برچسب: دوازده

۹مهر
دفتر کار جدید دوازده

کلی کار جدید یاد گرفتم

چند سالی بود که دفتر اصلی شرکت در تبریز بود و کارهایی که لازم بود در تهران پیگیری کنیم را در شرکت یکی از دوستانمون پیگیری می‌کردیم تا اینکه بالاخره تصمیم بر این شد به صورت مستقل در تهران هم دفتر داشته باشیم، یک واحد اداری در شهرک غرب گرفتیم و قرار شد یکم تغییرات اونجا اعمال کنیم، اولش تصمیم گرفتم این کار را واگذار کنم ولی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم خودم آستین بالا بزنم و شروع کنم، قبل از هر چیز کلی وسیله به دفتر جدید منتقل کردیم و با خرید چند سطل رنگ و غلتک کار سختی رو شروع کردم، بعد از اینکه کلی بتونه خراب کردم یاد گرفتم چطوری باید بتونه‌کاری کنم، در حین رنگ‌کاری نیاز به گچ‌کاری هم پیش اومد که نتونستم منتظر کسی بمونم برای همین خودم گچ‌کاری هم کردم، بگذریم برای درست کردن دفتر مجبور شدم چوب‌پرده نصب کنم، برق‌کاری کنم، دوخت و دوز انجام بدم و کلی کار جالب دیگه، مثل درست کردن خونه این کار هم دو هفته طول کشید، انصافا انجام کارهای این سبکی برای من خیلی لذت بخش هست و امروز این مطلب را در دفتر جدیدمون دارم می‌نویسم، امیدوارم بتونیم کارهای هیجان انگیزی انجام بدیم.

۱۲اسف
دوازده دوازده

نقطه صفر تاریخ

من از بچگی تو خیالاتم یک سرزمین هیجان انگیز می‌ساختم و اونجا کارهایی رو انجام می‌دادم که همیشه دوست داشتم انجامشون بدم، بزرگ‌تر که شدم همیشه تلاش کردم چنین سرزمینی رو بسازم، هیچ وقت فراموش نمی‌کنم چقدر آدم عجولی بودم و دوست داشتم هر چیزی که تو خیالاتم می‌سازم در کمترین زمان ممکن در واقعیت هم بسازمش، ولی اصولا با موفقیت همراه نبود چون قوانین دنیای خیالی با دنیای واقعی خیلی فرق داشت، گذر زمان باعث شد صبوری کردن رو یاد بگیرم، البته هنوز هم آدم عجولی هستم ولی یاد گرفتم باید برای به دست آوردن چیزهای با ارزش صبوری کرد و هر کاری رو در مکان و زمان درستش انجام داد. ادامه مطلب »

۲۶تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۲۶): تولد دوازده

امروز بعد از چندین ماه که هیچ مسئولیت رسمی در هیچ شرکتی نداشتم با به دنیا اومدن «دوازده» باز داستان جدیدی رو شروع کردم، می دونم که این داستان شبیه هیچ کدوم از داستان های قبلی نخواهد بود، پر از چالش و هیجان و استرس و …، احساس عجیبی داشتم، اولش خیلی خوشحال بودم ولی بعد از اینکه نشستم روی صندلی تا کارهای جدید رو شروع کنم دلم پر شد از استرس و اضطراب، وقتی آینده رو برای خودم ترسیم می کردم، جاده های پر پیچ و خم مسیری که طراحی کردیم برای رفتن، احساس شادمانی همراه با نگرانی را در من ایجاد می کرد، یکی از خوبی های این دنیا این هست که نمی تونی آخر داستان رو حدس بزنی وگرنه آدم روانی میشد.

۱۲تیر
مشهد

سفرنامه مشهد (۱): اسماعیل ات را قربانی کن!

بعد از اینکه تصمیم گرفتم گذشته رو بزارم پشت در، شروع کردم تمام چیزهایی که مربوط به گذشته بود رو تعطیل کردم و با آرش تصمیم گرفتیم بعد از جمع و جور کردن بعضی از کارها بریم سفر و درباره کارهایی که قراره در آینده شروع کنیم صحبت کنیم و تصمیماتی بگیریم، اول قرار بود یک سفر ماجراجویی یا به شمال داشته باشیم یا جنوب، ولی سر از شرق درآوردیم، بعد از اینکه درباره سفر و ماهیت سفرمون صحبت کردیم و به خاطر یکی از دوستانمون که احساس کردیم دیدن ما می تونه حالش رو خوب کنه، مقصد سفر رو مشهد در نظر گرفتیم و برای اینکه بیشتر از فرصت هامون استفاده کنیم تصمیم گرفتیم با قطار سفر کنیم، برای من خیلی فوق العاده بود چون دو سال بود مشهد نرفته بودم، ناخود آگاه آخرین روز از شب های قدر تو ذهنم مجسم شد، تو مراسم قرآن به سر رسیدیم به قسمت علی بن موسی الرضا (ع)، یه حس و حال عجیبی داشتم، شروع کردم با امام رضا دعوا کردن که این چه دوستی و رفاقتی بود که دعوت نمی کنی بیاییم بهت سر بزنیم؟ قهر کردی؟ خب خودتون گفتید قهر بیشتر از سه روز جایز نیست، نکنه منظورتون سه سال بوده! فکرشم نمی کردم اینقدر زود و این طوری اتفاقی دعوت کنه و مسیر سفر ما رو به سمت خودش تغییر بده، این جزء دوست داشتنی ترین اتفاقات زندگیم بود. ادامه مطلب »

۱۲تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۱۲): دوازده

امروز وقتی می خواستم دوازدهمین روزانه های ذهن یک دیوونه رو بنویسم، خیلی حس خوبی داشتم برای همین عنوان اش رو گذاشتم دوازده، عدد دوست داشتنی هست و من همیشه عاشق اش بودم، در آینده به امید خدا و همت خودمون قرار هست اتفاقات هیجان انگیزی حول محور دوازده بیافته، امروز در دوازدهمین روز ماه عازم سفری هستم که قرار هست در اون دوازده رو طراحی کنیم، درباره سفر و مقصد سفر و اتفاقات سفر در یک پست جداگانه مفصل خواهم نوشت، البته هیچ برنامه ریزی از قبل برای چنین اتفاقی نداشتیم.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)