برچسب: عزت نفس

۸شهریور

در کانون توجهات خودتون قرار بگیرید

شنبه ها روز شروع کردن هست، امیدوارم تا به حال هر کاری که باید شروع می کردید رو شروع کرده باشید یا همین حالا بلند بشید و شروع کنید، نکته ای که امروز قصد کردم دربارش بنویسم فکر می کنم چیزی است که باعث میشه، یک شروع خوب زود متوقف نشه، البته این رو بگم شما سخت ترین قسمت ماجرا که شروع کردن هست را پشت سر گذاشتید ولی برای اینکه با قدرت بیشتری در مسیر ادامه بدید شاید دونستن و عمل کردن به چند تا نکته کمک بکنه، چون خیلی ها در این قسمت از گردونه ی عمل خارج میشن.

وقتی ما تصمیم به انجام کاری می گیریم، ابتدا اون رو توی ذهنمون شبیه سازی می کنیم البته به بهترین شکل ممکن، به این کار میگن خیال پردازی،به اصطلاحی اون کار رو با روحمون انجام میدیم و بعد از اون از طریق جسم اون کار یا فعالیت رو طبق یه نقشه ی خیلی خوب انجام می دیم، به صورت فرآیندی میشه ایده به ذهن ما میرسه، ذهن تصویر سازی خیلی خوبی برای اجرا آماده می کنه، بعد به جسم دستور میده تا کار را با بهترین کیفیت ممکن انجام بده، یه کار تیمی خوب بین روح و جسم.

خیلی پیش میاد یکی از آشنایان، دوستان و نزدیکان برای ما کاری را انجام بدن، به صورت خودجوش یا ما ازشون درخواست کنیم، بعد از انجام اون کار ادب حکم می کنه ازشون تشکر کنیم، برای همین ما این کار رو انجام میدیم، تشکر کردن ما شاید تاثیر و یا ارزش خاصی برای طرف مقابل نداشته باشه ولی باعث میشه طرف مقابل نسبت به کاری که برای ما انجام داده احساس ارزشمند بودن پیدا کنه و اون برای رسیدن به همین احساس خوب ارزشمند بودن هست که به دیگران کمک می کنه.

سوال این جاست که چرا ما از هر کسی که کاری برامون انجام میده تشکر می کنیم ولی از خودمون هیچ وقت تشکر نمی کنیم، چرا وقتی کسی کار مهمی برامون انجام میده هر جایی که میرسیم ازش تعریف و تمجید می کنیم ولی از روح و جسم خودمون که کارهای مهم و بزرگی برامون انجام میدن هیچ وقت تشکر نمی کنیم؟ چرا هیچ وقت خودمون رو در کانون توجهات خودمون قرار نمیدیم، باور کنید جسم و به خصوص روح خودمون نیاز به توجهات ویژه دارن تا بتونن عملکرد بهتری از خودشون نشون بدن.

وقتی خودتون رو در کانون توجه قرار می دید، احساس غرور و شادمانی زیادی بهتون دست میده، که این امر نشأت گرفته از احساس ارزشمند بودنی هست که روح و جسمتون با تمام وجود احساسش کرده و باعث میشه در ادامه مسیر روح و جسمتون به کار تیمی عالی و فوق العاده شون ادامه بدن و شما را در رسیدن به اهدافتون کمک کنن، پس بیایید از همین الان وقتی هر کاری انجام میدید حتی اگر اون کار خیلی کوچیک هم بود، اول از خودتون تشکر کنید، شما لایق بهترین ها هستید.

۲۰مرداد

بر خیالات خود سوار شوید

خیال پردازی – قسمت اول

یکی از تجربیات فوق العاده و تاثیر گذار در زندگی من خیال پردازی بوده و هست، خیلی خوب به یاد دارم که یکی از لذت های دوران کودکی من همین خیال پردازی بوده، اینقدر داستان های قشنگی با تخیلاتم می ساختم و برای این و اون تعریف می کردم، که بعد از یه مدت خودم هم باورم میشد این داستان ها واقعی هستند، بیشتر کودکان از قوه خیال پردازیِ بالایی برخوردار هستند ولی با سهل انگاری والدین و اطرافیانشون، آروم آروم خیال پردازی را یا کنار می گذارند و یا فقط برای زمان های تنهایی ازش استفاده می کنند، بارها دیدم وقتی کودکی خیال پردازی می کنه و برای اطرافیانش تعریف می کنه، برچسب درغگو بهش می چسبونن، درحالیکه کودک حقیقتی که در خیالش هست را برای اون ها داره تعریف می کنه.

من همیشه در کودکی تمام افکارم را با صدای بلند خیال پردازی می کردم و خیلی خوشحالم که پدر و مادرم خیلی خوب من رو می فهمیدن، اون ها از طریق خیال پردازی های من به علاقه مندی هام پی میبردن و من رو در رسیدن به اون ها کمک می کردند، خیلی از پدر و مادرها برای کودکانشون اسباب بازی های فراوانی می خردند ولی اصولا به بچه ها اجازه دست زدن به اونها رو نمیدن، با این استدلال که الان نمی فهمه و خرابش می کنه، در حالیکه فلسفه ی اسباب بازی یعنی یادگیری و رشد خلاقیت و خلاقیتِ کودک با خراب کردن ها و ساختن هاست که افزایش پیدا می کنه، امروز بیشتر فلسفه آجربازی و برخی بازی های دیگه که باید می ساختیم و خراب می کردیم تا بتونیم خیالاتمون را با اسباب بازی ها پیاده سازی کنیم رو می فهمم. ادامه مطلب »

۱۹مرداد

برای خودت احترام قائل شو

امروز قصد دارم درباره مطلب مهمی اظهار نظر کنم، اصلا از همین اظهار نظر کردن شروع می کنم، آیا شما جرأت اظهار نظر کردن دارید؟ حدودِ چهار سال پیش من یک پروژه دانش آموزی را طراحی کردم به اسم برهان، به معنی برنامه ریزی، رشد، هدایت و آموزش نوجوانان ایرانی، که این پروژه طوری طراحی شده بود تا طی چهار سال با پنجاه دانش آموز در حوزه های مختلف کارهایی انجام بدیم، تا فقط یک چیز را تقویت کنیم و اون «عزت نفس» بود، اعتقاد داشتیم اگر این مورد را بتونیم بالا ببریم، حل کردنِ بقیه مشکلات از عهده خودشون بر میاد، اولین دوره مخاطبین ما بیشتر دانش آموزانی بودند که در مدارس خاصِ شهر درس می خودند و خانواده هایی تحصیل کرده داشتند ولی شاید به جرأت بتونم بگم بیشترشون از عزت نفس پایینی برخوردار بودند.

یکی از مخاطبین ما روحیات لطیفی داشت، شعر می گفت، بعد رفته بود رشته تجربی، شاگرد متوسط به پایینی بود، هیچ کس علاقه ای به ارتباط با اون رو نداشت، خودش هم اصلا خودش رو باور نداشت، توی خونه آقا دکتر صداش می کردند و از آرزوهاش دکتر شدن بود، وقتی با هم صحبت می کردیم، گویی اصلا از خودش هیچ چیزی نداشت و قرار بود پدر و مادرش رو به آرزوهاشون برسونه، خودش زیر دست و پای اونا لِه شده بود، کارهایی می کرد که دیده بشه، تا مشکلاتش رو پشت اونا پنهان کنه، تا اینکه بالاخره یه روزی تصمیم گرفت عزت نفس داشته باشه، و تغییر رشته داد، رفت علوم انسانی، ابتدای کار مورد تمسخر همه قرار گرفت، حتی خانوادش بهش محل نمی زاشتن، تا اینکه آروم آروم شکوفا شد، توی آزمون های موسسات رتبه زیر ۱۰ میاورد و عکسش روی نشریات زده می شد، المپیاد ادبیات هم طلا گرفت، سربازی و کنکور و همه چیز براش حل شد، همه یه جور دیگه نگاهش می کردن.

یکی دیگه از بچه ها، علاقه ی بسیار شدیدی به کامپیوتر داشت، اصلا دل و روده ی سخت افزار و نرم افزار را در آورده بود، باور کنید همین الان هم که بچه ها دچار مشکلی میشن به اون زنگ می زنن، ولی ایشون تو خانواده ای بزرگ شده بود که همه دکتر بودند و راه سعادت فرزندشون رو در پزشک شدنش می دیدن و اینکه این بنده ی خدا فقط با دکتر شدن می تونست به موفقیت برسه و به مردم خدمت کنه، یادمه توی این چهار سال تحت شدید ترین فشارهای روحی و روانی محصور شده بود تا فقط و فقط درس بخونه تا فرزند دو تا دکتر خدای نکرده مهندس نشه و خدا راضی نباشه، بعد از کنکور، دکتر که نشد هیچ، به بدترین شکل ممکن افسرده هم شد، باور کنید بعضی از خانواده ها هنوز معنی و مفهوم کمک کردن و کنترل کردن و هدایت کردن رو نفهمیدن. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)