۳۰فرو
اقتصاد به زبان خودمانی (۳.سرمایه‌داری به منزله نظام)

اقتصاد به زبان خودمانی (۳.سرمایه‌داری به منزله نظام)

در سومین جلد از مجموعه اقتصاد به زبان خودمان جیم استنفورد، در پنج فصل رقابت، سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی، بیکاری و اشتغال،تقسیم کیک و نظام سرمایه داری و محیط ‌زیست ساختار سرمایه داری به منزله نظام را توضیح و تفسیر می کند.
 ***

اقتصاد مهم‌تر از آن است که به اقتصاددانان واگذار شود.

جیم استنفورد

قفسه کتاب‌های من

 

۲۹فرو
تله تخصص

تله‌ی تخصص

آدم‌ها رو اگر به دو دسته متخصص و چند پتانسیلی تقسیم کنیم به نظر من بیش از ۹۹٪ در قسمت متخصص‌ها قرار می‌گیرن و باز به نظرم خیلی از اونهایی که جز دسته متخصص‌ها قرار گرفتن تمام ویژگی‌های آدم‌های چند پتانسیلی رو دارن! ولی ترجیح دادن آدم متخصصی باشن، من به شخصه هیچ وقت نمی‌خواستم توی زندگیم آدم متخصصی باشم و یک برچسب بزنم روی خودم و بگم من متخصص فلان چیز هستم، برای همین ترجیح دادم طراح و توسعه دهنده دیوونه بازی باشم و بتونم کارهای مختلفی رو انجام بدم. ادامه مطلب »

۲۷فرو
اقتصاد به زبان خودمانی (۲.بنیان‌های نظام سرمایه داری)

اقتصاد به زبان خودمانی (۲.بنیان‌های نظام سرمایه داری)

پیام اصلی این کتاب، به رغم آسان فهمی‌اش، ریشه‌های تاریخی و تجربی معتبری دارد. فعالیت تولیدگر بشر تنها شیوه‌ای است که به منابع حاصل از محیط طبیعی «ارزش» می‌افزاید. پیشرفت دانش بشری٬ به ویژه یادگیری استفاده از ابزار در انجام کارها٬ موجب افزایش قابلیت تولید نیروی کار می‌شود. اما مالکیت صرف این ابزارها به خودی خود قابلیت تولید ندارد و فقط یک موقعیت اجتماعی محسوب می‌شود.

ما انسان‌ها٬ در کنار هم٬ این ظرفیت و توان را داریم که حتی بیش از نیازهای ضروری تمام ساکنان کره زمین کالا و خدمات تولید می‌کنیم و موجبات مشارکت اقتصادی٬ اجتماعی و فرهنگی همگان را فراهم آوریم. اقتصاد عرف پرست (اُرتُدُکس) تکیه بر اسطوره‌ی «کمیابی منابع طبیعی» دارد. اگر چه این اعتقاد در خدمت اهداف ایدئولوژیک به خوبی عمل می‌کند اما در واقعیت قادر به توضیح اوضاع جهان نیست. علت مشقت و سختی هر روزه‌ی بشر کمیابی منابع نیست بلکه نتیجه ناکامی اجتماعی ما در سازماندهی «کار» به صورتی‌ست که تمام نیازهای بشری (و نه فقط سود خصوصی!) را برآورده سازد.

این کتاب نوشته جیم استنفورد هست که توسط مریم بیرمی ترجمه شده و انتشارات پژواک هم زحمت چاپش رو کشیده.

قفسه کتاب‌های من

۲۱فرو
Game Of Thrones

بازی تاج و تخت

سریال بازی تاج و تخت احتمالا اولین و آخرین سریالی هست که دیدم، چون فهمیدم جنبه دیدن سریال رو ندارم و شاید هم این سریال اونقدر برای من جذاب بود که دوست داشتم بعد از دیدن هر قسمت ببینم در قسمت بعدی چه اتفاقی می‌افته، به نظرم اگر بعضی جاهای فیلم رو نادیده بگیریم، فیلم فوق العاده‌ای بود، مفاهیج جالبی در خودش داشت، در هر قسمت به خصوص در فصل‌های اول هر شخصیتی رو که در ذهنم به عنوان شخصیت اصلی فیلم در نظر می‌گرفتم بعد از چند قسمت کشته می‌شد و باورش خیلی برام سخت بود و شاید سخت‌ترینش هم کشته شدن جان بود که در فصل بعدی با زنده شدنش حالم بهتر شد(لبخند)، سه تا شخصیت رو بیشتر از همه دوست داشتم، جان اسنو، هودور و برن استارک، بیشتر از این دوست ندارم درباره‌ی این سریال چیزی بنویسم، البته وقتی شروع کردم به نوشتن این مطلب خیلی چیزها رو دوست داشتم بنویسم که الان از نوشتنشون صرف نظر می‌کنم، در کل به خاطر پیچیدگی‌ها و جذابیت‌هایی که داشت خیلی دوستش داشتم.

 

۳فرو
اقتصاد به زبان خودمانی (۱.مقدمات)

اقتصاد به زبان خودمانی (۱.مقدمات)

قبل از عید به دیدن یکی از دوستانم رفتم، یه قفسه پر از کتاب داشت که به هیچ کس نمی‌داد ولی من به زور چند تا کتاب برداشتم و این کتاب یکی از اوناست، خوشحالم که چنین کاری کردم، دید جالبی نسبت به اقتصاد پیدا کردم، چیزی که تو کتاب‌های قبلی نمی‌تونستم پیدا کنم، این کتاب نوشته جیم استنفورد هست که توسط آرش حسینیان ترجمه شده و انتشارات پژواک هم زحمت چاپش رو کشیده.

«جیم استنفورد فرد بی‌نظیری است: آموزگاری است که زندگی شما را تغییر می‌دهد، او کتابی نوشته هم کاربردی و هم آرمان‌گرایانه که توان دگرگون کردن جهان در آن نهفته است.»

نائومی کلاین – نویسنده کتاب برجسته دکترین شوک

هرگز به یک اقتصاد‌‌دان اعتماد نکنید، شرایط زندگی و کار شما معیار بهتری برای اعتماد است، به دنبال آموختن علم اقتصاد بروید تا بتوانید تشخیص دهید که چه چیز شغل شما را حفظ می‌کند و چه چیز آن را در معرض تهدید قرار می‌دهد. جامعه‌ای را تصور کنید که آدم‌های معمولی از علم اقتصاد سر در می‌آورند و منافعی را که در پس مسائل اقتصادی وجود دارد تشخیص می‌دهند. در چنین جامعه‌ای افراد به جای آنکه به اقتصاددانان و اهل فن اعتماد کنند، بیش از پیش قادرند خود تصمیم بگیرند که چه چیز برایشان مناسب‌تر است و چنین جامعه‌ای، دموکراتیک‌تر خواهند بود.

قفسه‌کتاب‌های‌من

۲۹اسف
کوله‌پشتی ابوالفضل فتاحی

کوله‌پشتی من برای سال ۹۷

بالاخره بعد از چند روز خونه‌تکونی و شرکت‌تکونی کارهای نیمه تمام رو تموم کردم و در ساعت‌های پایانی سال ۹۶ نشستم و شروع کردم به بستن کوله‌پشتی برای شروع یک سال هیجان انگیز، قبل از اینکه درباره‌ی محتویات کوله‌پشتیم بنویسم قصد دارم مرور کوتاهی داشته باشم از سالی که گذشت، شش ماه اول سال دوره‌ی انتظار و خودشناسی بود برای من، هنوز انتظار داشتم زندگیم شبیه گذشته بشه هر چند انتظار بیهوده‌ای بود، آدم‌های زیادی وارد زندگیم شدن که امروز اثری از هیچ کدومشون نیست، یاد گرفتم خیلی تو زندگیم توجهی به این اومدن و رفتن‌ها نکنم و بیش‌تر تمرکزم رو بزارم روی کسایی که موندن و هستن، خیلی برای خودم وقت گذاشتم، برای اینکه ببینم کی هستم، کجای این دنیا قرار دارم و قراره چه کارهایی انجام بدم، شش ماه دوم سال دوره‌ی تلاش و حرکت بود، بی‌دلیل شروع کردم به دویدن، به زندگیم ساختار جدیدی دادم، چارچوب‌های جدیدی ساختم و یاد گرفتم چطوری می‌تونم چیزهای زیادی رو تنهایی یاد بگیرم و صد البته که تلاش کردم خود تنهایی هم یاد بگیرم، صبور‌تر شدم و سعی کردم با آدم‌هایی ارتباط برقرار کنم که هیجان انگیز بودن و هزینه فرصت‌های سنگینی برای من داشتن ولی حضورشون در زندگیم تاثیرگذار و ارزشمند بود، در کل سالی که گذشت سال هیجان انگیزی بود با تمام دردها و شادی‌هایی که داشت، بیشتر از همیشه فیلم تماشا کردم و با عباس کیارستمی و برادران کوئن بیشتر آشنا شدم، بیشتر از همیشه هدفمند کار کردم، کارهای تیمی متفاوتی رو امتحان کردم، بیشتر از همیشه کارهای خلاقانه انجام دادم، بیشتر از همیشه کنار خانواده‌ام بودم، به نظر خودم امسال به اندازه تمام سال‌های زندگیم یاد گرفتم، امسال تولدم فوق‌العاده‌تر از همیشه بود، آدم‌های زیادی به یاد داشتن و این به یاد داشتنشون احساس فوق‌العاده ای برای من داشت. ادامه مطلب »

۲۸اسف
اسفند

یک اسفند دوست داشتنی

اصلا نفهمیدم چطوری اسفند اومد و رفت، سعی کردم مثل ماه‌های پیش کتاب بخونم و خوشبختانه موفق شدم پنج تا کتاب بخونم، این ماه خیلی فیلم دیدم، ذهنم خیلی آشفته بود نمی‌تونستم تمرکز کنم، باید راه حلی برای بعضی از مشکلات پیدا می‌کردم، پانزده تا پست بلاگ نوشتم، امسال تولدم هم متفاوت با سال‌های پیش بود، خیلی‌ها یادشون مونده بود و چندین بار در مراسم تولد خودم شرکت کردم، بعدش ۱۲/۱۲ رسید باید اتفاقات دیگه‌ای هم می‌افتاد ولی شاید تلاشمون کافی نبود ولی همین که به نقطه‌ی صفر تاریخ رسیدیم خوشحالم، آدم‌های جدیدی وارد زندگیم شدن، سعی کردم به خیلی‌ها کمک کنم، کارهای جدیدی شروع کردم، فکرهای هیجان انگیزی کردم، کلا ماه دوست داشتنی بود برای من، خیلی چیزها یاد گرفتم و خوشبختانه تونستم خیلی از کارها رو قبل از اینکه سال تموم بشه جمع‌بندی کنم، به امید سالی پر از اتفاقات هیجان انگیز و شاد.

۲۶اسف
تنهایی

دلیلی که ارزش جنگیدن داشت!

آخرین باری که دیدمش خودم رسوندمش سر دو راهی تا برای همیشه از پیشم بره، لحظات سخت و دردناکی بود، فکر نمی‌کنم هیچ وقت از یادم بره، اون موقع فکر می‌کردم دیگه چیزی تو این دنیا وجود نداره که ارزش جنگیدن داشته باشه برای من، سال‌ها بود برای اون می‌جنگیدم، دوستش داشتم، وقتی برگشتم خونه دو تا میخ به دیوار زدم، شمشیرم رو از کمرم باز کردم و زدمش روی دیوار اتاقم جایی‌ که هر وقت از خواب بیدار میشدم و چشم‌هام رو باز می‌کردم نگاهم بهش می‌افتاد، مدت‌های زیادی خوابیدم، وقت‌هایی هم که بیدار بودم خیره می‌شدم به شمشیری که روی دیوار آویزون شده بود و با خاطرات روزهایی که می جنگیدم و تو دستم می چرخوندمش زندگی می‌کردم. ادامه مطلب »

۱۸اسف
راهنمای انتخاب یک نام موفق

راهنمای انتخاب یک نام موفق

نام‌گذاری، نخستین و به اعتقاد برخی، سخت ترین مرحله‌ی ساخت یک برند است. این راهنما با ارائه‌ی پیشنهادهای کاربردی و نمونه هایی از دنیای واقعی، به شما کمک می‌کند تا این سختی‌ها را پشت سر بگذارید، از هزینه‌ها بکاهید و از اشتباه‌های رایج در نام‌گذاری شرکت و یا محصول خود جلوگیری کنید.

این کتاب به شما می‌آموزد که:

  • چه چیزهایی برای بزرگ‌ترین برند‌های جهان مفید بوده است.
  • معیارهای اصلی یک نام عالی چیست.
  • کدام پیشنهاد‌های بی معنی را باید نشنیده بگیرید.
  • چگونه نامتان را بسازید، ارزیابی و اجرا کنید.
  • از مانع هایی که زمان و پول شما را هدر می‌دهند، عبور کنید.
  • با سختی انتخاب نام دامنه رو‌به‌رو شوید.
  • در رویارویی با مشکلات پیچیده‌ای همچون چگونگی ارتباط نام شرکت به نام محصول، تغییر نام و نام‌گذاری پس از ادغام شرکت و یا خرید شرکتی چگونه عمل کنید.
  • چه ابزار‌های گسترده‌ای برای پیدا کردن نام و خلق ایده‌های جدید وجود دارد.

کتاب راهنمای انتخاب یک نام موفق  نوشته‌ی لیزا دانی مریام و ترجمه آتنا مقدم شما را با یک راه به اثبات رسیده آشنا می‌سازد که برای شرکت‌های تازه کار با بودجه‌ی کم و هدف تبدیل شدن به شرکت‌های چندین میلیون دلاری آماده شده‌اند.

قفسه کتاب‌های من

۱۲اسف
دوازده دوازده

نقطه صفر تاریخ

من از بچگی تو خیالاتم یک سرزمین هیجان انگیز می‌ساختم و اونجا کارهایی رو انجام می‌دادم که همیشه دوست داشتم انجامشون بدم، بزرگ‌تر که شدم همیشه تلاش کردم چنین سرزمینی رو بسازم، هیچ وقت فراموش نمی‌کنم چقدر آدم عجولی بودم و دوست داشتم هر چیزی که تو خیالاتم می‌سازم در کمترین زمان ممکن در واقعیت هم بسازمش، ولی اصولا با موفقیت همراه نبود چون قوانین دنیای خیالی با دنیای واقعی خیلی فرق داشت، گذر زمان باعث شد صبوری کردن رو یاد بگیرم، البته هنوز هم آدم عجولی هستم ولی یاد گرفتم باید برای به دست آوردن چیزهای با ارزش صبوری کرد و هر کاری رو در مکان و زمان درستش انجام داد. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)