برچسب: اندیشه های فلسفی

۱۶مرداد

دیوونه ها همیشه می خندن

اندیشه های فلسفی یک دیوونه – قسمت چهارم

یکی دیگه از ویژگی های دیوونه ها، خندیدنه، دیوونه ها خیلی می خندن و برای خندیدنشون دنبال دلیل خاصی نمی گردن، اصلا خیلی وقت ها بی دلیل می خندن، فکر نکنید چون درد ندارن می خندن، دقیقا بر عکس، برای اینکه احساس درد کمتری کنن می خندن، شنیدید که میگن خنده بر هر دردِ بی درمان دواست! دیوونه ها هر وقت دردِ بی درمانی می گیرن می خندن، چه کاریه گریه کردن، اصلا مگه با گریه کردن، چیزی از دردهای انسان کم میشه که گریه کنیم، پس به جای گریه کردن می خندیم.

یکی از کارهای مورد علاقه دیوونه ها به خنده وا داشتنِ دیگرانه، خندوندن ثواب هم داره، اصلا ببینم شما به جز ناراحت کردنِ دیگران کاره دیگه ای هم بلدید؟! بزارید کنار این اخلاق و رفتار گندتون رو، سعی کنید همیشه تبسم به لباتون باشه، اصلا فکر کنم خدا انسان را خندون آفرید، اولین بار فقط توی راه که داشت میومد زمین از اینکه داره از خدای خودش دور میشه ناراحت شد، یه حسِ عجیبی بهم میگه ناراحتی از همون لحظه اختراع شد.

همون طور که گفتم دیوونه ها عاشق خندونِ دیگران هستند، اما مثل آدم ها این کار رو با زیر پا گذاشتن ارزش های انسانی انجام نمیدن، اصولا اعتقاد دارند باید با هم بخندن و از ظرفیت های وجودی و درونی خودشون استفاده کنند، درست بر خلاف آدم ها که برای این کار از به تمسخر گرفتن شخصیت ها، قومیت ها، شهرها و ملل مختلف جهان استفاده می کنند، جالب اینجاست یکی خودشون رو مسخره کنه و بخنده، چنان دمای بدنشون بالا میره که پوستِ صورتشون به رنگ قرمز متمایل به مشکی در میاد، و با عصبانیتِ خاصی میگن، مگه من مسخره شما هستم!

خندیدن حالت های مختلفی داره، اولین نوع از حالت های خنده، تبسم هست، در این حالت گوشه های لب رو کمی به سمت بالا می کشیم، عمق شادی در این حالت خیلی نیست، نوع دوم، لبخند هست، در این حالت به حدی گوشه های لب رو می کشیم که دندونامون پیدا بشه، در این حالت به یک شادی خوب رسیدیم، نوع سوم، قه قهه است، در این نوع علاوه بر کارهایی که در نوع دوم انجام میدادیم، باید صداهایی هم از خودمون متصاعد کنیم، هه هه هه و یا ها ها ها و سایر صداها، نوع چهارم، خر غلت یا خنده خرکی هست، در این حالت علاوه بر اعمال نوع سوم، بر زمین دراز کشیده و خر غلت می زنیم تا از دل درد بمیریم.

یکی دیگه از کاربردهای خنده، مسخره کردنه دیگران است، دیده شده خیلی از دوستان وقتی یکی بهشون انتقادی می کنه، یه لبخنده معنی داری بهش میزنن، حجم فشاری که این خنده بر اعصاب و روان مخاطب میاره به حدی هست، که اگر شخص خودش رو کنترل نکنه، احتمال شروع یک زد و خورد درست و حسابی وجود داره، از لبخند برای بی اهمیت جلوه دادن هم استفاده می شه، و یا اینکه الان کار دارم، مثلا داریم با یکی کلی حرف می زنیم فقط بهمون خنده تحویل میده، این یعنی حوصلت رو ندارم.

در آخر اینا همه رو گفتم بهتون تا یه چیزایی رو یاد بگیرید، اول اینکه به مشکلات باید خندید، چون هم در برابره خدای ما هیچ هستند و هم در برابر اراده و توانایی های ما، دوم اینکه خوب بخندید، سوم اینکه، با هم بخندید نه به هم، چهارم اینکه، هیچکس و قومیتی رو نباید برای خندیدن مسخره کرد، پنجم اینکه با خنده کسی رو مسخره نکنید، و بالاخره اینکه بی خودی بخندید و شاد باشید.

۲۵تیر

اندیشه های فلسفی یک دیوونه

اندیشه های فلسفی یک دیوونه – قسمت اول

خیلی وقت بود قصد بر نوشتن کرده بودم، اما دست و دل و دماغ، من رو یاری نمی کردن تا بنویسم، از درد دل های یک دیوونه که بزرگ ترین جرمش اینه با بقیه فرق داره، البته آدم ها خودشون ۲۴ ساعته در حال فکر کردن به این موضوع هستن که چطوری متفاوت باشن و برای این کار دست به کارهای عجیب و غریبی هم می زنن، مثلا شلوارشون رو پشت و رو می پوشن، به هم دروغ میگن، کلاه هم دیگه رو بر می دارن یا جا به جا می کنن، دماغشون رو بالا و پایین می کنن، با موهاشون وَر میرن و کلی کاره عجیبه دیگه فقط و فقط برای اینکه متفاوت باشن و با بقیه فرق کنن ولی ما که ذاتن با بقیه فرق داریم بهمون میگن دیوونه، به نظر شما عجیب نیست؟!

ما که بدمون نمیاد به ما بگن دیوونه، اصلا خوشمون هم میاد، چیه این آدم بودن، بدونه اینکه توی خرج بیافتیم با بقیه فرق داریم، اصلا یه جور دیگه به ما نگاه می کنن، این خودش لذت بخشه، به جز این حرف ها ما دیوونه ها یه عالمی هم داریم برای خودمون، توی عالمِ خودمون ما همه عاشق هستیم، عاشق چیزهای مختلف، حتی آدم های مختلف، مثلا ما عاشق این هستیم دیگران رو بخندونیم، نه این که مسخرشون کنیم خودمون بخندیم نه این کارِ آدم هاست، بارها شده بین آدم ها بودم، لطیفه های مُزخرفی می گفتن و قومیت های مختلف رو به تمسخر می گرفتن انگار خودشون از یه سیاره دیگه اومدن، اصلا هم جالب و خنده دار نبود، حداقل برای ما دیوونه ها، بعضی وقت ها تو خلقتِ خدا می مونم که چرا این آدم ها حتی ذره ای از خلاقیتشون استفاده نمی کنن.

بگذریم سرتون رو درد نیارم به نظر من آدم ها یه رگه هایی از دیوونگی تو وجودشون هست، دیوونگی هم مثل خلاقیت با تلاش و مُمارست قابل رشد هست، دیوونگی رو حتی میشه آموزش داد، ولی بهتره خود آدم ها اون رو تقویت کنن، البته بین اونا زیاد شنیدم که به هم میگن دیوونه، به خصوص وقتی عاشق میشن، البته عاشق شدنِ آدم ها هم مسخره بازی بیش نیست، به جز آدم هایی که همزمان با عاشق شدن، دیوونه میشن، اینا اصولا آدم های موفقی هستن، چرا که فقط یه دیوونه واقعی می تونه یک عاشق پیشه فوق العاده و هنرمند باشه، اصلا دیوونگی مترادف هست با عاشقی.

اصولا انسان ها بر دو قسم هستن، آدم ها و دیوونه ها، آدم ها کسانی هستن که از عقلشون بیش از حد نیاز استفاده می کنن و توش گم و گور میشن و دیوونه ها کسانی هستن که از احساسشون بیش از حد نیاز استفاده می کنن و عاشق میشن، البته انسان های دو رگه ای هم هستن که بهشون آدم دیوونه میگن، اینا نصف آدم هستن و نصف دیوونه، که بهترین نوع انسان ها رو اینا تشکیل میدن، تا الان اسمی برای این دسته انتخاب نشده چرا که از لحاظ علمی جزء انسان ها گماشته نشده اند، بزارید خودمون براشون یه اسم انتخاب کنیم، یه اسم بداهه، مثلا، آدونه به نظرم خیلی خوبه، نصف آدمه و نصف هم دیوونه، مفهموم هم خوب میرسونه.

آدم ها از بدوِ تولد آدم هستن، دیوونه ها هم دیوونه، اما آدونه ها آدم هایی هستن که با گذشت زمان، تصمیم میگیرن، راه و رسم دیوونگی رو یاد بگیرن، اما هیچ وقت نه آدم می مونن و نه دیوونه، به نظر من انسان کامل همین آدونه ها هستن، من توی زندگیم خیلی سعی کردم آدونه باشم، نمی دونم الان هستم یا نه ولی از آدم بودن به تنهایی متنفرم، آدم ها همدیگه رو تنها میزارن چون از عقلشون زیاد استفاده می کنن و با سود و ضرر نوع رابطه رو حفظ یا حذف می کنن ولی دیوونه ها این طوری نیستن و تا سر حدِ مرگ پای دوستی و رفاقتشون می مونن حتی اگه همه دنیاشون رو از دست بدن، برای امروز فکر کنم کافی باشه، خدا عمری بده، بازم براتون حرف بزنم.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)