برچسب: جمع‌بندی

۳۰آبا
آبان

آبان هم رفت و من هر روز نوشتم

آبان ماه خیلی پیچیده و سختی بود، یک جورایی تمام پروژه‌های شرکت بلاتکلیف بودند و از طرفی خودم با خودم به شدت درگیر بودم، بهترین کاری که در این ماه از نظر خودم کردم خوندن کتاب تئوری انتخاب بود، نوشته‌ی ویلیام گلسر، کتاب خیلی خوب و تاثیر‌گذاری بود برای من، طی یکی دو روز گذشته برنامه‌ریزی‌هایی برای ماه آذر کردم، بعضی از کارها واقعا گره کوری افتاده بهشون و از اونجایی که خودم همچنان سردرگم هستم، خیلی باز کردنشون سخت هست، ولی تصمیم دارم روی تک‌تک‌شون تمرکز کنم و در این ماه حداقل یکی از گره‌ها را باز کنم و کارها به حالت طبیعی و عادی خودشون برگردن، دوست ندارم بیشتر درباره‌ی آبان بنویسم، در مورد نوشتن حرف زدم، باید بگم خیلی خوشحالم با تمام سختی‌هایی که داشتم تونستم باز هم به ازای هر روز از آبان یک مطلب در بلاگم داشته باشم.

۳۱فرو
فروردین

فروردین عجیب و متلاطم

سال ۹۷ رو خیلی دوست داشتنی شروع کردم، تمام کارهای ۹۶ رو خیلی عالی بستم و سال جدید رو شروع کردم، برنامه‌ریزی جالبی داشتم برای فروردین که متاسفانه هیچ کدوم رو نتونستم عملیاتی کنم، خیلی ناراحت نیستم، چون با تمام این حرف‌ها ماه خیلی خوبی داشتم، اتفاقات فوق‌العاده‌ای برام افتاد، کارهای هیجان انگیزی رو شروع کردم، با آدم‌های هیجان انگیزی آشنا شدم، ولی نتونستم خوب کتاب بخونم، نتونستم خوب بنویسم، مهم‌ترین دلیلش این بود که حال روحی عجیبی داشتم، فضای دلم متلاطم بود، راستش هنوزم خیلی خوب نشدم، ولی دارم باهاش کنار میام، نمی‌دونم دلیلش چیه! مرور خاطرات، سردرگمی بین حجم عظیمی از فعالیت‌های کاری و شخصی! نمی‌دونم، مامانم وقتی می‌دید حالم این شکلی هست، حرف قشنگی بهم زد، بهم گفت، ابوالفضل تو بدون دردسر نمی‌تونی زندگی بکنی، راست می‌گفت، همیشه خودم، با دست خودم، خودم رو می‌ندازم توی دردسر، زندگی برای من این طوری هیجان انگیز هست ولی ای‌کاش این فضای دلم یکم آروم بشه، این طوری واقعا نمی‌تونم تمرکز کنم و کارها رو خوب جلو ببرم، حرف‌های زیادی داشتم برای نوشتن ولی دستم به نوشتن نمی‌رفت، شاید در اردیبهشت نوشتم، شایدم همین طوری ادامه دادم، فقط می‌دونم سال ۹۷، سال ماست، تحت هر شرایطی حتی سینه‌خیز باید بجنگم، دیگه نباید حتی یک روز هم بشینم، مدام باید پرواز کنم، اون قدر پرواز کنم که تمام بدنم تیکه تیکه بشه.

۲۸اسف
اسفند

یک اسفند دوست داشتنی

اصلا نفهمیدم چطوری اسفند اومد و رفت، سعی کردم مثل ماه‌های پیش کتاب بخونم و خوشبختانه موفق شدم پنج تا کتاب بخونم، این ماه خیلی فیلم دیدم، ذهنم خیلی آشفته بود نمی‌تونستم تمرکز کنم، باید راه حلی برای بعضی از مشکلات پیدا می‌کردم، پانزده تا پست بلاگ نوشتم، امسال تولدم هم متفاوت با سال‌های پیش بود، خیلی‌ها یادشون مونده بود و چندین بار در مراسم تولد خودم شرکت کردم، بعدش ۱۲/۱۲ رسید باید اتفاقات دیگه‌ای هم می‌افتاد ولی شاید تلاشمون کافی نبود ولی همین که به نقطه‌ی صفر تاریخ رسیدیم خوشحالم، آدم‌های جدیدی وارد زندگیم شدن، سعی کردم به خیلی‌ها کمک کنم، کارهای جدیدی شروع کردم، فکرهای هیجان انگیزی کردم، کلا ماه دوست داشتنی بود برای من، خیلی چیزها یاد گرفتم و خوشبختانه تونستم خیلی از کارها رو قبل از اینکه سال تموم بشه جمع‌بندی کنم، به امید سالی پر از اتفاقات هیجان انگیز و شاد.

۹اسف
ابوالفضل فتاحی

ملاقات با خودم

امسال هم مثل هر سال این موقع‌ها با خودم قرار داشتم، همیشه این قرار رو توی کافه‌ی نزدیک خونه میزارم، وقتی رسیدم خودم و دیدم که زودتر رسیده بود، رفتم نشستم رو به روش سر میز شماره‌ی دوازده، یه نگاهی از عمق جان بهش انداختم، لبخندی زدم احساس کردم خوشحال‌تر از گذشته است، هیچ وقت من زودتر از خودم شروع به حرف زدن نکردم، همیشه خودم شروع کننده‌ی بحث بود، نگاهش رو از روی من برداشت و کافه‌من رو نگاه می کرد، به سمت‌مون اومد و گفت «چیزی میل دارید!»، بهش گفت بله، دو تا موکا لطفا، بیچاره یه نگاهی به من انداخت، یه نگاهی به خودم اون طرف میز، با تعجب گفت براتون آماده می کنم و رفت، انگار چیز غریبی بود براش یکی با خودش قرار بزاره توی کافه! انصافا منم خیلی کم پیش میاد فرصت کنم با خودم خلوت کنم، شاید حق داشت. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)