۸آذر

یه عصر پاییزی با حبیب و جمشید

یه مدتی هست احساس می کنم خیلی تنها شدم، زیاد میرم کافه می شینم لااقل بین یه سری آدم باشم، البته آدم بودنشون رو نتونستم تشخیص بدم، ولی یکم غم و غصه هام رو فراموش می کنم، چند روزی میشه توی کافه حبیب و جمشید رو می بینم، یادم میاد این دو تا باید مرده باشن، ولی گویا دیوونه ها هیچ وقت نمی میرن، چند روزی هست، مثل من هر روز میان، اون میز رو به روییه می شینن، امروز که رفتم کافه جمشید باز هم همون جا نشسته بود، انگار اون میز رو برای همیشه رزرو کرده باشن، ولی حبیب رو اونجا ندیدم، جمشید خیلی من رو نگاه می کنه، یه جورایی روی اعصابم بود، بهش گفتم، آدم ندیدی؟ گفت، خیلی وقته آدم ندیدم ولی تو که آدم نیستی! ادامه مطلب »

۲۹آبا

گریبان سرنوشت را بگیرید

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یاد گرفتم؟ روز دهم

person80 سرلوحه روز

خیلی ها را در طول روز شاید ببینیم، یا چرا اینقدر دور بریم، بعضی وقت ها هست که خودمون در برابر زندگی سرمان را خم می کنیم و خودمون رو به دست سرنوشت می سپاریم، گاهی هم یک بیماری ابصار کامل زندگی رو از دست ما می گیره و با خودش به این طرف و اون طرف می کوبه، باید راهی یافت تا سرنوشت خودمون رو به عهده بگیریم.

من می خواهم گریبان سرنوشت را بگیرم، او نمی تواند سر مرا در برابر زندگی خم کند.

بتهوون ادامه مطلب »

۲۹آبا

معرفی کتاب

عنوان : مارک دو پلو

خوندن سفرنامه مارک و پلو چنان لذتی در من ایجاد کرد که تصمیم به خوندن کتاب مارک دو پلو گرفتم، ماجرای سفرنامه های دو سال اخیر منصور ضابطیان به چک، یونان، عراق، کنیا، هلند، آلمان، بلژیک، برزیل و پرتقال هست، با خوندن این کتاب می تونید سفر رویایی به آفریقا داشته باشید و از کنار شیر های آرام و با وقار عبور کنید و در لا به لای آهو ها قدم بزنید و با دیدن گور خر های شبیه بارکد به وجد بیاید، همیشه دوست داشتم زرافه رو از نزدیک ببینم، یه جورایی این حیوون رو خیلی دوست دارم، و با خوندن این کتاب می تونید از با هم بودن با زرافه ها هم لذت ببرید.

مرکز زرافه ها یک جهان بی نظیر است. می توان در اوج آرامش و سادگی زرافه ها سهیم شوی. بخش اصلی مرکز عبارت است از یک ساختمان چوبی دو طبقه شبیه خانه های روستایی شمال. باید از ۳۰-۲۰ پله بالا رفت تا به بالکن طبقه دوم رسید. در اینجاست که آدم کمی هم قد زرافه ها می شود، تازه اگر زرافه لطف کند و گردنش را خم کند. ظرف های بزرگ، پر از دانه هایی ست شبیه سویا که زرافه ها عاشق آنند.

در کل توصیه من به شما خوندن این کتاب هست، که اگر نخونید شاید هیچ وقت به خودتون جرأت سفر کردن و دیدن ناشناخته های جهان رو ندید، با خوندن این کتاب ها می فهمید سفر کردن به دنیایی که نمی شناسیم خیلی هم کار دشواری نیست و فقط باید عاشق شد تا احساس خوشبختی نصیب شما هم بشود، احساسی که فقط با قدم زدن در کوچه پس کوچه های آتن و به تماشا نشستن آکروپلیس و یا قدم زدن در خیابان ها و موزه های بروکسل و به یاد آوردن خاطرات خودتون با تن تن و … می توانید احساس کنید.

  • نام پدیدآوران : منصور ضابطیان
  • متولد : تهران – هفت آذر ۱۳۴۹
  • مشخصات نشر :  تهران ، انتشارات مثلث، ۱۳۹۲
  • موضوع : سفرنامه های ایرانی
۲۸آبا

جوانی برای بعضی ها ابدی هست

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یاد گرفتم؟ روز نهم

person80 سرلوحه روز

اصولا برای تعریف دوره ی جوانی می گوییم کسی که در بازه ی سنی مثلا ۱۸ تا ۳۰ سال است جوان خطاب می شود، اما من پیرمردی را می شناختم که در سن ۹۵ سالگی هم جوان بود، اصلا به خاطر همین جوان بودنش تا ۹۵ سالگی زنده موند و صد البته جوان مرگ شد، اون موسس پاناسونیک است، و شاید لازم باشه حتما کتاب های ایشون رو بخونید یا حداقل جست و جویی در این دنیای بی سر و نه اینترنت بکنید تا اطلاعات ارزشمندی پیدا کنید.

جوانی یعنی داشتن دل جوان، جوانی برای کسانی که سرشار از امید و اعتقادند، برای کسانی که هر روز تازه با شجاعت و اعتماد به نفس دست به چالش های بزرگ می زنند، ابدی است.

کونوسوکه ماتسوشیتا ادامه مطلب »

۲۷آبا

کاش کارکرد مغزمان یک میلیونیوم معده بود

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یاد گرفتم؟ روز هشتم

person80 سرلوحه روز

صبح که توی رختخواب از خواب بیدار میشی، بعد از چند دقیقه اگر بلند نشی، ندایی از معده به تو میرسد که برخیز وقت خوردن است، تا صبحانه می خوری و قصد می کنی کمی کار کنی، باز معده صدایش در می آید که گشنه ام و یک پیش ناهاری می خوری، در مدت کمی باز صدایت می کند و رشته ی افکارت را پاره می کند که گشنه ام و چیزی به من بده، بعد از ناهار تا شام چند باری سر و صدا به پا می کند و فقط بعد از خوردن شام و به بهانه خواب می شود آرومش کرد برای مدتی، این معده اصلا به مغز فرصت کار کردن نمی دهد.

اگر انسان ها در طول عمر خویش، میزان کارکرد مغزشان یک میلیونیوم معده شان بود، اکنون کره ی زمین تعریف دیگری داشت

آلبرت انیشتین ادامه مطلب »

۲۷آبا

معرفی کتاب

عنوان : مارک و پلو

با توجه به اینکه من علاقه ی خیلی شدیدی به سفر دارم، جدیدا علاقه زیادی هم به خوندن سفرنامه پیدا کردم، سفرنامه های خوبی هم تا حالا خوندم که سعی می کنم یکی یکی معرفیشون کنم و یه بازخوانی داشته باشم، قبلا سفرنامه برادران امیدوار رو معرفی کرده بودم، اولین کتاب خیلی قطوری که من خوندم ولی فوق العاده بود، ماجرای سفرهای اولین جهانگردان ایرانی، به دور دنیا، اونم نزدیک به یک قرن پیش که همه چیز با امروز خیلی فرق داشت، این بار به اسرار یکی از دوستانم که دوست داشت این سفرنامه رو بخونه، قبل از اینکه کتاب رو بهش بدم، با خودم گفتم بزار یک بار دیگه کتاب رو بخونم.

ظهر یک روز تابستان، فرشید با یک پیشنهاد آمد: «یک سفر تفریحی به ترکیه» غیر ممکن بود، من یک خبرنگار تازه کار با درآمدی اندک بودم که تازه باید هزینه های تحصیلم در دانشگاه را هم تامین می کردم. در تفکر ما ایرانیان سفر به خارج همیشه کاری غیر ضروری و از سر سیری بوده است. با نگاه برآمده از چنین تفکری پاسخ اولیه من منفی بود. اما فرشید اصرار کرد و نتیجه چیز دیگری شد. آن سفر انجام شد و در پی آن سفرهای دیگر. سفرهای دیگری تا امروز که این کتاب دست شماست. «مارک و پلو» مجموعه ایست از سفرنامه های من به فرانسه، ایتالیا، ارمنستان، هند، کره جنوبی، اسپانیا، ایالات متحده و …

در این کتاب منصور ضابطیان با یک ادبیات جالب به تعریف از ماجراهایی می پردازه که در جریان سفرهای مختلفش به کشورهای دیگه براش اتفاق افتاده، و شما با خوندن این کتاب انگار همسفر اون شدید و با هم در خیابان های واشنگتن قدم می زنید و از دیدن شکوفه های گیلاس لذت می برید و یا به کره جنوبی سفر می کنید و برای اولین براتون نوشیدنی میارن که توش یه هشت پای زنده هست و یا به ارمنستان سفر می کنید و سادگی و بی آلایشی مردم اون دیار شما را مجذوب می کنه و کلی داستان و ماجراهای دیگه که می تونید با خوندن کتاب لذت ببرید و عاشق سفر بشید.

  • نام پدیدآوران : منصور ضابطیان
  • متولد : تهران – هفت آذر ۱۳۴۹
  • مشخصات نشر :  تهران ، انتشارات مثلث، ۱۳۸۸
  • موضوع : سفرنامه های ایرانی
۲۶آبا

کشتن گنجشک ها، کرکس ها را ادب نمی کند

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یادگرفتم؟ روز هفتم

person80 سرلوحه روز

چند روز پیش داشتم با دوستانی بحث می کردم که ما باید بعضی جاها حضور داشته باشیم، از بعضی از آدم ها حمایت کنیم، وقتی ما میدان را برای کرکس ها خالی کنیم نباید انتظاری غیر منطقی از اتفاق هایی که خواهد افتاد داشته باشیم، چون اتفاقی که خواهد افتاد، اتفاقی برخواسته از ذات کرکس است، کشتن گنجشک ها توسط ما کرکس ها را ادب که نمی کند هیچ، گستاخ تر هم می کند، با این کا ما فقط یاران خود را از دست داده ایم، پس بیایید مواظب گنجشک هایمان باشیم و ازشون حمایت کنیم.

کشتن گنجشک ها، کرکس ها را ادب نمی کند.

آبراهام لینکلن ادامه مطلب »

۲۵آبا

معرفی کتاب

عنوان : از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم

بعد از مدتی دوری از کتاب خوندن به هر دلیل غیر منطقی که داشتم، باز به پیشنهاد یک دوست، و تعریف هایی که از کتاب از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم داشت، وسوسه شدم باز شروع کنم و خوشحالم که موتورم باز روشن شد، کتاب خوب خوندن، به آدم انگیزه میده تا باز هم کتاب بخونه و کتاب بد باعث میشه آدم سمت کتاب نره، توی انتخاب کتاب برای خوندن خیلی دقت کنید، تا انگیزه ایجاد کنه برای خوندن کتاب های بیشتر و بیشتر، من خیلی اهل خوندن کتاب رمان نیستم مگر واقعا کتاب حرفی برای گفتن داشته باشه، این کتاب از جمله کتاب هایی است که از نظر من خیلی حرف ها برای گفتن داره و حتی ارزش چند بار خوندن رو داره.

خوشحالم که طی این همه سال، تحت هر شرایطی، از دویدن دست بر نداشته ام. دلیل خوشحالی ام آن است که رمان هایم را دوست دارم. حالا هم سخت مشتاقم ببینم رمان بعدی چه از کار در خواهد آمد. من نویسنده ای هستم با محدودیت های خاص خود – آدمی ناکامل با یک زندگی ناکامل و محدود – و اگر هنوز هم چنین حسی به کار خود دارم پس باید گفت که راه درست را انتخاب کرده ام. شاید اغراق باشد که آن را معجزه بخوانم ولی در واقع همان حس را دارم. اگر دویدن های روزانه در راه برآوردن خواسته ام به من یاری رسانده، پس باید بسیار سپاسگزار آن باشم.

این کتاب در اصل، داستان بخشی از زندگی هاروکی موراکامی است، که به ماجراهای دوندگی کردن هایش می پردازد، با خوندن این کتاب شاید متوجه بشید که هیچ وقت برای تغییر زندگی و حتی شروع یک فعالیت سخت و خاص دیر نیست و به قول ما ایرانی ها «ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است»، یکی از ویژگی های جالب این آدم و حرف هایی که در این کتاب زده بود این بود از نظر من که با وجودیکه دویدن را خیلی خوب می دونست ولی می گفت من به کسی توصیه نمی کنم که مثلا برو بدو تا یه چیزی بشی، به جاش گفت هر کسی باید خودش بفهمه چه چیزی خوب هست و براش مفید است، در کل من خوندن این کتاب رو اگر وقت دارید توصیه می کنم، مطالب خیلی خوبی برای یادگرفتن داشت.
ادامه مطلب »

۲۵آبا

نینجا به من زنگ بزن

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یاد گرفتم –  روز ششم

person80 سرلوحه روز

ساختارهای آموزشی و تربیتی در کشور ما اصلا دل چسب نیست، به آدم معنی درست زندگی رو یاد نمی دهند، با یه سری رو به رو میشی، بهت میگن زندگی ارزش ناراحت شدن و حتی زندگی کردن نداره، آخرش میخوای بری تو یه وجب خاک، با یه سری دیگه هم صحبت میشی، بهت میگن باید برای زندگی جنگید، زندگی درک درست ثانیه هاست، آدم می مونه کی درست میگه، کی غلط.

زندگی راستین است، زندگی بازی نیست، و گور، هدف نهایی آن نیست، درباره تن گفته اند، نه روان که: تو خاکی و به خاک بر می گردی

هنری وادزورث لامگ فلو ادامه مطلب »

۲۴آبا

دیدارها و تماس های دوستانه

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یاد گرفتم؟ روز پنجم

person80 سرلوحه روز

خراب بودن هر چیزی به نوع دیدگاه و زاویه دید ما بستگی داره، بعضی چیزها ممکنه از نظر ما خراب باشه ولی همون برای یکی دیگه بهترین چیز دنیا باشه، خیلی خوبه بتونیم به چیزی یا به هر کسی از حداقل چند زاویه نگاه کنیم تا بتونیم قضاوت درست تری نسبت به هر چیزی یا هر کسی داشته باشیم، قضاوت در نگاه اول، اصولا درست ترین قضاوت نیست.

هیچ چیز واقعا خراب نیست! حتی ساعتی که از کار افتاده است، دو بار در روز زمان را درست نشان می دهد.

توماس ادیسون ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه