۲۳دی

چرا ما کتابخون نشدیم؟

وقتی توی مدارس ایران درس می خونی، حق داری که هیچ وقت از کتاب و کتاب خوندن و این حرف ها خوشت نیاد، حالا باز خدا رو شکر یکم قضیه بهتر شده، زمان ما معلم می آمد سر کلاس و تا یه جایی از کتاب رو درس می داد، فرداش که میومد سر کلاس از اون قسمت ها می پرسید، حالا می خواد فهمیده باشی، می خواد نفهمیده باشی، اون دیگه مشکل خودت هست، بعد هم با شلنگی چیزی یه کتک خوب می خوردی، که چرا کتاب رو درست نخوندی؟ سوم ابتدایی یادم هست نصف کلاس کتک خودن سر همین قضیه. ادامه مطلب »

۲۲دی

از آرزوی پرواز تا تجربه ساختن هواپیما

همه ی ما از کودکی رویای پرواز داشتیم، درسته که برادران رایت کار را برای ما راحت کردند و زحمت بسیاری را از دوش ما برداشتند ولی سوار هواپیما شدن و ساختن یک هواپیما و کلا هواپیما بازی و اینا یکی از لذت های دوران کودکی هست، حالا من پای خلبان شدن و اینا رو باز نمی کنم، به خصوص نسل ما که فکر کنم اون موقع کلا چند تا بیشتر هواپیما نداشتیم و اختلاف قیمت بلیت هواپیما هم با سایر وسایل خیلی زیاد بود و هر کس سوار هواپیما می شد می گفتیم چقدر پولدار بودن که تونستن سوار هواپیما بشن. ادامه مطلب »

۲۱دی

تجربه راه اندازی رادیو رادونه

شاید بازیگر شدن هم مثل دکتر و مهندس و خلبان و اینا شدن در برهه ای از تاریخ زندگی هر فردی جزء علاقه مندی هایی بوده که دوست داشته بهش برسه ولی به مرور زمان با درگیر شدن در ماجراهای سخت زندگی به فراموشی سپرده می شه، من هم از جمله آدم هایی بودم که دوست داشتم بازیگر بشم البته هیچ وقت هم حوصله نداشتم و نسبت به سایر علاقه مندی هام از اهمیت کمتری برخوردار بود، چند سال پیش تصمیم گرفته بودم شبکه رادیو و تلویزیون اینترنتی راه اندازی کنم، البته هنوزم دوست دارم. ادامه مطلب »

۲۰دی

خودت باش!

قصد دارم امروز درباره ی چیزی بنویسم که از صبح تا همین لحظه ذهنم رو درگیر خودش کرده بود، خود، بله می خوام درباره خود واقعی خودمون بنویسم، ما توی زندگی یه سری خود داریم، خودی که الان هستیم، خودی که قراره بشیم، خودی که واقعا هستیم، خودی که خودمون نیستیم و داریم ادای خود یکی دیگه رو در میاریم، خود به درد بخورمون، خود به درد نخورمون، خود خودخواه، خود ترسو، خودی که ازش بدمون میاد، خودی که مجبور شدیم باشیم و کلی خود دیگه که می تونید بهش اضافه کنید. ادامه مطلب »

۱۹دی

رادیو رادونه – شماره صفر

مدت ها بود رادیو ها و پادکست های زیادی ایجاد شده بود، از با نام ها گرفته تا بی نام ها، ولی جای خالی یک رادیو با رویکردی متفاوت جهت رشد و توسعه اکوسیستم دیوونه بازی در جهان احساس می شد، تا اینکه بالاخره، امروز انتظارها به پایان رسید، مردی از دیار بزرگ مردان تاریخ دست به اقدام بزرگی زد و رادیو «رادونه» متولد شد.

رادونه از ترکیب دو عبارت رادیو و دیوونه ایجاد شده، به نظر اسم خیلی با معنی و مفهمی میاد، به رقم تلاش های بی وقفه ریاست و تهدیدهای شدید این همسابه بغلی ها، رادونه متفاوت از بقیه روی موج D12 قابل دریافت می باشد.

Radio-Radone 

در این شماره حرف های خوبی زده شد، شاید شماره بعدی در کار نباشد، پس نهایت استفاده را از همینی که هست بکنید، باشد تا روزی بهتر از دیروز داشته باشید.

گوش کنید و لذت ببرید و یاد بگیرید.

دانلود شماره صفر رادیو رادونه از موج D12 در soundcloud گوش کنید
۱۸دی

دویست سال قبل از عصر یخبندان

افسانه سوماترا و شیبالا – قسمت اول

دویست سال قبل از عصر یخبندان، دهکده ای در اون ور دنیا بود که الان حدودی بخوام بهتون بگم کجا بوده، وسط های اقیانوس آرام باید باشه الان، البته دیگه نیست، موقعیت جغرافیایی اون موقع رو می خواستم بهتون بگم، که پیرمرد فرزانه ای به اسم شیبالا و یه سری مردم عادی و یه پسر بچه ی خیلی شیطون و باهوش به اسم سوماترا زندگی می کردند، شیبالا در اون دهکده مدرسه ای بنا کرده بود تا اصول فرزانگی را به سایر مردم و شاگردانش آموزش بدهد. ادامه مطلب »

۱۷دی

هدیه ای از جنس ابریشم

یادم میاد کلاس اول ابتدایی که بودم، همیشه توی کلاس دو عنوان به من تعلق می گرفت، یکی شیطون ترین و یکی هم درس خون ترین بچه ی کلاس، اولی که درست بوده و هست ولی دومی رو اصولا اشتباه می کردند چون من از ابتدای تحصیلم تا جایی که حوصلم اومد و خوندم هیچ وقت خونه درس نخوندم، فقط به زور می رفتم مدرسه و بر می گشتم، همیشه تکالیف خونه رو هم توی مدرسه انجام می دادم یا کلا انجام نمی دادم، تنها دلیلی که برای کتک خوردن داشتم توی مدرسه همین تکالیفی بود که انجام نمی دادم. ادامه مطلب »

۱۶دی

سودوکوی من کجاست؟

هفت هشت ده سال پیش بود که من زیاد مجله و روزنامه می خوندم، البته بیشتر تیترها و تبلیغات اونها رو می خوندم، خودشون که محتوای چندان دلچسبی نداشتند تا اینکه توی همون روزها با پدیده ای به اسم سودوکو آشنا شدم، اولین بار فکر کنم در روزنامه جام جم دیدم یا همشهری، بعدش نشریات مختلف یک صفحه رو به ایشون اختصاص دادند و یواش یواش تا به امروز پیشرفت کرده و به کتاب تبدیل شده، اونم نه کتاب تک جلدی یک دوره کتاب سه جلدی پر از جداول سودوکو. ادامه مطلب »

۱۵دی

ماجرای پرواز شماره ۵۲۰۵

چند روز پیش برای یک سفر کاری عازم تبریز بودم، همیشه برای سفرهایی که با ماشین خودم نمیرم، بلیط رفت و برگشت می گیرم، شب قبل از پرواز کمردرد خیلی شدیدی گرفته بودم به حدی که تصمیم جدی گرفته بودم این سفر رو کنسل کنم و به استراحت بپردازم، ولی به هر زحمتی بود از خر شیطون پیاده شدم و خودم رو به پرواز رسوندم، همیشه موقع گرفتن کارت پرواز به طرف میگم جلوی پنجره به من بده، این بار هم همین کار رو انجام دادم ولی وقتی رسیدم پای صندلی یه خانم و پسرش نشسته بود، بهش گفتم ببخشید جای من نشستید، گفت حالا یک مادر نشسته، لبخندی زدم و نگاهی به مهماندار کردم و اون هم لبخندی زد و نشستم روی صندلی اول. ادامه مطلب »

۱۴دی

بنویسید تا خودتون رو بهتر بشناسید

اواخر تابستون امسال بود که تصمیم گرفتم برای مدتی هر روز بنویسم، اونم با برنامه، همه می گفتند داره حرف الکی میزنه نمی تونه، ولی من نوشتم و نوشتم و نوشتم تا هفتاد روز گذشت، روزهای اول خیلی بهم سخت می گذشت ولی آروم آروم این کار برام لذت بخش شد، اوایل سعی می کردم مطالب خیلی علمی بنویسم، از کلمات قلمبه سلمبه استفاده کنم، ولی به مرور زمان فهمیدم من خودم باشم خیلی بهتر از این است که خودی بسازم که بعد از مدتی شبیه اون بشم یا خودم ازش خوشم نیاد. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)