برچسب: شروع

۱۵آبا

وقتی بال هات و بهت بر می گردونن

می دونید بهترین حس یک عقاب که بال هاش زخمی شده و روی زمین افتاده کی هست؟ وقتی که بعد از مدتی باند پیچی های دور زخم هاش رو باز می کنند و دیگه درد خاصی احساس نمی کنه، آروم بال هاش و باز می کنه و می بنده، احساس می کنه داره خواب می بینه، چون تا چند لحظه پیش اش دیگه امیدی به بهبودی و پرواز نداشته، بارها و بارها این کار و می کنه ببینه خواب هست یا بیدار، آروم آروم تصمیم می گیره پرواز کنه، بال هاشو محکم به هم میزنه، پاهاشو از زمین می کنه و احساس سبکی خاصی را در تمام وجودش حس می کنه، اوج می گیره، همین طور میره بالا، برای لحظاتی احساس شوق و شوری در وجودش پدیدار میشه که می تونه هر کاری را شدنی کنه.

۱آبا

یک و یک و یک

یک بار دیگه قراره در یک، شنبه دیگه و اول یک ماه جدید به خودم این امید رو بدم که می تونه به خودش یک فرصت دیگه بده برای کشف خودش، راستش خیلی وقته احساس می کنم گم شدم و نمی دونم کجا هستم، بدتر از همه این هست که نمی تونم خودم رو پیدا کنم، اینقدر زیر فشارهای مختلف هستم و مجبور شدم بار مسئولیت و حماقت های دیگران رو هم به دوش بکشم که دیگه نمی تونم خودم رو ببینم چه برسه به پیدا کردن، خیلی وقته دلم می خواد با خودم بشینم یه گوشه و باهاش درد دل کنم ولی هر وقت بهش پیشنهاد میدم، فقط دو کلمه جواب میده، وقت ندارم، جدی شما بگید آدم به خودش این طوری جواب میده! ادامه مطلب »

۱۷شهر

برنامه ها را بر اساس تمرکز طراحی کنیم.

گویا بی خوابی شدیدی زده به سرم امشب و قرار نیست بخوابم، خیلی دوست داشتم صبح زود بیدار بشم و شروع کنم به کار کردن ولی الان ساعت ۲:۱۳ دقیقه است و من نمی تونم بخوابم به خاطر حجم زیاد فکرهایی که مدام توی سرم می چرخند، مهم نیست، با خودم گفتم چه کار کنم که این تهدید رو به فرصتی برای خودم تبدیل کنم، بهترین چیزی که به ذهنم خطور کرد، نوشتن بود، می خوام درباره تمرکز و اسرار خودم و شاید شما به عدم تمرکز بنویسم، بعد از ماه ها بی برنامگی از ۹ شهریور سعی کردم برنامه جدیدی رو در پیش بگیرم، حالا چرا از نهم؟ چون فقط می خواستم نه از شنبه شروع کرده باشم، نه از یکم و نه از هیچ مناسبت دیگه ای، همین طوری بی خودی، این اتفاق رو دوست دارم. ادامه مطلب »

۲مرد

شانس با ما بود

خیلی وقت هست دلم برای همه چیز تنگ شده به خصوص خودم، همون کسی که شب ها توی دنیای خیالی خودش قدم میزد و روز ها در دنیای واقعی در حال تلاش برای به واقعیت تبدیل کردن رویاهاش بود، پس چی شد؟ گاهی قوی ترین آدم ها و حتی منطقی ترین اونها هم وقتی قلبشون با مغزشون درگیر میشه زمین گیر می شوند، متاسفانه ما آدم ها نه محبت کردن بلد هستیم نه جبران محبت دیگران، گاهی اینقدر در خودخواهی های خودمون گیر می کنیم که یادمون میره دیگرانی هم روزی کنار ما بودن و شاید اگر اینجا هستیم کمک های بی چشم داشت دوستانمان در گذشته بوده است.

گاهی خودمون با دست های خودمون شانس رو زندانی می کنیم تا بازی رو ببازیم، به این خیال که چیزهای بهتری به دست بیاریم، در حالیکه شانس با ما بود، وقتی آدم ها گرفتار می شوند حالا به هر دلیل و مشکلی اطرافیان  سعی می کنند با گفتن جملات، بی خیال، ولش کن، تموم شده، این نیز بگذرد، به درک، چه کاریه، حالا مگه چی شده؟ دنیا که تموم نشده و کلی جملات دیگه آدم رو آروم کنند و متاسفانه هیچ وقت حتی سر سوزنی سعی نمی کنند خودشون رو جای شما بگذارند و بعد ببینند حالا می تونند چنین جملاتی را باز تکرار کنند؟! حتی بعضی از مشکلات اینقدر پیچیده هستند که دیگران حتی نمی توانند خودشان را به جای آدم تصور کنند چه برسه به درک موقعیت.

شاید هیچ مشکلی دردناک تر از مشکلات جسمی و مربوط به سلامت انسان نباشه که گاهی جبران ناپذیر هستند و بعد از اون مشکلات روحی که برای مدت طولانی همراه آدم هستند،از تمام این حرف ها که بگذریم، نمی دونم چی شد که امروز تصمیم گرفتم تغییراتی رو شروع کنم، واقعا بعضی از موقعیت های زندگیم به شدت خسته کننده شده اند، نمی خوام از خودم بخوام که چیزی رو رها کنه و یا حتی بهش فکر نکنه چون می دونم در حال حاضر نمی تونه، ولی از خودم می خوام لااقل یه چیزهایی رو بهش اضافه کنه، اگر نمی تونه بلند بشه لااقل نیم خیز بشه، یا حتی یک تکون خیلی کوچیک به خودش بده، به نظرم میشه، یا بهتر بگم باید بشه، شما دوستان هم دعا کنید، شانس با ماست.

۳خرد

با خودم چند چندم

از آخرین باری که مطلب نوشتم بیشتر از بیست روز داره میگذره، با وجودیکه سال جدید رو متفاوت نسبت به سال های گذشته شروع کردم ولی به دلیل عدم برنامه ریزی برای سال جدید دچار سردرگمی هایی هم شدم، دلایل اصلی این کارم درگیریم با بیماری و مشغولیت های فکری که امان از من بریدن و عدم اعتقادم به درست بودن سبک برنامه ریزی که در گذشته داشتم بود، فروردین هر سال رو همیشه به بهترین شکل ممکن سپری می کنم و طبق روال همیشه اردیبهشت دچار سقوط جدی میشم، امسال هم از این قاعده مستثنی نبود، البته تا حد قابل توجهی بهتر از سال های پیش بود ولی درگیر لجبازی شدید با خودم شدم و بد جوری از مسیر خارج شدم یه جورایی حماقت بود. ادامه مطلب »

۶آبا

دیروز، امروز، فردا، کدام بهتر است؟

هر روز به خودم قول میدم که از امروز دیگه شروع کنم، مثلا همین نوشتن که چند ماهی هست ازش دور افتادم، ولی ساعت های روز یکی پس از دیگری از جلوی چشمان من عبور می کنند بی آنکه من تکونی به خودم بدم حتی خیلی کوچک، بعد هم آخر شب به خودم قول میدم از فردا دیگه شروع می کنم و شب را به امید فردا صبح می کنم و فردا، امروزی می شود مثل دیروزی که گذشت و این ماجرا پشت سر هم تکرار می شود، اینقدر که ماه ها هم مثل دیروز و امروز و فردا می شوند، بدون آنکه من تغییری کرده باشم و یا خوشحال باشم. ادامه مطلب »

۱۲مرد

روزهای مهم در تقویم

به نظر من تمام روزهای زندگی مهم هستند و میشه توی هر کدومشون کارهای خاص و فوق العاده ای انجام داد ولی با این حال بعضی از روزها از بعضی های دیگه مهم تر می شوند، مثلا اتفاق خیلی خوبی در اون روز افتاده که برامون مهم هست، با کسی قول و قراری گذاشتیم یا هر اتفاق مهم دیگه که باید یادمون بمونه، ولی باز بعضی از روزها هست که از همه ی روزهای دیگه مهم تر هست، اونم روزهایی هست که آدم از خودش و کارهاش خسته شده و با خدای خودش قول و قرارهایی میزاره که باید بهش متعهد باشه. ادامه مطلب »

۱۱تیر

برای پرواز باید زمین خوردن را آموخت

قبل از عید برای سال ۹۴ برنامه ریزی هایی کردم و از همون موقع هم شروع کردم به اجرا کردن برنامه ها و همه چیز تا آخر فروردین عالی پیش رفت تا اینکه تصمیم گرفتم خودم با خودم بجنگم و بعضی از مشکلاتم که تمام زندگیم را تحت شعاع خودش قرار داده بود را به تنهایی حل کنم، راستش تا هفته اول اوضاع بد نبود ولی بعد از چند روز به شدت خوردم زمین، انگار از آسمون افتاده بودم روی زمین، شدت برخوردم هم خیلی زیاد بود به حدی که دیگه توان بلند شدم هم نداشتم. ادامه مطلب »

۱اسف

یک شروع خوب

چند وقت پیش که تصمیم گرفتم سال جدید را از اول اسفند شروع کنم، همش روز شماری می کردم تا کی اول اسفند می رسد و من باید برنامه ها را شروع کنم، وقتی هم که اول اسفند شد، همه چیز به یکباره تغییر کرد، شادی جای خودش رو به استرس داد، به خصوص وقتی با حجم زیادی از کارها و فعالیت ها رو به رو شدم، روز اول چون با چند تا قرار ملاقات هم شروع شد، که نتایج خوبی نداشتند، حال و روزم رو کمی به هم ریختند، جالب اینجا بود که روز اولی، اشتباهات خیلی بزرگی هم مرتکب شدم. ادامه مطلب »

۲۵بهم

شروع برنامه های سال ۹۴

همون طور که قبلا هم گفته بودم، قصد دارم مثل سال گذشته که سال جدید را از اسفند شروع کردم، امسال هم برنامه های سال ۹۴ را از اسفند شروع کنم، با این کار به نظر خودم هم از عید نوروز استفاده بهینه تری خواهم کرد و هم از سال تولد جدیدم شروع می کنم، امسال یک فرق هم با سال های گذشته داره و اون هم این است که آخرین سال از دهه سوم زندگی من خواهد بود و تصمیم دارم خیلی چیزها رو اگر بتونم در زندگیم تثبیت کنم و یک سری کارها را از حالت آزمایشی در بیارم. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه