برچسب: درخت

۲۲مرداد

شهریار هم خانه دارد

امروز دلم هوس کرد درباره ی خونه یا همون خانه ی امروزی ها یه چیزهایی بنویسم، خونه برای ما انسان ها و صد البته برای حیوانات هم فکر می کنم همین طوری باشه، یک مسئله استراتژیک به حساب بیاد، چرا که از قدیم هم گفتن، هیچ جایی خونه ی خودِ آدم نمیشه، چرا؟ چون توش احساس امنیت می کنیم، حسِ خوب آرامش، خونه یه چهاردیواری است، که حاشیه امن برای ما ایجاد می کنه، چه از مسائل طبیعی مثل برف و بارون و گرما و سرما چه از مشکلات اجتماعی، خونه جایی هست که آدم بدون دغدغه توش فکر می کنه، از همه مهمتر می تونه با زیرشلوار توش بچرخه، کاری که اصولا توی اجتماع نمیشه انجام داد.

قبلا کسی که خونه می خرید، بهش می گفتن پولدار، الان خیلی مثل قدیم ها نیست، الان کسی که خونه داشته باشه و این خونه مثلا ۳ یا ۴ هزار متر باشه میگن پولدار، به یکی از دوستان می گفتم تو خیلی تو رشته ادبیات توانمندی داری، بیا برو ادبیات بخون، گفت: «پول توش نیست، آدم حتی نمی تونه خونه بخره»، چند وقت پیش که رفتم تبریز یه سری رفتم خونه شهریار، باور کنید شهریار هم خونه داشت، خیلی اتفاق عجیبی نبود برای من، ولی شاید برای اون دوستم جالب بود، چون به نظر من وقتی خدا هم خونه داره، شهریار نمی تونه داشته باشه! با وجودی که خونه ی خدا بیشتر یه خونه ی معنوی هست تا ما بریم یکم سبک خونه داری یاد بگیریم، که صد البته امروزه بزرگترین و زیباترین و گرون ترین خونه ی دنیا شاید برای خدا باشه، نمی دونم. ادامه مطلب »

۱۵فروردین

بالاخره زمین گرده یا تخته؟

پسرک باهوش- قسمت پنجم

روزها و هفته ها پشت سر هم با سرعت اسب رفتند، سفیدی کوه ها، نمه نمه آب شدن و ریختن پای درخت ها، زمین هم دیگه سرمای چند هفته پیش رو نداره، گرم شده و داره با گرماش درختارو صدا می کنه، بلکه از خواب ناز زمستونی بیدار بشن، بعضی از درخت های سحرخیز نتونستن تحمل کنن تا بهار بیاد، هم سبز شدن، هم شکوفه زدن، وای که چقدر این درخت ها و قیافه شون رو دوست دارم.

هنوز دو سه روزی مونده تا سال تحویل بشه و وارد اون یکی سال بشیم، امروز با پسرک باهوش قرار مدار گذاشتیم بریم کوه، دارم حاضر میشم که برم ولی این جورابامو پیدا نمی کنم، همیشه با این مسئله درگیرم نمی دونم چرا، باور کنید سعی می کنم یه جا در بیارم که یادم نره ولی پرت کردن جوراب یکی از لذت های جدایی ناپذیر زندگی من شده، البته فرداش این لذت کوفتم میشه ولی اینم مثل هزاران عادت بدی که دوستشون داریم و نمی خواییم رهاش کنیم، آهان ایناهاش، پیداش کردم، خوب دیگه بریم که دیر نرسیم.

هر وقت میام کوه این سوال برام پیش میاد که میگن «کوه ها میخ های زمینه» دقیقا یعنی چی؟ مگه زمین رو روی دیوار چسبوندن که میخ لازم باشه، نکنه این بیچاره ها که تشخیص دادن زمین گرده اشتباه می کنن و زمین تخته و با میخ که کوه ها باشن روی یه دیوار خیلی بزرگ چسبوندنش، توی کتاب ها هم همه قاره ها رو توی یه صفحه می کشن، اگه زمین مثل تخته نیست چرا توی کتاب ها گرد نمی کشن، اِ سلام، ببخشید متوجه نشدم اومدی، چطوری؟ خوبی؟ ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)