برچسب: امید

۳آذر
رقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست،...

رقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست،…

الان پنج روزی میشه که به اعماق درونم سفر کردم و در کنار عقاب‌درونم نشستم و روزها با هم حرف می‌زنیم، دیگه نه حالی برای جنگیدن دارم و نه حالی برای برگشتن، بهش میگم خیلی خسته‌ام، میگه «نا‌امید نشو و بجنگ»، میگم هیچ کسی نمی‌دونه چی توی دلم می‌گذره، میگه، «من از قلبت خبر دارم»، بهش گفتم به جز تو دیگه کسی رو ندارم، خندید و گفت، «همیشه کنارت بودم، در لحظه لحظه‌ی زندگیت»، بهش گفتم دروغ میگی، هیچ وقت یادم نکردی، باز خیلی آروم خندید و گفت، «خودت اصلا من و یاد کردی؟»، دلم شکست، راست می‌گفت، اینقدر توی خودم غرق شده بودم که دیگه به هیچ کسی فکر نمی‌کردم، بهش گفتم خسته شدم از جنگیدن، الان سال‌هاست دارم می‌جنگم، بدون هیچ نتیجه‌ای، نگاهی به آسمون کرد و گفت، «تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه». ادامه مطلب »

۲۱مهر

بیایید امید را زنده کنیم!

دیروز، امروز، فردا، روزها یکی بعد از دیگری در حال پیوستن به گذشته هستند و من به انتظار یک روز خاص نشسته ام، حال آنکه اون روز شاید در گذشته مدفون شده باشد یا همین امروزی باشد که تنها با نشستن و انتظار کشیدن بدون هیچ تلاشی در حال سپری شدن و پیوستن به گذشته است. الان مدت هاست که تصمیم دارم کارهایی را انجام بدم و کارهایی را انجام ندم ولی همچنان امروز و فردا می کنم، نمی دونم در این فردا چه رازی نهفته است که همه ی ما منتظر فردا ها هستیم. ادامه مطلب »

۲۱فرو

گاهی باید تصمیمی جدی گرفت

سلام خدا، جدیدا زود زود دوست دارم باهات حرف بزنم، می دونی قصه چیه؟ من اشتباه می کنم، زیاد هم اشتباه می کنم، مثلا خوب گوش نمی کنم، برای همین نسبت به چیزهای نصفه و نیمه ای که شنیدم گفتار و رفتار نشون میدم، رفتارم با چیزی که می خوام باشم متفاوت هست و گفتارم چیزی که توی دلم هست رو نمی رسونه، کلا بین خودم گیر افتادم، می دونم مشکل کجاست، می دونم باید چه کار کنم ولی گویا توانمندی حل مشکل رو ندارم، این هم دروغی بیش نیست. ادامه مطلب »

۱بهم

لحظات سخت نیامده اند که بمانند

وقتی از مسیر عادی زندگی خارج می شید و به سمت تحقق رویاهاتون حرکت می کنید یا حتی به خاطر کسی که دوستش دارید کارهایی می کنید که متحمل نا امیدی ها و سختی های زیادی می شید یا حتی شکست های پی در پی و زیادی می خورید و درد های زیادی رو تحمل می کنید، به امید روزی که همه چیز تغییر کنه، ولی گویا هیچ وقت اون روز نمی خواد برسه! در یک همچین لحظاتی به خودتون شک می کنید، از حرکت خواهید ایستاد و شاید مدام به خدا گله کنید که چرا من؟ ادامه مطلب »

۲۴اسف

کوله پشتی را بردار بریم.

توی این روزهای آخر سال داشتم مسیر یکساله خودم رو برانداز می کردم که به نتیجه ی با مزه ای برخوردم، اونم این بود که زندگی من مثل یه تابع سینوسی می مونه، یعنی کلی تلاش می کنم خودم رو به ماکزیمم نمودارم برسونم، بعد که میرسم ، مشکلات و چالش ها مجبورم می کنن برگردم به مینیمم نمودار، اولش کمی نگران شدم، بعد دیدم کوهنورد ها هم برای رسیدن به بلند ترین قله، مجبورن از کوه های مختلف بالا و پایین برن.

در کل سال ۹۲ با همه‌ی خوبی ها و بدی هاش داره تموم میشه، نیمه اول سال رو با تجربه های تلخ و شیرین و چالش های فوق العاده جدی در حوزه کاری و شخصی و گرفتن تصمیمات اساسی و سرنوشت ساز به پایان رسوندم، قول و قرارهای کاری با یه رفیق فوق العاده نوید بخش یه شروع خوب بود برای نیمه دوم سال ، حضور در استارتاپ ویکند تبریز و آشنایی با دوستانی فوق العاده برای من شروع یک حرکت جدی و بلند مدت به سمت رسیدن به تصاویر ذهنی بود که ساخته بودم و ایده گیفتی میفتی و اول شدن اون با همکاری یه تیم رویایی در تبریز،  امید تحقق تصویر های ذهنی منو دو چندان کرد و دیدار مجدد من با برخی از این دوستان در استارتاپ ویکند ساری ، انگیزه من رو برای تحقق خواسته هام به منتهای خودش رسوند و بالاخره دو ماه آخر سال رو به تدوین برنامه های سال ۹۳ پرداختم و الان با دیدی مناسب و خوب به استقبال بهار می رم.

تنها چیزی که می تونه منو در سال جدید خیلی خوشحال کنه، رسیدن به بلندترین قله‌ی رضایت قلبی از خودمه ، کوله پشتی ام رو خالی برداشتم الانم اول سلسله کوه های دنیای زندگیم ایستادم و دارم به این موضوع فکر می کنم که برای رفتن به چه چیزهای نیاز دارم تا توی کوله پشتیم بزارم و برم. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)