشه، جایی استخدامتون نمی‌کنه، یا کسانی که آدم‌های شیطونی هستند آدم‌های احمق و درس‌نخونی هم هستند، خود من همیشه یکی از مثال‌هایی بودم که مصداق این جمله نبودم، یعنی خیلی وقت‌ها مدیریت برهم زدن نظم مدرسه با من بود، نمره‌ی انضباطم هیچ وقت ۲۰ نبود ولی جزء شاگردان خوب مدرسه بودم، تا امروز هم کسی از من مدرک دیپلم نخواسته که نمره‌ی انضباطم رو ببینه.

۹اسفند
تولد

زندگی جریان دارد، مثل امواج دریا

امسال نمی‌خوام زیاد بنویسم، توضیحات تکمیلی را در مطلبی با عنوان کوله‌پشتی به زودی خواهم نوشت، امسال تولدم خیلی متفاوت بود با سال‌های پیش چون دخترم کنارم بود، احساس شگفت‌انگیزی بود، این بزرگ‌ترین و زیبا‌ترین هدیه‌ای بود که خدا روز تولدم بهم داده بود، خدایا بابتش خیلی ازت سپاسگزارم، سال جالبی بود برای من با تمام سختی‌هایی که داشت، مجموعه‌ای از شادی‌ها و گریه‌ها، مثل هر زندگی دیگری، گاهی موجی می‌آمد و به ساحل نزدیک می‌شدم و گاهی موجی من را با خودش به اعماق دریا می‌کشاند، در کل زندگی همچنان در جریان هست، مثل همیشه، من آروم‌تر از همیشه‌ام، بزرگ‌تر شده‌ام، عمیق‌تر شده‌ام و از همه مهم‌تر پدر شدم.

وقت خیلی خوبی برای برنامه‌ریزی برای سال بعد گذاشتم، دوست دارم مثل همیشه سال بعد را به متفاوت‌ترین سال زندگیم تبدیل کنیم، این چنین تصمیمات احساسی همیشه با پایانی که خیال‌پردازی می‌کنیم همراه نیست مگر تلاشی عجیب داشته باشیم، امسال بعد از اینکه در دوازده سر فصل مهم برنامه‌ریزی‌هایی کردم مبتنی بر لیست کارهای قبل از مرگم با یک حساب سر انگشتی دیدم برای انجامشون به ۲۴۰ میلیون تومان پول نیاز دارم، اولش خیلی ناراحت شدم، می‌خواستم پاکشون کنم ولی بعد با خودم گفتم همیشه هر چیزی در زندگی ارزش جنگیدن را داره، چرا براش نجنگم، مثلا اگر چیزی را حذف کنم، اتفاق خاصی میافته بعدش؟ من آدم موفق‌تری جلوه می‌کنم؟ برای همین تصمیم گرفتم دل رو بزنم به دریا و بزارم تک‌تک برنامه‌هایی که نوشتم باشند و من براشون تلاش کنم، امیدوارم بتونم سال خوبی رقم بزنم.

۸اسفند
چرا «آخرین فرصت» باعث می‌شودوحشت‌زده شویم؟

چرا «آخرین فرصت» باعث می‌شودوحشت‌زده شویم؟

«ترس از حسرت ممکن است باعث شود ما بدون منطق تصمیم بگیریم. برای این که از بروز حسی ناخوشایند در ته دلمان جلوگیری کنیم با احتیاط عمل می‌کنیم تا از جمع دور نباشیم. هیچ‌کس از این پدیده در امان نیست. حتا تاجران با اعتماد به نفس بسیار بالا هم در معرضش هستند. ترس از حسرت وقتی آزاردهنده‌تر می‌شود که در کنار (فرصت آخر) قرار بگیرد، فرض کن سال‌ها در آرزوی خرید یک خانه بودی. زمین در حال کمیاب شدن است. تنها تعداد کمی نقشه با منظره‌ی دریاچه باقی مانده است. سه‌تا، بعد دوتا و حالا یکی، این فرصت آخر توست! این فکر به مغزت حمله می‌کند، تسلیم می‌شوی و آخرین خانه را با قیمتی سرسام آور می‌خری. ترس از حسرت فریبت داد و باعث شد فکر کنی یک موقعیت استثنائی نصیبت شده، اما در واقعیت یک خانه با منظره‌ی دریاچه همیشه در بازار وجود خواهد داشت. آخرین فرصت‌ها ما را به تشویش می‌اندازند و ترس از حسرت حتا می‌تواند ذهن سخت‌گیرترین معامله کنندگان را هم نابود کند.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۷اسفند
چرا با شرایط موجود همراهی می‌کنی؟

چرا با شرایط موجود همراهی می‌کنی؟

«اثر پیش فرض حتا وقتی گزینه‌ی استاندارد مطرح نمی‌شود باز هم وجود دارد. در چنین مواردی، ما گذشته‌ی خود را پیش فرض قرار می‌دهیم و به این ترتیب شرایط موجود را دامنه دار می‌بینیم. مردم پیش فرض‌های خود را دنبال می‌کنند. وقتی حق انتخاب داریم، بین آن چه از قبل امتحانش را پس داده و آن چه جدید است، ما بیشتر به محافظه‌کاری تمایل داریم. حتا اگر آن تغییر مفید باشد. اثر پیش فرض و خطای شرایط موجود هر دو نشان می‌دهند ما تمایل داریم به همه چیز، همان طوری که هست وفادار بمانیم، حتا اگر چنین کاری به ضررمان باشد. با تغییر تنظیم پیش فرض، می‌توانی رفتار انسان را تغییر بدهی.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۶اسفند
تفاوت ریسک و عدم قطعیت

تفاوت ریسک و عدم قطعیت

«ریسک یعنی این که احتمالات معلوم‌اند. عدم قطعیت یعنی احتمالات نامعلوم‌اند. بر اساس ریسک، شما می توانید تصمیم بگیرید قمار بکنید یا نه، اما در قلمرو عدم قطعیت اتخاذ تصمیم بسیار دشوارتر است. واژه‌های ریسک و عدم قطعیت به اندازه‌ی کاپوچینو و اسپرسو اشتباه گرفته می‌شوند، البته با عواقب جدی‌تر. تو با ریسک می‌توانی محاسباتت را انجام بدهی، ولی با عدم قطعیت نمی‌توانی. دانش سیصد‌ساله‌ی ریسک، آمار نامیده می‌شود. در کل هر کسی که امیدوار است شفاف فکر کند باید تفاوت بین ریسک و عدم قطعیت را متوجه بشود. فقط در چند حوزه‌ی محدود می‌توانیم روی احتمالات حساب کنیم، کازینوها، پرتاب سکه و کتاب‌های احتمالات. اغلب اوقات با مشکل عدم قطعیت مواجه‌ایم. یادبگیر با آن کنار بیای.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۵اسفند
چرا به یک تیم فوتبال علاقه پیدا می‌کنی؟

چرا به یک تیم فوتبال علاقه پیدا می‌کنی؟

هیچ وقت نفهمیدم چرا باید عاشق یک تیم فوتبال باشم، اصلا چه فرقی میکنه از تیم الف طرفداری کنم یا از تیم ب، همیشه برای من بی‌معنی بوده که یکی دیگه داره وسط زمین بازی میکنه و لذت می‌بره، من برای چی باید هیجان بی‌خودی داشته باشم، استرس بگیرم یا ناراحت و شاد بشم، بگذریم که نمی‌فهمم چرا بیست و دو نفر باید دنبال یک توپ بدوند، از همه بدتر شاید یک بار تیم ب بهتر از تیم الف بازی کنه چرا من باز باید طرفدار تیم الف باشم، این درباره‌ی سیاست هم این روزها بدجوری به چشم می‌خوره، هیچ وقت نفهمیدم چرا باید از حزب خاصی حمایت کنم یا نظریاتشون  رو قبول کنم و حتی ترویج کنم، این خیلی مسخره است برای من چون همیشه تمام احزاب نقطه نظرات اشتباه و به دردنخوری هم دارند، من همیشه یک اصل اساسی داشتم، هرگز با هر دو پا وارد هیچ جریان سیاسی نشو، البته میشه گسترش داد و گفت هرگز با هر دو پا وارد هیچ گروهی نشو، من هر وقت ببینم حرف کسی با منطقم جور در نمیاد مخالفت می‌کنم، حضرت علی (ع) یه حدیث داره به این مضمون که نگاه نکن چه کسی داره حرف میزنه، ببین داره چی میگه!

۴اسفند
تمام این مدت حق با تو بوده

تمام این مدت حق با تو بوده

«ما ناخودآگاه نظرات پیشین خود را طوری با نظرات کنونی خود مطابقت می‌دهیم که از پذیرش امکان خطاپذیر بودن خود پرهیز کنیم. این یک استراتژی هوشمندانه به نظر می رسد، زیرا فارغ از این که ما چه قدر اشخاص محکمی باشیم پذیرش اشتباهات از نظر احساسی برای‌مان دشوار است. اما این کار، عقلانی نیست. آیا هر بار که متوجه اشتباه خود می‌شویم نباید فریاد شادی سر بدهیم؟ هر چه باشد چنین اعترافاتی باعث می‌شود دوباره چنین اشتباهی نکنیم و یک گام به جلو برداریم. اما ما این طور به قضیه نگاه نمی‌کنیم.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۳اسفند
افسانه‌ی همفکر بودن

افسانه‌ی همفکر بودن

ده، دوازده سال پیش وقتی در جلسه‌ای شرکت می‌کردم، احساس می‌کردم فقط خودم می‌فهمم و دیگران چیزی نمی‌دونند، اگر چیزی طراحی می‌کردم احساس می‌کردم این بهترین چیزی هست که تا حالا ساخته شده و مردم باید ازش استقبال کنند ولی بعد از ارائه اونقدر‌ها هم جذاب نبود، حتی وقتی حرفی می‌زدم احساسم این بود حرفی که می‌زنم درست هست و طرف مقابلم باید حتما قبولش کنه، اینکه چقدر این آمارها درست هست کاری بهشون ندارم، می‌خوام بگم این طوری نیست که دیگران خیلی با ما همفکر باشند، در نتیجه، فرض کن جهان‌بینی‌ات با عموم مردم متفاوت است. به علاوه، فکر نکن کسانی که طرز فکر متفاوتی دارند احمق‌اند. قبل از اینکه اعتمادت را به آنها از دست بدهی، فرضیات خودت را زیر سوال ببر.

۲اسفند
دانش، غیرقابل انتقال است

دانش، غیرقابل انتقال است

«وقتی در یک زمینه به مهارت بالایی می‌رسی، انتقال آن به یک زمینه‌ی دیگر کار مشکلی است. به خصوص انتقال مباحث از حوزه‌ی علم به زندگی شخصی کار بسیار چالش برانگیزی است، یعنی از یک نظریه‌ی به ظاهر بی‌عیب به یک کار که عملا امکان‌پذیر باشد. البته این موضوع شامل این کتاب هم می‌شود. انتقال دانش از صفحات این کتاب به زندگی روزمره دشوار خواهد بود. حتا برای من هم که نویسنده‌ی این کتاب هستم کار بسیار سختی است. به همین دلیل افراد با مطالعه ممکن است در خیابان خیلی باهوش نباشند.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱اسفند
چه طور از اتفاق‌های غیر محتملسود ببریم؟

چه طور از اتفاق‌های غیر محتملسود ببریم؟

«چرا قوهای سیاه مهم‌اند؟ ممکن است عجیب به نظر برسید، اما آن‌ها بیش از پیش تکرار می‌شوند و به نسبت گذشته تاثیرگذارتر شده‌اند. ما می‌توانیم به برنامه‌ریزی برای آینده ادامه بدهیم، اما قوهای سیاه معمولا بهترین برنامه‌های ما را نابود می‌کنند. حلقه‌های بازخوردی و وقایع غیر منتظره متقابلا برهم اثر می‌گذارند و به نتایجی غیرقابل انتظار منجر می‌شوند. علت: مغز ما طوری طراحی شده که در جست‌و‌جو و نتیجه‌گیری به ما کمک می‌کند. در عصر حجر، به ندرت به چیزی واقعا خارق‌العاده بر می‌خوردیم. آهویی که دنبالش می‌رفتیم گاهی سریع‌تر و گاهی کند‌تر بود، و گاهی چاق‌تر و گاهی لاغرتر. همه چیز حول یک میانگین پایدار نوسان می‌کرد.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)