برچسب: خاطره

۱۲آبا

خاطراتی که دردسر ساز می شوند

یکی از مشکلات حافظه های قوی ثبت دقیق خاطرات و عدم فراموشی آنهاست، به خصوص امثال آدم هایی شبیه من که به صورت فایل های ویدئویی خاطرات رو ثابت می کنند و ذخیره سازی رو انجام میدن، بدترین بخش ماجرا مربوط به خاطراتی میشه که با دیگران می سازیم، چه خوب و چه بد، آدم ها به مروز زمان تغییر می کنند و هر روز خاطرات تلخ و شیرینی رو به وجود میارن، گاهی با رفتن شون باعث می شوند خاطراتی را از اعماق تاریخ بیرون بکشیم و روزها اونها رو مرور می کنیم بدون اینکه حتی دوست داشته باشیم این کار و انجام بدیم، یا وقتی با یکی دعوامون میشه یا حتی توی قهر و آشتی های ساده و روزمره یا وقتی داریم وارد مرحله جدیدی از زندگی میشیم. ادامه مطلب »

۷ارد

پرواز از فرات تا آسمان

اخلاقش عوض شده بود، دیگه همون علی همیشگی نبود، هیچ کس از دوران کودکی علی چیزی نمی دونست، محله ما نبودن، وقتی اومد تنها بود، هیچ وقت ازش نپرسیدم پدر و مادرت کجا هستند، پسر با معرفتی بود، سرش همیشه پایین بود، سال آخر دانشگاه رشته مهندسی مکانیک بود، سال ۵۹ که کنکور داد، رتبه اش خیلی خوب اومد، دانشگاه تهران قبول شد، از همون موقع اومد محله ما، زیاد اهل رفیق بازی نبود، هر از چند گاهی سر صف نون وایی و این جور جاها می دیدمش، در کل پسر خیلی خوبی بود. ادامه مطلب »

۱۷دی

هدیه ای از جنس ابریشم

یادم میاد کلاس اول ابتدایی که بودم، همیشه توی کلاس دو عنوان به من تعلق می گرفت، یکی شیطون ترین و یکی هم درس خون ترین بچه ی کلاس، اولی که درست بوده و هست ولی دومی رو اصولا اشتباه می کردند چون من از ابتدای تحصیلم تا جایی که حوصلم اومد و خوندم هیچ وقت خونه درس نخوندم، فقط به زور می رفتم مدرسه و بر می گشتم، همیشه تکالیف خونه رو هم توی مدرسه انجام می دادم یا کلا انجام نمی دادم، تنها دلیلی که برای کتک خوردن داشتم توی مدرسه همین تکالیفی بود که انجام نمی دادم. ادامه مطلب »

۱۱مهر

از تصمیم شرکت در کنکور تا دو ماهه شدن نوشتن روزانه

جمع بندی هفته اول (شش ماهه دوم)

هلی برن به شرکت

شنبه با وجودیکه حال و حوصله مناسبی نداشتم ولی به هر زحمتی بود خودم رو رسوندم تهران، البته این بار با سالار نرفتم و از اتوبوس های بین شهری استفاده کردم، قسمت جالب ماجرا این جا بود که وقتی رسیدم فهمیدم کلید شرکت توی ماشین بوده و ماشین هم که توی خونه است، رفتم و یک کلید ساز پیدا کردم، گفت حدودا ۵۰ هزار تومان میشه، شرکت دو تا در داره که پشت یکی از اونها همیشه کلید هست، به صورت کاملا حرفه ای مجبور شدم شیشه رو دربیارم و از هلی برن استفاده کنم و هزینه ها رو مدیریت کنم، روز خیلی خوبی هم شد، چهارچوب های کلی یکی از پروژه ها در اومد و مسیر کمی مشخص تر شد. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه