۱۱اسف
ساختن یک فیلم کوتاه

ساختن یک فیلم کوتاه

«ساختن فیلم کوتاه» کمابیش نخستین تجربه برای نزدیک شدن به دنیای سینما و هم چنین اولین قدم‌های مهم برای همکاری با هم در یک پروژه خلاقانه محسوب می‌شود. فیلم کوتاه از یک تجربه شخصی خارج و به قالبی تبدیل شده است که در آن می‌توان خود را به واسطه نشانه‌گذاری‌های دقیق بیان کرد. اما بین هدف وحاصل همیشه مشکلاتی هم در مسیر وجود دارند که ممکن است به راحتی در دام آن بیافتیم: کمبود امکانات، نداشتن تجربه لازم، بی اطلاع بودن از قوانین و هم چنین روش‌هایی که می‌توان به واسطه آنها یک حاصل آماتور را به کاری پخته تبدیل کرد. این کتاب از طرفی راهنمایی تکنیکی و عملی به حساب می‌آید (از نوشتن فیلم‌نامه گرفته تا کارگردانی، مونتاژ و فیلم‌برداری، همچنین تولید و توزیع) و از سویی دیگر شامل اطلاعات وسیعی است درباره چگونگی تشکیل یک شرکت یا خانه فرهنگی، یافتن منابع برای هزینه‌های مالی، انتخاب دوربین‌های فیلم‌برداری، استفاده از نرم افزارهای مونتاژ و هم چنین مواجهه با جشنواره ها، این کتاب نوشته روبرتومولیترنی و ترجمه صنم نادری هست که انتشارات کتاب آبان اون رو چاپ کرده، به نظرم برای گرفتن یک دید کلی مناسب بود.

قفسه کتاب‌های من

۱۰اسف
پیش رفتن با جمع

پیش رفتن با جمع

امروزه در آمریکای لاتین مردم با ابتکارات شخصی دست به کار توسعه اجتماعی شده اند. انگیزه اصلی این ابتکارات شخصی، «وجدان آموزش دیده و ثروتمند» همانند اروپای غربی یا آمریکای شمالی قبل از ظهور دولت رفاه معاصر نیست، بلکه ترکیبی از کاروبار اجتماعی در سطوح محلی و ملی است که توسط طیف متنوعی از ایدئولوژی‌ها به میدان آمده و با وجدان بعضی از کشورهای ثروتمند در سطح بین المللی درهم آمیخته است. کتاب «پیش رفتن با جمع» تلاشی عالمانه برای توصیف تجربه‌های کنش جمعی مردمان آمریکای لاتین است.

قفسه کتاب‌های من

۹اسف
ابوالفضل فتاحی

ملاقات با خودم

امسال هم مثل هر سال این موقع‌ها با خودم قرار داشتم، همیشه این قرار رو توی کافه‌ی نزدیک خونه میزارم، وقتی رسیدم خودم و دیدم که زودتر رسیده بود، رفتم نشستم رو به روش سر میز شماره‌ی دوازده، یه نگاهی از عمق جان بهش انداختم، لبخندی زدم احساس کردم خوشحال‌تر از گذشته است، هیچ وقت من زودتر از خودم شروع به حرف زدن نکردم، همیشه خودم شروع کننده‌ی بحث بود، نگاهش رو از روی من برداشت و کافه‌من رو نگاه می کرد، به سمت‌مون اومد و گفت «چیزی میل دارید!»، بهش گفت بله، دو تا موکا لطفا، بیچاره یه نگاهی به من انداخت، یه نگاهی به خودم اون طرف میز، با تعجب گفت براتون آماده می کنم و رفت، انگار چیز غریبی بود براش یکی با خودش قرار بزاره توی کافه! انصافا منم خیلی کم پیش میاد فرصت کنم با خودم خلوت کنم، شاید حق داشت. ادامه مطلب »

۸اسف
بارتن فینک

بارتن فینک

بارتن فینک ماجرای یک فیلمنامه نویسی هست که در شهر نیویورک مورد استقبال مردم قرار گرفته و با مشورت یکی از دوستانش تصمیم می گیره برای به دست آوردن پول بیشتر به لس آنجلس بره تا شانس خودش رو در هالیوود امتحان کنه، در بدو ورود اتاقی در یک هتل اسرار آمیز می گیره و بعد به دیدن مدیر یکی از کمپانی های بزرگ هالیوودی میره و اون سفارش یک فیلمنامه درمورد کشتی گیری رو بهش میده، اون حتی نمی دونست کشتی چه جور ورزشی هست، در هتل هر چی تلاش می کنه نمی تونه بنویسه و سر صدای اتاق کناری اذیتش می کنه و نمیزاره تمرکز کنه، با پذیرش هتل تماس می گیره و شکایت می کنه، اون هم به اتاق کناری زنگ می زنه و میگه اتاق کناری ازت شکایت کرده، با عصبانیت از اتاقش میاد بیرون، در میزنه و بارتن دو دل که در رو باز کنه یا نه، …

۷اسف
مردی که آنجا نبود

مردی که آنجا نبود

هر وقت تو ذهنم آرایشگاه رو تصور می کنم، سریع یک آدم پر حرف که شروع می کنه به چرت و پرت گفتن و پخش شایعات بی اساس که احتمالا از نفر قبلی شنیده تو ذهنم مجسم میشه، با دیدن این فیلم یکم تصورم نسبت به آرایشگر تغییر کرد، یعنی فهمیدم ممکنه آرایشگری هم وجود داشته باشه که خیلی کم حرف باشه و به زور بشه ازش یه «آهان» شنید، ضرورت رضایت داشتن از زندگی و اینکه آدم عاشق کارش باشه تو این فیلم خیلی خوب دیده میشه، از نظر من این فیلم خواستن چیزهای بی ارزشی هست تا با به دست آوردنش خود پوچ و بی هدفمون رو پشتش پنهان کنیم، وقتی تصمیم می گیریم چنین چیزی رو به دست بیاریم، فکر می کنیم خیلی ساده است و براش سریع برنامه ریزی کنیم و مدام خودمون رو توجیه می کنیم که هدف مهم تر از هر چیز دیگه ای هست، برای همین همه چیز دست به دست هم میدن تا ما را به سمت پرتگاهی بکشونن که راهی برای برون رفت از اون وجود نداره و ما همه چیزمون رو یکباره از دست می دیم.

۶اسف
ای برادر کجایی؟

ای برادر، کجایی؟

ای برادر، کجایی؟ برای من خیلی فیلم دوست داشتنی بود، ماجرای سه تا دوست صمیمی که به هم زنجیر شدن و تصمیم می گیرن فرار کنن، حماقت هاشون برای رسیدن به پول خیالی و در نهایت رسیدن به پول و زندگی که اصلا انتظارش رو نداشتن، این فیلم از ابتدا با موسیقی شروع میشه و در انتها هم با موسیقی تموم میشه، کارهای احمقانه این سه نفر جریان فیلم رو می سازن و کارهایی که از روی شانس و دوست داشتن و ساده لوحی شون انجام میدن، شبیه به کارهایی که فارست گامپ می کرد، البته این دو فیلم به هیچ وجه قابل مقایسه نیستن و راستش تا حالا فیلمی به دوست داشتنی فارست گامپ ندیدم ولی همین که آدم هایی رو می بینم از روی دوست داشتن و معرفت پای قول و قرارهاشون می مونن یاد فیلم فارست گامپ میافتم، در کل از بین فیلم های برادران کوئن تا اینجای کار این یکی رو بیشتر دوست داشتم.

۵اسف
عشق ورای ایمان

عشق ورای ایمان

اسم پائولو کوئلیو رو زیاد شنیده بودم ولی نمی دونستم یک نویسنده‌ی معروف برزیلی هست که هنوز هم زنده است، کتاب «کیمیاگر»اش یکی از پرفروش ترین کتاب های دنیاست، البته من تازه فهمیدم و هنوز نخوندمش، اولین کتابی که دارم ازش می خونم «عشق ورای ایمان» هست که توسط اعظم خرام ترجمه شده و انتشارات کتاب پارسه هم به بهترین شکل ممکن چاپش کرده، این کتاب رو خیلی دوست داشتم، عاشق‌‌اش شدم، چون مدام درباره‌ی عشق صحبت می کرد، البته من آدمی هستم که به عشق به معنای عرف اون هیچ اعتقادی ندارم. ادامه مطلب »

۴اسف
لباوسکی بزرگ

لباوسکی بزرگ

نقش اصلی داستان رو لباوسکی کوچک بر عهده داره البته دوست نداره کسی اون رو به این اسم صدا کنه و دوستاش اون رو دود صدا می کنن، یک آدم بیکار، بی مسئولیت و بی قید و بند، داستان فیلم از اونجایی شروع میشه که عده ای طلبکار اون رو با لباوسکی بزرگ اشتباه می گیرن و میریزن تو خونش و بعد از یک کتک کاری یکی شون روی قالیچه دوست داشتنیش ادرار می کنه، دود هم که خیلی ناراحت میشه میره بولینگ و همین طور که داستان رو برای یکی از دوستانش تعریف می کنه میگه «اون قالیچه واقعا به اتاق جلوه می داد، نه؟» بعد میره تا خسارتش رو از لباوسکی بزرگ بگیره و این طوری ماجرای فیلم شروع میشه، …

۳اسف
فارگو

فارگو

فارگو، یک نمایشنامه نیست، فیلم با یک نوشته شروع میشه: «این یک داستان واقعی است، به تقاضای بازماندگان، نام‌ها تغییر کرده، به احترام از دست رفتگان، بقیه داستان همان گونه که اتفاق افتاده روایت شده است»، در این فیلم دو خانواده وجود دارن، یکی که وضعیت مالی خیلی خوبی دارن و برای به دست آوردن پول همدیگر رو از دست میدن و دیگری رئیس پلیس شهر هست که با یک نقاش زندگی می کنه، همدیگر رو خیلی دوست دارن و از چیزهای خیلی ساده زندگی لذت می برن، رئیس پلیس در یکی از سکانس های پایانی فیلم جمله فوق العاده ای میگه، «همه‌ی این ها برای چی؟ فقط برای یکم پول؟» نکته جالب فیلم برای من اونجاش بود که طرف می خواست برای بهتر کردن زندگیش یه کار کوچیک به قول خودش انجام بده ولی از اون جایی که هدف وسیله اش رو توجیه کرد، همون کار کوچیکش تبدیل به باتلاقی شد که آخرش توش غرق شد، باید حواسمون خیلی به تصمیمات ساده زندگی مون باشه، چون ممکنه مسیر زندگی‌مون رو تغییر بدن.

۲اسف
صنایع دستی و گردشگری

صنایع دستی و گردشگری

علاقه‌ی زیاد من به سفر باعث شده تا هر روز با کلی ایده گردشگری تو ذهنم مواجه بشم، برای همین تصمیم گرفتم یکم مطالعات مرتبط با این حوزه داشته باشم، کتاب صنایع دستی و گردشگری نوشته شادی فروغی که توسط انتشارات چهارباغ چاپ شده از جمله کتاب های مرتبطی بود که موفق شدم بخونم، هیچ وقت اینقدر درباره صنایع دستی اطلاعات نداشتم، جالب این جا بود که مثلا درباره‌ی قالی بافی که سال ها دار قالی مادرم توی خونه بود و یه جورایی باهاش زندگی می کردیم چیزهایی فهمیدم که قبلا نمی دونستم، حتی برای مادر خودم هم جالب بود، درباره‌ی پاپیه ماشه و نقاشی لاکی روغنی، نگارگری، تذهیب، میناکاری، ملیله کاری، قلمزنی، معرقکاری، منبتکاری، خاتم سازی، زری بافی، قلمکاری، سوزن دوزی بلوچ، فرش و حتی قفل چیزهای زیادی یاد گرفتم که البته دوست دارم مراحل ساخت همشون رو یکبار از نزدیک ببینم.

قفسه کتاب های من

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)