۱۳آبا
با خود بودن

وقت هایی برای با خودمون بودن!

این روزها هم خودم و هم تمام آدم های دور و برم سخت مشغول کار هستیم، گاهی وسط کار خودمون رو فراموش می کنیم و اگر یکی از فعالیت های روزانه ای که باید انجامشون بدیم با مشکلی مواجه بشه به شدت به هم می ریزیم، به لطف خوندن کتاب های خوب و کاربردی و فکر کردن درباره این موضوعات راه کارهای جالبی براش پیدا کردم، همین جمعه یکی از بچه ها قرار بود فعالیتی رو انجام بده ولی تماس گرفت و گفت واقعا حال و حوصله اش رو نداره، اینجا بعضی از بچه هایی که درگیر بودن ناراحت شدن ولی من خندیدم و گفتم باشه مشکلی نیست حوصله داری پاشو بریم بیرون، خیلی خوشحال شد و ساعت ها با هم کارهای هیجان انگیزی کردیم و سعی کردم از حال و هوایی که داشت خارج اش کنم، البته نمی دونم چقدر موفق شدم، فقط می دونم حال خودم بهتر شد. ادامه مطلب »

۱۲آبا
چگونه کمتر کار کنیم

چگونه کمتر کار کنیم

این کتاب و چند تا کتاب دیگه رو زمانی خریدم که رفته بودم شهر کتاب مرکزی، این کتاب رو انتشارات هنوز ترجمه و چاپ کرده و به نظرم ترجمه نسبتا خوب و روانی داشت و کیفیت چاپ و طراحیش هم خوب بود، نویسنده کتاب لئوباباتا هست و زحمت ترجمه هم خانم لیلا شاپوریان کشیده، دستشون درد نکنه، کتاب خیلی خوبی بود، حتی یک هفته گذشته به دستورات کتاب عمل کردم و اتفاقات خوبی برام افتاد و قصد دارم این هفته هم با یک برنامه جدید ادامه بدم، از این کتاب هایی که صرفا چند تا نکته سر هم بندی کرده باشه نبود، حرف های خوب و کاربردی زده بود حتی زمین خوردن و اینکه ما آدم ها خیلی سخت عادت می کنیم هم در نظر گرفته بود، به نظر من اگر فرصت دارید و تصمیم دارید تغییراتی در زندگی تون ایجاد کنید، وقتش هست، بر خلاف عنوان کتاب همه کتاب درباره کار کردن نیست، به نظرم بیشتر درباره زندگی نوشته بود، البته نکاتش هم درباره کار باعث نوع نگاهی در من شد و راندمانم در این هفته نسبت به هفته های پیش بهتر شد.

قفسه کتاب های من

۱۱آبا
بچه های کار

لُپ لُپی که خدا سفارش داده بود!

من علاقه خاصی به گرفتن فال حافظ دارم به خصوص توی خیابون از بچه هایی که فال می فروشن، همیشه هم بهشون میگم خودشون یکی بهم بدن، اینقدر جالب فال ها رو ورق می زنن تا یه چیز خوبی نصیبم کنن، که دیگه دلم نمیاد بعد از خوندن فال بندازمش دور، همیشه نگهشون می دارم، هر فالی که از هر بچه ای گرفتم انگار داستان خریدم، فرصت داشته باشم می شینم کنارشون و مدتی باهاشون هم صحبت میشم، از رویاهایی که ندارن می شنوم، از زندگی شون و از چیزهایی که در روز تو ذهنشون می گذره، واقعا شنیدنی هست، اکثرا خیلی با ادب هستن و از هم صحبتی باهاشون خیلی لذت می برم. مثلا همین چند شب پیش با سینا آشنا شدم، فقط ده سالش بود و با داداشش که دوازده سالش بود بعد از مدرسه از شهریار میان تهران و فال می فروشن، اینقدر فالی که داد دستم شرح حال اون لحظه ی من بود که نشستم کنارش و شروع کردیم به حرف زدن، همیشه این بچه ها برام یک دغدغه بودن ولی هیچ وقت هیچ کاری به ذهنم نرسید که شاید بتونم براشون بکنم، بیشترین چیزی هم که خیلی آزارم میده اینه که وقتی ازشون درباره آینده سوال می پرسم هیچ جوابی براش ندارن و حتی چیزی هم نمی خوان، حس بد و عجیبی هست، شاید هم دوست ندارن درباره رویاهاشون با کسی حرف بزنن، نمی دونم. ادامه مطلب »

۱۰آبا
چگونه کتاب نخوانیم

چگونه کتاب نخوانیم

نمی دونم کدوم صفحه از کتاب رو خوندم که باعث شد این کتاب رو بخرم ولی دیگه مهم نیست چون خوندمش، کتاب بامزه ای بود، سعی کرده بود در قالب طنز یک سری محتوای خوب معرفی کنه به مخاطب که خوشبختانه هیچ کدوم رو من دوست نداشتم، در چندین جای کتاب میگه اگر خسته شدید دیگه ادامه ندید و اگر ادامه ندید به یک موفقیت بزرگ رسیدید و به نظرم منطقی ترین حرف کتاب همین بود چون بعد از تمام کردن کتاب خیلی خوب متوجه می شید که منظورش دقیقا چی بوده، راستش راحت نمی خوام قضاوت کنم چون شاید ترجمه خوبی نشده باشه کتاب ولی نثر خیلی روانی نداشت با وجودیکه به طنز صحبت می کرد، در کل پیشنهاد نمی کنم این کتاب رو بخونید.

قفسه کتاب های من

۱۰آبا
فراموش شدگی

نمایشگاه گروهی عکس فراموش شدگی

چند روز پیش محمد که خیلی وقت بود می خواستم ببینمش ولی فرصت اش پیش نمیومد توییتی کرد برای تبلیغات نمایشگاه عکس گروهی به اسم فراموش شدگی، تصمیم گرفته بودم برم ولی از اونجایی که من در لحظه تصمیم می گیرم و از چند روز قبل برنامه ریزی نمی کنم، تا دیروز رفتن و نرفتم در هاله ای از ابهام بود، تا اینکه عصر دیروز سرم خلوت شد و بدون اینکه به اولویت هام فکر کنم بلند شدم و به سمت نمایشگاه حرکت کردم، اولین بار بود می رفتم گالری برای دیدن عکس، برای من مثل مسافرت بود چون از جایی که بودم تا محل گالری یک ساعت و خورده ای راه بود، برام هیجان انگیز و جالب بود. ادامه مطلب »

۳۰مهر
پاییز

مهری که به دلم نشست.

ماه مهر یکی از متفاوت ترین ماه های زندگیم بود، قبل از شروع هر کاری یکی از بزرگ ترین تصمیمات زندگیم رو گرفتم، تصمیم گرفتم کسی که بهترین سال های زندگیم رو کنار هم کار کردیم تا در آینده کارهای هیجان انگیزی بکنیم ولی به هر دلیلی تصمیم گرفت زیر قول و قرارمون بزنه و رفت تا زندگی اش رو شاید از مسیر بهتری بسازه، فراموش کنم، این کارم کردم، اون اوایل خیلی کار سخت و دردناکی بود برای من، شاید این آخرین مرحله برای فراموش کردنش بود، البته به قول یکی از دوستانم بعضی از دردها مثل سوختگی می مونه که بعد از مدتی شاید درد نداشته باشه ولی جاش همیشه باهات هست و همیشه یادت می مونه، من دو سال موندم و سعی کردم پای قول و قرارم بمونم، حتی به عنوان دوست نامه هم براش نوشتم و قبل از پایان دو سال سعی کردم برش گردونم ولی تصمیم خودش رو گرفته بود و من هم مصمم شدم به تصمیمی که گرفته بودم، اون ساده فراموش کرد، حتی یادش نبود چقدر ازش گذشته، تو روزمرگی های خودش غرق شده بود، راستش دیگه نمی خوام تا آخر عمرم ببینمش، به نظرم دوست داشتن کسایی که کوچیکترین جایی تو ذهنشون نداریم اسراف محبت و دوست داشتن هست. ادامه مطلب »

۳۰مهر
تست مامان

تست مامان

اولین باری که کتاب تست مامان رو خوندم هنوز یادم هست، داغ داغ بعد از ترجمه اولیه بدون ویراش در قالب فایل های گوگل داک بود، اون زمان هیچ تصمیمی نداشتیم که کتاب رو به صورت فیزیکی چاپ کنیم، امروز که برای دومین بار این کتاب رو می خوندم خیلی لذت بردم چون نسخه فیزیکی رو دستم گرفته بودم و می خوندم و خوشحال بودم که با تمام دردسرهایی که برای چاپ این کتاب کشیدیم حداقل خودم حس خیلی خوبی داشتم موقع خوندن این کتاب، جالب بود که حس می کردم برای اولین بار هست که دارم این کتاب رو می خونم و خیلی از نکته های کتاب برام جدید به نظر می رسید، احتمالا این موضوع نسبت به همه کتاب هایی که تا حالا خوندم هم صادق هست. ادامه مطلب »

۳۰مهر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۵۲): حلوای جلسه

کار کردن از صبح زود تا لنگ شب روی کارهایی که هیجان زده ام می کنن خیلی شیرین و لذت بخش هست و این سبکی هست که من برای زندگیم خیلی دوست دارم، دیشب جلسه کاری دوستانه ای داشتیم با یکی از بچه ها، چرا گفتم دوستانه! چون من تمام تلاشم رو می کنم جلسات کاری رو بپیچونم، اصلا از جلسات بیهوده و بی کاربرد خوشم نمیاد و شرکت هم نمی کنم ولی وقتی جلسه ای دوستانه باشه، کلی حرف های لذت بخش هست که میشه گفت و شنید به خصوص از داستان های زندگی بچه ها، دیشب هم کلی داستان جدید شنیدم و کلی ایده های هیجان انگیزی دادیم و آخرش هم به جای پذیرایی های مرسوم جلسات، با حلوا پذیرایی شدیم، خیلی وقت بود حلوا هم نخورده بودم، خیلی خوشمزه بود، کارهایی رو بکنید که عاشق اش هستید این طوری مدام در حال لذت بردن هستید.

۲۹مهر
شش سیگما چیست؟

شش سیگما چیست؟

کتاب «شش سیگما چیست؟» پرفروش ترین کتاب شش سیگما جهان تا سال ۲۰۰۴ هست که توسط رسول نورالسناء، امیر صالحی پور و عباس سقایی ترجمه و توسط انتشارات دانشگاه علم و صنعت به چاپ رسیده، شش سیگما طرفداران زیادی بین مدیران به خاطر کاهش زمان فرآیند، حذف نواقص محصول و افزایش رضایت مشتری پیدا کرده، شش سیگما بدون مشارکت و تعهد همه جانبه کارمندان قادر به ارائه نتیجه اثر بخشی نیست، جک ولش مدیرعامل سرشناس سابق جنرال الکترنیک درباره شش سیگما میگه: «ما شش سیگما را ابداع نکردیم، بلکه آن را یاد گرفتیم، تاثیر کلی آن به روی اعداد و ارقام سازمان، ساختگی نیست و نتایج به دست آمده، حاصل ۲۷۶،۰۰۰ پرسنل مشغول در پروژه های شش سیگما بوده است.»، این کتاب به نظرم برای درک این موضوع که اصلا شش سیگما چی هست و کاربردش چیه، کتاب خوبی هست.

قفسه کتاب های من

۲۹مهر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۵۱): یک آشنایی اتفاقی

دیروز خیلی هیجان انگیز بود، کلی دیوونه بازی هایی که خیلی وقت بود انجام نداده بودم رو انجام دادم، تا شب هم شرکت بودیم و کارها خیلی خوب پیش رفتن، آخر شب جلسه ای داشتیم که کنسل شد برای همین فرصتی پیدا کردیم که بریم دوری توی شهر بزنیم که با دوست جدیدی آشنا شدیم و ساعت ها با هم حرف زدیم، از رویاهاش گفت، از تصمیمات درست و اشتباهی که گرفته بود و کلی هم یاد گرفتیم ازش، من ارادت خاصی به این آشنایی های اتفاقی دارم، هر چند گاهی هم بعد از مدتی بیشترین آسیب های زندگیم رو از همین آشنایی ها خوردم ولی به نظرم ارزشش رو داره، توی ذهنم کارهایی رو تعریف کردم که می خوام حتما انجامشون بدم برای همین دنبال یک سری آدم دیوونه می گردم که حاضر باشن واقعا از خیلی چیزهاشون بگذرن تا کارها خیلی خوب جلو برن، البته باید اهداف و رویاهاشون با ما تلاقی داشته باشه، البته باز هم تاکید می کنم هدف نباید وسیله رو توجیه کنه و باید مراقب انتخاب هامون باشیم، چون آدم ها هم شخصیت ما رو می سازن و هم آیندمون رو، اگر مطمئن شدیم که انتخابمون درست هست دیگه باید فکر و کنار بزاریم و فقط شروع کنیم.

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه