برچسب: دویدن

۳۰مهر
پاییز

مهری که به دلم نشست.

ماه مهر یکی از متفاوت ترین ماه های زندگیم بود، قبل از شروع هر کاری یکی از بزرگ ترین تصمیمات زندگیم رو گرفتم، تصمیم گرفتم کسی که بهترین سال های زندگیم رو کنار هم کار کردیم تا در آینده کارهای هیجان انگیزی بکنیم ولی به هر دلیلی تصمیم گرفت زیر قول و قرارمون بزنه و رفت تا زندگی اش رو شاید از مسیر بهتری بسازه، فراموش کنم، این کارم کردم، اون اوایل خیلی کار سخت و دردناکی بود برای من، شاید این آخرین مرحله برای فراموش کردنش بود، البته به قول یکی از دوستانم بعضی از دردها مثل سوختگی می مونه که بعد از مدتی شاید درد نداشته باشه ولی جاش همیشه باهات هست و همیشه یادت می مونه، من دو سال موندم و سعی کردم پای قول و قرارم بمونم، حتی به عنوان دوست نامه هم براش نوشتم و قبل از پایان دو سال سعی کردم برش گردونم ولی تصمیم خودش رو گرفته بود و من هم مصمم شدم به تصمیمی که گرفته بودم، اون ساده فراموش کرد، حتی یادش نبود چقدر ازش گذشته، تو روزمرگی های خودش غرق شده بود، راستش دیگه نمی خوام تا آخر عمرم ببینمش، به نظرم دوست داشتن کسایی که کوچیکترین جایی تو ذهنشون نداریم اسراف محبت و دوست داشتن هست. ادامه مطلب »

۱۴مهر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۴۵): بدو ابوالفضل بدو بدو

فکر می کنم دو هفته پیش بود که زد به سرم و شروع کردم به دویدن، تا امروز فکر می کنم ۵۰ کیلومتر دویده باشم، نمی دونم تا کی قراره ادامه بدم، هر روز سوال های این شکلی از خودم می پرسم ولی باز هم می دوم، مثلا اگر هوا سرد شد دیگه نمی دوم، یا اگر بارون اومد، یا چرا از فردا ندوم، اصلا چرا باید بدوم، هر روز ذهنم پر میشه از این سوالات، مهم ترین قسمت دویدن برای من توی این چند وقت این بود که بیش از سه ساعت در روز به زندگیم اضافه شده، یعنی هر روز بین ۵:۳۰ تا ۶:۰۰ صبح بیدار میشم و شروع می کنم به دویدن، تازه علاوه بر این صبحانه خوردن با نون تازه هم بهش اضافه شده که هیجان انگیزترش کرده و بهم انگیزه میده باز هم بلند بشم هر روز صبح، چون من اصولا آدمی نبودم که صبحانه بخورم، میشه گفت یه وعده به وعده های غذاییم اضافه شده، راستش می خواستم از اول مهر همه چیز رو تغییر بدم، یعنی یه جور دیگه باشه، خیلی از دوستانم فاصله گرفته بودم و خیلی ها از دستم خسته شده بودن بس که کاری نمی کردم، روز اول که دویدم همه دوستام شروع کردن به تشویق کردنم که بدو ابوالفضل بدو بدو، من هر روز با خاطرات دردناکی از خواب بیدار می شدم ولی از وقتی دویدن و شروع کردم خوشحال ترم، یه جورایی خود فراموش کردن هم دارم فراموش می کنم، آرامش لذت بخشی داره، فقط نمی دونم کی ممکنه دیگه ندوم که اونم به نظرم مهم نیست، تنها چیزی که می دونم اینه که باید حرکت کنم و متوقف نشم.

۲آبا

از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم

از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم عنوان کتابی است که برای دومین بار خوندمش، شاید بیشتر برای این که یک بار دیگه این جمله را در ذهن خودم تکرار کنم که «درد اجباری است، رنج کشیدن اختیاری است»، «قضیه را می توان به این صورت مطرح کرد که آدم حین دویدن کم کم به فکر می افتد که: کار عذاب آوری است. دیگر نمی توانم ادامه بدهم. در آن صورت، بخش عذاب آور آن یک واقعیت اجتناب ناپذیر و قطعی است ولی ادامه دادن یا ندادن آن اختیاری است و به خود دونده بستگی دارد که چه تصمیمی بگیرد. مهم ترین وجه ماراتن در همین نکته خلاصه می شود»، البته به نظرم این جمله در کل زندگی آدم در جریان هست و دارای کاربردی اساسی. ادامه مطلب »

۲۲فرو

بیایید هر روز ورزش کنیم

یه مدتی هست دارم ادای این ورزش کارها رو در میارم و هر روز ورزش می کنم، البته یک ماهی بود که میرفتم باشگاه بدنسازی ولی الان هم دوچرخه سواری می کنم، هم پیاده روی و دویدن و چند تا کار دیگه رو هم اضافه کردم، همه ی این اتفاق ها از زمانی شروع شد که من با سایت Runtastic آشنا شدم، از شانس ما همون روز اکانت طلایی یکساله اش تخفیف ویژه خورده بود و به جای ۴۰ دلار، ۲۰ دلار شده بود، فکر کنم لازم نباشه درباره ی ایرانی بازی که کردم حرفی بزنم، بله رفتم اکانت طلایی سایت رو خریدم. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه