برچسب: خواب

۲۳آبا
چگونه بخوریم، بجنبیم، بخوابیم

چگونه بخوریم، بجنبیم، بخوابیم

خیلی کتاب خوبی بود، نویسنده کتاب تام راث می خواد با ایجاد تغییرات کوچیک روزانه بتونیم نتایج بزرگی به دست بیاریم، قشنگی کتاب به نظرم اونجاست که میگه «من دکتر نیستم، متخصص تغذیه نیستم، فیزیولوژی ورزشی یا اختلالات خواب هم نیستم، من فقط یک بیمارم» خودش به خاطر بیماری های سختی که داشته رفته کلی تحقیق و پژوهش کرده و کلی برنامه رو تست کرده و مواردی که در کتاب آورده رو به نظرم خیلی صادقانه نوشته، مثلا می گفت فلان چیز بد هست سعی کنید وسوسه نشید ولی من خودم چند بار شدم، من به شخصه از زمانی که خوندن کتاب رو شروع کردم تصمیم گرفتم به بعضی از موارد کتاب عمل کنم و نتایج خیلی خوبی هم گرفتم که در آینده درباره شون خواهم نوشت، برای من هیجان انگیز بود چون قبل از خوندن کتاب تصمیم گرفته بودم تغییرات اساسی در زندگیم بدم و با خوندن این کتاب هم ایده های جدیدی به دست آوردم و هم فهمیدم راهی که میومدم درست بوده یا غلط و اشتباهاتم رو اصلاح کردم، به شدت خوندن این کتاب و عمل کردن به اون رو توصیه می کنم، برای من که خیلی خوب و مفید بود.

قفسه کتاب های من

۱۴شهر

یک ساعت زنگوله دار

شب ها منم مثل خیلی های دیگه با گوشی میرم توی رختخواب، قبل از خواب به جای کتاب خوندن توی شبکه های اجتماعی چرت و پرت پرسه می زنم و محتویات چرند و پرندشون رو مرور می کنم بدون اینکه هدف خاصی رو دنبال کنم، این کار به یک سرگرمی احمقانه تبدیل شده بود که گاهی ساعت ها زمان رو از من می دزدید و هیچ سودی عاید من نمی شد، علاوه بر این میشه گفت اعتیاد شدید هم پیدا کرده بودم و این موضوع باعث بدخوابی و بی خوابی من شده بود، البته چون شب ها دلتنگی سراغ من میومد برای فرار از اون مجبور بودم که به همچین چیزهایی پناه ببرم، چند شب پیش تصمیم گرفتم این مشکل رو تا حدی حل کنم. ادامه مطلب »

۵دی

پاشو صبح شده!

دیشب بعد از مدت ها حبیب اومد به بخوابم، خیلی خسته بود، بهش گفتم مگه رفتی اونور راحت نشدی؟ گفت ای بابا، یه چیزایی برای خودت شنیدی، راحت کجا بود، مگه شما میزارید آدم راحت باشه؟ گفتم حبیب حال و حوصله ی شوخی ندارم، حالم خوب نیست، گفت می دونم، گفتم از کجا می دونی؟ گفت به توچه، گفتم حبیب تو هنوز آدم نشدی؟ گفت چت هست حالا؟ گفتم هیچی بابا، جمشید یهویی ول کرد و رفت، من موندم و خط موزاییک، تنهای تنها، گفت جمشید که از این کارا بلد نبود، گفتم می دونم ولی رفته دیگه، گفت حالا کی رفته! گفتم پاییز امسال، یه آهی کشید و گفت وای از این پاییز، چرا همه رفته بودناشون رو میزارن واسه پاییز؟ ادامه مطلب »

۲۶ارد

هشت سالی که گم شده بود

دیشب برای من شب خاص و عجیبی بود، هر کاری کردم نتونستم بخوابم، خودم رو دیگه در زمان حال احساس نمی کردم، انگار برگشته بودم به هشت سال پیش، حال خیلی خوبی داشتم، به کسی و چیزی فکر نمی کردم، فقط به یک چیز فکر می کردم و با یک نفر حرف میزدم، یه جایی دیگه ترکیدم، نتونستم بغض توی گلوم رو کنترل کنم، هنوز هم نمی دونم خوابم یا بیدار، نمی دونم چه بلایی سرم اومده، نمی دونم چرا این همه داره بهم فشار میاد، فقط خوشحال بودم، این خوشحالی را هم مدیون مادرم هستم، خدایا مادرم را در پناه خودت حفظ کن. ادامه مطلب »

۲۳فرو

بیایید هر روز ورزش کنیم

یه مدتی هست دارم ادای این ورزش کارها رو در میارم و هر روز ورزش می کنم، البته یک ماهی بود که میرفتم باشگاه بدنسازی ولی الان هم دوچرخه سواری می کنم، هم پیاده روی و دویدن و چند تا کار دیگه رو هم اضافه کردم، همه ی این اتفاق ها از زمانی شروع شد که من با سایت Runtastic آشنا شدم، از شانس ما همون روز اکانت طلایی یکساله اش تخفیف ویژه خورده بود و به جای ۴۰ دلار، ۲۰ دلار شده بود، فکر کنم لازم نباشه درباره ی ایرانی بازی که کردم حرفی بزنم، بله رفتم اکانت طلایی سایت رو خریدم. ادامه مطلب »

۲۲بهم

زمانی که به خواب رفته است

امروز داشتم برای سال ۹۴ برنامه ریزی می کردم، به جایی رسیدم که باید به برنامه ها زمان اختصاص می دادم، تا الان ۵۲ برنامه را در قالب ۱۰ سرفصل طراحی کردم که باید در سال ۹۴ انجامشون بدم، قبل از اختصاص زمان برام این سوال پیش اومده بود که من چقدر زمان در اختیار دارم، با چند تا عملیات ضرب متوجه شدم، ۳۶۵ روز، معادل ۸۷۶۰ ساعت، معادل ۵۲۵۶۰۰ دقیقه، معادل ۳۱۵۳۶۰۰۰ ثانیه زمان در اختیار دارم و می تونم ازشون در انجام کارهایی که دوست دارم استفاده کنم. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه