برچسب: آموختن

۲۲آذر
یادگیری

مسئله ای به نام یادگیری

این روزها برای راه اندازی چند تا بخش دیوونه بازی جدید در شرکت مشغول مصاحبه با آدم های مختلف هستم، در این مطلب دوست دارم درباره نظراتم نسبت به چیزهایی که گفتم و شنیدم در این مصاحبه ها یه چیزهایی بنویسم، شاید در آینده بیشتر تاییدشون کردم یا حتی ردشون کردم، اولین چیزی که نظرم رو خیلی جلب کرد و بین اکثریت قریب به اتفاق اونا هم مشترک بود، خود بزرگ پنداری یا اعتماد به نفس کاذب بود، وقتی ازشون می پرسیدم تو این دنیا دنبال چی می گردید جواب درستی نمی شنیدم تنها چیزی که روش تاکید زیادی داشتن این بود که آدم خیلی خفنی هستن و بقیه به اندازه اونا نمی فهمن و براشون سوال بود که چرا بقیه نمی فهمن. ادامه مطلب »

۲۲مهر

“ در دنیا دانسته های انسان در مقایسه با آنچه نمی داند، خیلی ناچیز است. حیف است وقت را تلف کنیم. آدم وقتی می بیند کسانی هستند که چشمشان سالم است و چیزی نمی خوانند، حیفش می آید. زمان می گذرد و برای هیچ کس هم متوقف نمی شود. انسان وقتی کمی مطالعه می کند، تازه می فهمد که چیزی نمی داند. هر چه بهتر آدم مواظب باشد و قدر لحظه لحظه عمرش را بداند، به خصوص وقتی سالم است. وقتی جوان تر است و حوصله دارد، باید بیشتر از وقتش استفاده کند. وقتی انسان چیزی می آموزد آنگاه می فهمد که چیزی در زندگی، ارزشی بالاتر از آموختن ندارد. خواندن، فهمیدن، آگاه شدن مثل یک نوع عبادت و تشکر از زحمات و دستاوردهای خداوند است. ”

- پروفسور حسابی -
۲۴مرد

زندگی یعنی آموختن

جمع بندی هفته دوم

روز  اول هفته ما مهمون داشتیم، داوود تراب زاده از مشهد و محمد آنالویی از اراک، از قدیم درست گفتند که مهمون حبیب خداست، سعی کنید مهمون زیاد دعوت کنید، به خصوص مهمون هایی که چیزهای زیادی برای تعریف کردن دارن و می تونید خیلی چیزها ازشون یاد بگیرید، البته منظورم تعریف درست و حسابی هست، نه حرف های صد من یک قاز که هزارتاش به یک ریال هم نمی ارزه، شاید توجه کرده باشید، وقتی خانواده تصمیم می گرفتن به یک مهمانی برید، شما اول تصویرهای ذهنی تون رو نسبت به اون شخص بررسی می کردید، بعد یا با هیجان می گفتید بریم، یا با ناراحتی می گفتید نه آخه چرا اونجا، ناخودآگاه ذهن شما آدم های به درد بخور را از به درد نخور تفکیک می کنه، در کل من خیلی چیزها از مهمونامون یاد گرفتم و ازشون تشکر می کنم.

روز دوم به انتخاب رشته دانشگاه برای خواهرم گذشت، البته تا روز سوم هم طول کشید، خیلی وقت ها پیش میومد که خانواده به من می گفتن تو چرا درباره ی بعضی چیزها راحت نظر نمیدی یا راهنمایی نمی کنی، من همیشه از ایجاد پارادایم برای خودم ناراحت میشم، و فکر می کنم وقتی من بین رشته های دانشگاهی از یکی دو رشته خوشم میاد، پس حتما اینقدر زیبا درباره مزیت های اون رشته صحبت می کنم، که طرف توی ذهنش بتونه یه تصویر عالی بسازه و هیچ تصویری جای تصویری که من ساختم رو نگیره، بعد وقتی طرف وارد دانشگاه بشه، چون بر اساس توانمندی هاش و استعدادهاش و حتی تصاویر ذهنی خودش انتخاب نکرده، دچار یک شکست بزرگ روحی میشه، که آینده اش هم تحت الشعاع اون قرار می گیره، برای همین من راه های تحقیق رو بیشتر نشون میدم و اینکه طرف بتونه استعداد های خودش رو کشف کنه و جسارت پیدا کنه خودش برای خودش تصمیم بگیره. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه