برچسب: درد

۹مرد

روزانه های ذهن یک دیوونه (۴۰): دوباره شروع نکنیم، ادامه بدیم.

این روزها خیلی رو به راه نیستم، با وجودیکه دور و برم نسبت به گذشته خیلی شلوغ تر شده ولی همزمان ترس عجیبی هم تو دلم همیشه هست، یک جورایی احساس می کنم ناخود آگاه از آدم ها فاصله می گیرم، نمی تونم بهشون نزدیک بشم، احساس خوشایندی ندارم، فکر می کنم نمی خوام یک شکست دیگه رو تو حوزه روابط اجتماعیم تجربه بکنم، البته واقعا اگر برآیند بگیری نمیشه اسمش رو شکست گذاشت یک تجربه جالب و هیجان انگیز بود که با درد خیلی شدید نه میشه گفت درد وحشتناک در حال سپری شدن هست، خودم هم می دونم مسخره است ولی هر روز گذشته رو در ذهنم مرور می کنم و درد می کشم، تنها تفاوتش اینه بعضی روزها با تلاش زیاد ذهنم رو مدیریت می کنم بعضی روزها مثل امروز کلا از دستم در میره به حدی که ترجیح میدم کل روز رو خونه بشینم و برگردم و زندگیم و مرور کنم، با مزه ترین قسمتش هم اینه که بقیه خیلی شیرین در حال سپری کردن زندگی شون هستند. ادامه مطلب »

۴خرد

تنش های عصبی

ناراحت و عصبانی شدن جزئی از احساسات آدم هست که نمیشه ازش جدا کرد، واقعا هنوز نفهمیدم وقتی چیزی اینقدر بد هست چرا اصلا باید وجود داشته باشه، به قول دکتر به شدت هم اثرات منفی روی سلامت بدن انسان داره، در مورد استرس و اضطراب هم بهتره دیگه چیزی نگم شک ندارم همه ی شما بهتر از من می دونید چیه، واکنش های هیجانی که باعث ایجاد دلواپسی و بی قراری میشه، چیزی که این روزها صبح تا شب و شب تا صبح من باهاشون درگیر هستم و دیگه به یک مسئله ی خسته کننده برای من تبدیل شده، چون نه براش راهکار درست و دائمی دارم و نه تا حالا موفق به حل این مشکل شدم ولی به شدت از نظر جسمی آسیب دیدم. ادامه مطلب »

۱۵اسف

کوله پشتی را برای یک نبرد سخت برداشتم

چند روز پیش دیدم دوست خوبم امیر مهرانی عزیز که چند سالی هست افتخار آشنایی ایشون رو پیدا کردم مثل سال های پیش از همه دعوت کرده تا کوله پشتی خودشون رو آماده کنند برای شروع سال جدید، امسال شک داشتم این مطلب را بنویسم یا نه، چون شرایط ام خیلی با سال های گذشته فرق کرده ولی با خودم گفتم باز نوشتن بهتر از ننوشتن هست حالا کمی در هاله ای از ابهام بنویسم چه ایرادی داره، بگذریم، آدم زمانی میره سمت کوله پشتی اش که قصد سفر کردن داشته باشه و چیزهایی با خودش می بره که در سفر بهشون احتیاج پیدا می کنه و مقدار و حجم وسایلی که با خودش می بره به مسافت و نوع سفری که انتخاب کرده بستگی داره. ادامه مطلب »

۱بهم

لحظات سخت نیامده اند که بمانند

وقتی از مسیر عادی زندگی خارج می شید و به سمت تحقق رویاهاتون حرکت می کنید یا حتی به خاطر کسی که دوستش دارید کارهایی می کنید که متحمل نا امیدی ها و سختی های زیادی می شید یا حتی شکست های پی در پی و زیادی می خورید و درد های زیادی رو تحمل می کنید، به امید روزی که همه چیز تغییر کنه، ولی گویا هیچ وقت اون روز نمی خواد برسه! در یک همچین لحظاتی به خودتون شک می کنید، از حرکت خواهید ایستاد و شاید مدام به خدا گله کنید که چرا من؟ ادامه مطلب »

۱۶مرد

دیوونه ها همیشه می خندن

اندیشه های فلسفی یک دیوونه – قسمت چهارم

یکی دیگه از ویژگی های دیوونه ها، خندیدنه، دیوونه ها خیلی می خندن و برای خندیدنشون دنبال دلیل خاصی نمی گردن، اصلا خیلی وقت ها بی دلیل می خندن، فکر نکنید چون درد ندارن می خندن، دقیقا بر عکس، برای اینکه احساس درد کمتری کنن می خندن، شنیدید که میگن خنده بر هر دردِ بی درمان دواست! دیوونه ها هر وقت دردِ بی درمانی می گیرن می خندن، چه کاریه گریه کردن، اصلا مگه با گریه کردن، چیزی از دردهای انسان کم میشه که گریه کنیم، پس به جای گریه کردن می خندیم.

یکی از کارهای مورد علاقه دیوونه ها به خنده وا داشتنِ دیگرانه، خندوندن ثواب هم داره، اصلا ببینم شما به جز ناراحت کردنِ دیگران کاره دیگه ای هم بلدید؟! بزارید کنار این اخلاق و رفتار گندتون رو، سعی کنید همیشه تبسم به لباتون باشه، اصلا فکر کنم خدا انسان را خندون آفرید، اولین بار فقط توی راه که داشت میومد زمین از اینکه داره از خدای خودش دور میشه ناراحت شد، یه حسِ عجیبی بهم میگه ناراحتی از همون لحظه اختراع شد.

همون طور که گفتم دیوونه ها عاشق خندونِ دیگران هستند، اما مثل آدم ها این کار رو با زیر پا گذاشتن ارزش های انسانی انجام نمیدن، اصولا اعتقاد دارند باید با هم بخندن و از ظرفیت های وجودی و درونی خودشون استفاده کنند، درست بر خلاف آدم ها که برای این کار از به تمسخر گرفتن شخصیت ها، قومیت ها، شهرها و ملل مختلف جهان استفاده می کنند، جالب اینجاست یکی خودشون رو مسخره کنه و بخنده، چنان دمای بدنشون بالا میره که پوستِ صورتشون به رنگ قرمز متمایل به مشکی در میاد، و با عصبانیتِ خاصی میگن، مگه من مسخره شما هستم!

خندیدن حالت های مختلفی داره، اولین نوع از حالت های خنده، تبسم هست، در این حالت گوشه های لب رو کمی به سمت بالا می کشیم، عمق شادی در این حالت خیلی نیست، نوع دوم، لبخند هست، در این حالت به حدی گوشه های لب رو می کشیم که دندونامون پیدا بشه، در این حالت به یک شادی خوب رسیدیم، نوع سوم، قه قهه است، در این نوع علاوه بر کارهایی که در نوع دوم انجام میدادیم، باید صداهایی هم از خودمون متصاعد کنیم، هه هه هه و یا ها ها ها و سایر صداها، نوع چهارم، خر غلت یا خنده خرکی هست، در این حالت علاوه بر اعمال نوع سوم، بر زمین دراز کشیده و خر غلت می زنیم تا از دل درد بمیریم.

یکی دیگه از کاربردهای خنده، مسخره کردنه دیگران است، دیده شده خیلی از دوستان وقتی یکی بهشون انتقادی می کنه، یه لبخنده معنی داری بهش میزنن، حجم فشاری که این خنده بر اعصاب و روان مخاطب میاره به حدی هست، که اگر شخص خودش رو کنترل نکنه، احتمال شروع یک زد و خورد درست و حسابی وجود داره، از لبخند برای بی اهمیت جلوه دادن هم استفاده می شه، و یا اینکه الان کار دارم، مثلا داریم با یکی کلی حرف می زنیم فقط بهمون خنده تحویل میده، این یعنی حوصلت رو ندارم.

در آخر اینا همه رو گفتم بهتون تا یه چیزایی رو یاد بگیرید، اول اینکه به مشکلات باید خندید، چون هم در برابره خدای ما هیچ هستند و هم در برابر اراده و توانایی های ما، دوم اینکه خوب بخندید، سوم اینکه، با هم بخندید نه به هم، چهارم اینکه، هیچکس و قومیتی رو نباید برای خندیدن مسخره کرد، پنجم اینکه با خنده کسی رو مسخره نکنید، و بالاخره اینکه بی خودی بخندید و شاد باشید.

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه