برچسب: ابر

۹دی
رادیو درون

رادیو درون

آخر شب نهم دی ۱۳۹۶، نشسته بودیم طبقه بالای کافه زمستون، همون میزی که وقتی از پله ها بالا میای اول نظرت رو به خودش جلب می کنه روی همون صندلی همیشگی نشستم که بتونم آدم ها رو ببینم، رو به روم باد نشسته بود و کنارم ابر، فایده ای نداشت، اتفاقی قرار نبود بیافته، همه چیز یک اتفاق بود که شاید نقطه شروع و پایانش پشت همون میز قرار بود اتفاق بیافته بدون هیچ جا به جایی، یعنی بدون حرکت، بلند شدم، با ابر دست دادم و باد رو در آغوش گرفتم، لبخندی زدم، دلم می خواست کلی حرف بزنم ولی فایده ای نداشت، دوباره نگاهش کردم، لبخندی زدم و تنهایی از در کافه خارج شدم، احساس عجیبی داشتم، مدت ها بود چنین حس تلخی نداشتم ولی باید می رفتم، خوشحال بودم چون هر کاری به ذهنم رسیده بود انجام داده بودم و ناراحت برای اینکه قرار نبود بارونی بباره،… ادامه مطلب »

۴اسف

فرصت ها مثل اسب می روند

یادم میاد وقتی می رفتم مدرسه بهمون می گفتند فرصت ها را دریابید، فرصت ها مثل ابر از کنار شما خواهند گذشت، مثال قشنگ و جالبی هست، مفهوم خیلی خوبی هم داره، به نظر من این معنی به مرور زمان توی ذهن ما تغییر پیدا می کنه و تغییرات اون هم بستگی به چگونگی استفاده کردن یا عدم استفاده ما از فرصت های زندگی داره، البته فرصت، خودش به تنهایی دنیایی از معنا و پیچیدگی به همراه خودش داره که باید روش تمرکز کنی تا بتونی بهتر درکش کنید. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه