۲بهم

پسرکی سوار بر آکالاپوس

افسانه سوماترا و شیبالا – قسمت سوم

سوماترا که در حال پیدا کردن گاو نر بود، به جنگل های انبوهی رسید، لحظه ای ترس در چشمانش جمع شد، تا حالا این همه درخت یک جا ندیده بود، ولی تصمیم خود را گرفته بود و باید به راه خودش ادامه می داد، وارد جنگل شد، چند قدمی هنوز برنداشته بود که صدای عجیبی شنید و ناگهان دسته های زیادی از پرندگان که متوجه حضور او شده بودن، پرواز کنان به سمت او پرواز کردند و از جنگل خارج شدن، سوماترا که دیگه از ترس داشت سکته اول رو میزد، با خود کمی فکر کرد و با تنه ی یک درخت کوچک و سنگ برای خودش نیزه ای ساخت، البته نیزه قبلا اختراع شده بود و کار جدید و شاخی نکرده بود. ادامه مطلب »

۱بهم

لحظات سخت نیامده اند که بمانند

وقتی از مسیر عادی زندگی خارج می شید و به سمت تحقق رویاهاتون حرکت می کنید یا حتی به خاطر کسی که دوستش دارید کارهایی می کنید که متحمل نا امیدی ها و سختی های زیادی می شید یا حتی شکست های پی در پی و زیادی می خورید و درد های زیادی رو تحمل می کنید، به امید روزی که همه چیز تغییر کنه، ولی گویا هیچ وقت اون روز نمی خواد برسه! در یک همچین لحظاتی به خودتون شک می کنید، از حرکت خواهید ایستاد و شاید مدام به خدا گله کنید که چرا من؟ ادامه مطلب »

۳۰دی

سی کاری که باید برای رفیقت انجام بدی

آدم رفیق بازی هستم، شاید هر چی هم توی زندگیم خوردم از همین خصلتم باشه، نمیگم همیشه یکی سرم رو کلاه گذاشت و رفت، نه این طوریا هم نبوده، شاید من بیش از حد رفاقت می کردم و بیش از حد انتظار داشتم از رفیقم، یا شایدم همیشه توی ذهنم دنبال یکی می گشتم برای رفاقت که مثل شخصیت های کتاب های داستان کودکی یا روایت هایی که از ائمه (ع) شنیده بودم، باشه، ولی هیچ وقت کسی رو پیدا نمی کردم، تا اینکه یکی یک کتاب بهم داد با عنوان سی حق دوستی، یکم خیالم راحت شد که من راه رو اشتباه نمی رفتم، ولی شاید اینکه انتظارم از طرف مقابل هم این باشه که این سی حق رو بهم بده، اشتباه بوده باشه. ادامه مطلب »

۲۹دی

از دلتنگستان تا خود تنگستان

تا حالا شده دلتون تنگ بشه؟ به نظر سوال احمقانه ای باشه، مگه میشه کسی دلتنگ نشده باشه؟ بالاخره یه چیزی یا یه کسی تو زندگی هر آدمی هست که دلش براش تنگ بشه، دیدید چه حس و حال عجیبی داره؟ نمیشه برای کسی توصیفش کرد، البته یه سری چیزها رو طرف می تونه درک کنه، چون برای خودش هم پیش اومده، بزارید یه مثال ملموس بزنم، شما وقتی میرید سفر و بعد از مدتی بر می گردید حتما دلتون برای … خونتون خیلی تنگ شده، وقتی می رسید، می گید هیچ جا … خونه ی آدم نمیشه. ادامه مطلب »

۲۸دی

سلام دنیای دیوونگی

جمعه که داشتم شماره جدید رادیو رادونه رو گوش می کردم (صرف نظر از اینکه خودم ضبط کردم)، یه تکلیفی به عنوان مشق داده بود که تا هفته دیگه انجامش بدیم، منم که مثل این بچه های درس خون، شاگرد زرنگی هستم و تا از مدرسه میومدم اول مشق هام رو می نوشتم، تصمیم گرفتم امروز تکلیف رادونه ایه خودم رو انجام بدم و یک مطلب بنویسم و منتشر کنم و در اون سلامی کنم به دنیای دیوونگی، تا سرآغازی باشه برای یک سفر هیجان انگیز و پر از دیوونه بازی هایی که دنیا را تغییر خواهد داد. ادامه مطلب »

۲۷دی

حواستون به دوستاتون باشه

وقتی می خوام درباره ی یک مسئله اجتماعی حرف بزنم، یک حس درونی بهم میگه باید برگردم به دوران کودکی، چرا که خیلی از خوب بودن ها و بد بودن های امروز ما ریشه در کودکی ما داره، حتی زیاد پیش میاد وقتی از یک رفتار فعلی تون بدتون میاد، با خودتون می گید ای کاش مثل کودکیم بودم، کودکی خیلی دوران عجیب و سرنوشت سازی هست، متاسفانه خانواده های ایرانی به نظر من نمی دونند چطوری باید توی این سن با کودک خودشون رفتار کنند. ادامه مطلب »

۲۶دی

رادیو رادونه – شماره یک

رادیو رادونه – شماره یک

هفته ی پیش رادیو رادونه با یک شوخی شروع شد، اتفاق جالبی بود برای من، بازخورد های جالبی هم داشت، از اینکه مثلا عالیه تا اینکه خیلی لوس بود، تا خود امروز با خودم درگیر بودم که آیا باید ادامه بدم یا نه، از طرفی دلم بود ادامه بدم، از طرفی هم سرما خورده بودم، هم حوصله نداشتم، تا اینکه بالاخره تصمیم کبری را گرفتم و با ایجاد تغییراتی بنیادین، اقدام به ضبط شماره یک رادیو رادونه کردم و الان شما می تونید این رادیو را همین جا گوش کنید، یا اینکه دانلودش کنید. ادامه مطلب »

۲۵دی

پس گاو نر کجاست؟

افسانه سوماترا و شیبالا – قسمت دوم

بعد از این که سوماترا برای اولین بار گاو را کشف کرد و تصمیم گرفت در زندگی خود گاوآفرین شود، حدود چهل روز می گذشت، در این مدت او از شیر گاو بهره ها جست و به مردم دهکده می فروخت و درآمد خوبی به دست آورده بود تا اینکه شیبالا هم به ریاضت خود پایان داد و به دهکده بازگشت و با دیدن این صحنه ها دچار استرس شدید شد که با این پسرک چه باید بکند، گویا با ریاضت کار به جایی نبرده بود، برای همین بین شاگردان خود بازگشت و تصمیم گرفت برای مدتی کاری به کار سوماترا نداشته باشد. ادامه مطلب »

۲۴دی

با گیت نسخه های پروژه را کنترل کنید

امروز مجبورم به دستور استاد یک پست در بلاگم با موضوع گیت بنویسم، من هنوز یک روز نمیشه که با گیت آشنا شدم و باید چیزهایی که یاد گرفتم رو در قالب یک پست منتشر کنم، قبل از این که بخوام درباره ی اون بنویسم جا داره درباره برنامه های کنترل نسخه یا VCS ،(مخفف شده‌ی: Version Control System) یه توضیحاتی ارائه بدم، کنترل نسخه به معنی دنبال کردن تغییرات اعمال شده در فایل های پروژه است، وظیفه این برنامه ثبت تغییرات انجام شده بر روی فایل های پروژه است، مثل ویرایش کردن، حذف کردن و … به طوری که هر وقت بخواهیم بتونیم به نسخه های مختلف پروژه دسترسی پیدا کنیم. ادامه مطلب »

۲۳دی

چرا ما کتابخون نشدیم؟

وقتی توی مدارس ایران درس می خونی، حق داری که هیچ وقت از کتاب و کتاب خوندن و این حرف ها خوشت نیاد، حالا باز خدا رو شکر یکم قضیه بهتر شده، زمان ما معلم می آمد سر کلاس و تا یه جایی از کتاب رو درس می داد، فرداش که میومد سر کلاس از اون قسمت ها می پرسید، حالا می خواد فهمیده باشی، می خواد نفهمیده باشی، اون دیگه مشکل خودت هست، بعد هم با شلنگی چیزی یه کتک خوب می خوردی، که چرا کتاب رو درست نخوندی؟ سوم ابتدایی یادم هست نصف کلاس کتک خودن سر همین قضیه. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه