برچسب: انسان

۹مرداد

متفکر ترین انسان های دنیا، دیوونه ها هستن.

اندیشه های فلسفی یک دیوونه – قسمت سوم

بین انسان ها دیوونه ها بیشتر از همه فکر می کنند، آدم ها اصولا اول عمل می کنند، بعد به این فکر می کنند که حالا این کار درست بود یا غلط، جهان اولی ها به سمت دیوونگی پیش رفتن، چون قبل از انجام هر کاری بیشترین زمان را برای فکر کردن اختصاص می دهند، ولی ما جهان سومی ها هنوز آدم موندیم، شاید یکی از دلایلی که اروپاییان پیشرفت کردند همین موضوع باشه، حالا این که چرا ما علاقه ای به فکر کردن نداریم و اصلن جهانِ اول و دوم و سوم چیه خودش جای یه بحث طولانی هست.

ما انسان ها بزرگترین تفاوتمون با حیوانات همین فکر کردن هست، وگرنه تصمیم گرفتن رو که حیوانات هم میگیرن، اصلا شاید فکر هم می کنند، تصمیم مگه از فکر کردن حاصل نمیشه؟ پس وقتی حیوانی قصد می کنه شکار کنه، پس تصمیم گرفته، حتی شنیده شده شیر ها شکاره خود را ابتدا انتخاب می کنند بعد شروع به حمله می کنند و به جز اون دنبال هیچ حیوان دیگه ای نمی دوند، پس حیوانات هم انتخاب می کنند، خیلی عجیب داره میشه قضیه، هر چی بیشتر فکر می کنیم، شباهت های زیادی با حیوانات داریم، پس این تفاوت ما با اونا در چیه؟ بهتر نیست کمی فکر کنیم!

متفکر ترین انسان های دنیا، دیوونه ها هستن، چون خیلی فکر می کنند، دیوونه ها اصولا به دلیل فکر کردن زیادشون بهشون گوشه گیر هم میگن، یا حتی منزوی، در حالیکه این طوری نیست، وقتی اونها به گوشه ای خلوت میرن تا فکر کنند، مطمئناً دارن روی موضوع یا پروژه ای خاص فکر می کنند، حتی دیده شده عده ای از این دیوونه ها برای مدتی به غار میرن و روزها دور از هیایوی شهرها به تفکر می پردازند و بعضاً دیده شده تا به نتیجه خوبی دست پیدا نکنند از غار بیرون نمیان، که این امر باعث از بین رفتن این عزیزان میشه، فُسیل های کشف شده در غارهای جهان مُهرِ تاییدی بر این اِدعاست.

شاید تا حالا شنیده باشید که میگن فکر کردن هنر است، واقعا حرف درستی هست، چرا نقاشی و عکاسی و … هنر باشه ولی چیزی که باعث میشه نقاشی و عکاسی هنر بشه، یعنی فکر کردن، خودش هنر نباشه، پس یادگیری این هنر برای همه ی ما انسان ها چه دیوونه باشه چه آدم لازم و ضروری به نظر میاد، اصلا یکی از تفاوت های ما با حیوانات اینه که با فکر می کنیم و برای زندگی کردنمون هدف یا اهدافی مشخص می کنیم، در حالیکه حیوانات زندگی می کنند تا زنده بمونن، و این سبک زندگی در شأن ما انسان ها نیست.

زیاد حرف نزنم، در آخر هم امیدوارم اول هنر فکر کردن رو یاد بگیریم، بعد هنر درست فکر کردن، چون ما انسان ها همگی همیشه فکر می کنیم خودمون داریم درست فکر می کنیم و همیشه حق با ماست، در حالیکه اگر از نقطه نظر دیگران به قضیه نگاه کنیم، یا زاویه فکر کردنمون رو تغییر بدیم، شاید دیگه حق رو به خودمون ندیم، دنیا جای خیلی خوبی خواهد بود اگر همه ی ما درست فکر کنیم و درست زندگی کنیم و قدر همدیگه رو بدونیم

۲۵تیر

اندیشه های فلسفی یک دیوونه

اندیشه های فلسفی یک دیوونه – قسمت اول

خیلی وقت بود قصد بر نوشتن کرده بودم، اما دست و دل و دماغ، من رو یاری نمی کردن تا بنویسم، از درد دل های یک دیوونه که بزرگ ترین جرمش اینه با بقیه فرق داره، البته آدم ها خودشون ۲۴ ساعته در حال فکر کردن به این موضوع هستن که چطوری متفاوت باشن و برای این کار دست به کارهای عجیب و غریبی هم می زنن، مثلا شلوارشون رو پشت و رو می پوشن، به هم دروغ میگن، کلاه هم دیگه رو بر می دارن یا جا به جا می کنن، دماغشون رو بالا و پایین می کنن، با موهاشون وَر میرن و کلی کاره عجیبه دیگه فقط و فقط برای اینکه متفاوت باشن و با بقیه فرق کنن ولی ما که ذاتن با بقیه فرق داریم بهمون میگن دیوونه، به نظر شما عجیب نیست؟!

ما که بدمون نمیاد به ما بگن دیوونه، اصلا خوشمون هم میاد، چیه این آدم بودن، بدونه اینکه توی خرج بیافتیم با بقیه فرق داریم، اصلا یه جور دیگه به ما نگاه می کنن، این خودش لذت بخشه، به جز این حرف ها ما دیوونه ها یه عالمی هم داریم برای خودمون، توی عالمِ خودمون ما همه عاشق هستیم، عاشق چیزهای مختلف، حتی آدم های مختلف، مثلا ما عاشق این هستیم دیگران رو بخندونیم، نه این که مسخرشون کنیم خودمون بخندیم نه این کارِ آدم هاست، بارها شده بین آدم ها بودم، لطیفه های مُزخرفی می گفتن و قومیت های مختلف رو به تمسخر می گرفتن انگار خودشون از یه سیاره دیگه اومدن، اصلا هم جالب و خنده دار نبود، حداقل برای ما دیوونه ها، بعضی وقت ها تو خلقتِ خدا می مونم که چرا این آدم ها حتی ذره ای از خلاقیتشون استفاده نمی کنن.

بگذریم سرتون رو درد نیارم به نظر من آدم ها یه رگه هایی از دیوونگی تو وجودشون هست، دیوونگی هم مثل خلاقیت با تلاش و مُمارست قابل رشد هست، دیوونگی رو حتی میشه آموزش داد، ولی بهتره خود آدم ها اون رو تقویت کنن، البته بین اونا زیاد شنیدم که به هم میگن دیوونه، به خصوص وقتی عاشق میشن، البته عاشق شدنِ آدم ها هم مسخره بازی بیش نیست، به جز آدم هایی که همزمان با عاشق شدن، دیوونه میشن، اینا اصولا آدم های موفقی هستن، چرا که فقط یه دیوونه واقعی می تونه یک عاشق پیشه فوق العاده و هنرمند باشه، اصلا دیوونگی مترادف هست با عاشقی.

اصولا انسان ها بر دو قسم هستن، آدم ها و دیوونه ها، آدم ها کسانی هستن که از عقلشون بیش از حد نیاز استفاده می کنن و توش گم و گور میشن و دیوونه ها کسانی هستن که از احساسشون بیش از حد نیاز استفاده می کنن و عاشق میشن، البته انسان های دو رگه ای هم هستن که بهشون آدم دیوونه میگن، اینا نصف آدم هستن و نصف دیوونه، که بهترین نوع انسان ها رو اینا تشکیل میدن، تا الان اسمی برای این دسته انتخاب نشده چرا که از لحاظ علمی جزء انسان ها گماشته نشده اند، بزارید خودمون براشون یه اسم انتخاب کنیم، یه اسم بداهه، مثلا، آدونه به نظرم خیلی خوبه، نصف آدمه و نصف هم دیوونه، مفهموم هم خوب میرسونه.

آدم ها از بدوِ تولد آدم هستن، دیوونه ها هم دیوونه، اما آدونه ها آدم هایی هستن که با گذشت زمان، تصمیم میگیرن، راه و رسم دیوونگی رو یاد بگیرن، اما هیچ وقت نه آدم می مونن و نه دیوونه، به نظر من انسان کامل همین آدونه ها هستن، من توی زندگیم خیلی سعی کردم آدونه باشم، نمی دونم الان هستم یا نه ولی از آدم بودن به تنهایی متنفرم، آدم ها همدیگه رو تنها میزارن چون از عقلشون زیاد استفاده می کنن و با سود و ضرر نوع رابطه رو حفظ یا حذف می کنن ولی دیوونه ها این طوری نیستن و تا سر حدِ مرگ پای دوستی و رفاقتشون می مونن حتی اگه همه دنیاشون رو از دست بدن، برای امروز فکر کنم کافی باشه، خدا عمری بده، بازم براتون حرف بزنم.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)