برچسب: جرأت

۱۹مرداد

برای خودت احترام قائل شو

امروز قصد دارم درباره مطلب مهمی اظهار نظر کنم، اصلا از همین اظهار نظر کردن شروع می کنم، آیا شما جرأت اظهار نظر کردن دارید؟ حدودِ چهار سال پیش من یک پروژه دانش آموزی را طراحی کردم به اسم برهان، به معنی برنامه ریزی، رشد، هدایت و آموزش نوجوانان ایرانی، که این پروژه طوری طراحی شده بود تا طی چهار سال با پنجاه دانش آموز در حوزه های مختلف کارهایی انجام بدیم، تا فقط یک چیز را تقویت کنیم و اون «عزت نفس» بود، اعتقاد داشتیم اگر این مورد را بتونیم بالا ببریم، حل کردنِ بقیه مشکلات از عهده خودشون بر میاد، اولین دوره مخاطبین ما بیشتر دانش آموزانی بودند که در مدارس خاصِ شهر درس می خودند و خانواده هایی تحصیل کرده داشتند ولی شاید به جرأت بتونم بگم بیشترشون از عزت نفس پایینی برخوردار بودند.

یکی از مخاطبین ما روحیات لطیفی داشت، شعر می گفت، بعد رفته بود رشته تجربی، شاگرد متوسط به پایینی بود، هیچ کس علاقه ای به ارتباط با اون رو نداشت، خودش هم اصلا خودش رو باور نداشت، توی خونه آقا دکتر صداش می کردند و از آرزوهاش دکتر شدن بود، وقتی با هم صحبت می کردیم، گویی اصلا از خودش هیچ چیزی نداشت و قرار بود پدر و مادرش رو به آرزوهاشون برسونه، خودش زیر دست و پای اونا لِه شده بود، کارهایی می کرد که دیده بشه، تا مشکلاتش رو پشت اونا پنهان کنه، تا اینکه بالاخره یه روزی تصمیم گرفت عزت نفس داشته باشه، و تغییر رشته داد، رفت علوم انسانی، ابتدای کار مورد تمسخر همه قرار گرفت، حتی خانوادش بهش محل نمی زاشتن، تا اینکه آروم آروم شکوفا شد، توی آزمون های موسسات رتبه زیر ۱۰ میاورد و عکسش روی نشریات زده می شد، المپیاد ادبیات هم طلا گرفت، سربازی و کنکور و همه چیز براش حل شد، همه یه جور دیگه نگاهش می کردن.

یکی دیگه از بچه ها، علاقه ی بسیار شدیدی به کامپیوتر داشت، اصلا دل و روده ی سخت افزار و نرم افزار را در آورده بود، باور کنید همین الان هم که بچه ها دچار مشکلی میشن به اون زنگ می زنن، ولی ایشون تو خانواده ای بزرگ شده بود که همه دکتر بودند و راه سعادت فرزندشون رو در پزشک شدنش می دیدن و اینکه این بنده ی خدا فقط با دکتر شدن می تونست به موفقیت برسه و به مردم خدمت کنه، یادمه توی این چهار سال تحت شدید ترین فشارهای روحی و روانی محصور شده بود تا فقط و فقط درس بخونه تا فرزند دو تا دکتر خدای نکرده مهندس نشه و خدا راضی نباشه، بعد از کنکور، دکتر که نشد هیچ، به بدترین شکل ممکن افسرده هم شد، باور کنید بعضی از خانواده ها هنوز معنی و مفهوم کمک کردن و کنترل کردن و هدایت کردن رو نفهمیدن. ادامه مطلب »

۱۸مرداد

بلند شو و اولین قدم را بردار

تو زمانی می تونی به دیگران بگی در حال سفر هستی که حداقل اولین قدم رو برداشته باشی، اصلا از قدیم هم گفتن، طولانی ترین سفرها با برداشتنِ اولین قدم آغاز می شود، منتهی مشکل ما بر سرِ همین شروع کردن هست، همه ی ما می دونیم باید کاری کنیم، می دونیم وظیفه ای داریم، می دونیم علاقه مندی هایی داریم، می دونیم عاداتِ بدی داریم که باید ترکشون کنیم ولی می ترسیم اولین قدم رو برداریم، اصولا شروع نمی کنیم که بخواهیم چالشی داشته باشیم که حلش کنیم و یا به موفقیتی برسیم که سرِ ذوق بیارمون، من مقصر اصلی رو خودمون می دونم و عامل اصلی را ترس، ترس از نشدن ها، ترس از پیروزی و … .

شاید خیلی خنده دار به نظر برسه که ما می ترسیم شروع کنیم، و اصلا باور این موضوع که ترسی به عنوان  ترس از شروع کردن داشته باشیم کمی مُزحک به نظر بیاد، ولی چه باور کنید چه نکنید داریم، اصلا فرق بین انسان های جسور با سایرین غلبه بر همین نوع ترس هست، اونها از انجام هیچ کاری نمی ترسند و بالافاصله بعد از بررسی های اولیه و مشورت با دیگران شروع می کنند، همیشه قدم اول سخت ترین قدم است، چرا که به قول قدیمی ها ذهنمون میگه، سری که درد نمی کنه چرا دستمال ببندیم، وقتی اولین قدم را برداشتیم، دیگه بخواهیم هم بر نمی گردیم، چرا که دیگه ترسی در وجودمون نیست و دوست داریم به جلو حرکت کنیم.

فکر نمی کنید تعلل کردن دیگه کافی باشه! فکر نمی کنید امروز و فردا کردن نه از ترس شما کم می کنه، نه انگیزه شما را برای شروع بالا می بره! فقط و فقط باعث می شه زمان به نفع شما در حال گذشتن نباشه، فکر نمی کنید امروز همون فردای دیروزی هست که می گفتی قراره شروع کنی! به نظر دیگه وقتش شده باشه بلند بشی و مثل مرد با ترسِ خودت مبارزه کنی، می دونم خیلی سخت هست، و این مبارزه شروع مبارزات آینده تو خواهد بود ولی اگر خواهان تغییر در روند روزمره گی های خودت هستی، بلند شو و اولین قدم را بردار، اگر هم نیستی که هیچ.

حرفِ آخر من هم این باشه که لذت، پشت ترس خودش رو پنهان کرده، فکر کردن به سفر و حتی رسیدن به مقصد برای ما خیلی لذت بخش نیست، مسیری که طی می کنیم خاطره ساز و لذت بخش هست، اگر جرأت شروع کردن نداشته باشیم و بترسیم، هرگز سفری آغاز نمی شود که ما از مسیر اون لذت ببریم، پس بیایید سعی کنیم بر ترس خود غلبه کنیم و اولین قدم را برداریم.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)