برچسب: عکاسی

۱۰آبا
فراموش شدگی

نمایشگاه گروهی عکس فراموش شدگی

چند روز پیش محمد که خیلی وقت بود می خواستم ببینمش ولی فرصت اش پیش نمیومد توییتی کرد برای تبلیغات نمایشگاه عکس گروهی به اسم فراموش شدگی، تصمیم گرفته بودم برم ولی از اونجایی که من در لحظه تصمیم می گیرم و از چند روز قبل برنامه ریزی نمی کنم، تا دیروز رفتن و نرفتم در هاله ای از ابهام بود، تا اینکه عصر دیروز سرم خلوت شد و بدون اینکه به اولویت هام فکر کنم بلند شدم و به سمت نمایشگاه حرکت کردم، اولین بار بود می رفتم گالری برای دیدن عکس، برای من مثل مسافرت بود چون از جایی که بودم تا محل گالری یک ساعت و خورده ای راه بود، برام هیجان انگیز و جالب بود. ادامه مطلب »

۱۲تیر
لیست کارهای قبل از مرگ

لیست کارهای قبل از مرگم

مدتی هست به خاطر شرایط روحی که توش قرار داشتم و دیدن یک فیلم سینمایی زیاد به مرگ فکر می کردم و با خدا حرف می زدم، آخرش تصمیم گرفتم یک لیست از کارهایی که دوست دارم قبل از مرگ ام انجام بدم بنویسم و تا جایی که در توانم هست به فکر اجرایی کردنشون باشم، یاد سخنی از امام علی (ع) افتادم که می فرمودند: «برای مؤمن (در شبانه روز) سه ساعت (زمان) وجود دارد، زمانی که در آن با پروردگار خویش مناجات می کند و زمانی که هزینه زندگی را تامین می کند و زمانی برای وا داشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی آن است»، با خودم گفتم لیست کارهام رو طوری بنویسم که شامل هر سه این موارد باشه. ادامه مطلب »

۲۱آذر

بودن با دوربین

چند روز پیش دنبال کتابی به درد بخور بودم برای آموزش عکاسی، کلی پیدا کردم ولی احساس کردم هیچ کدوم به درد من نمی خورند، در عوض با این کتاب آشنا شدم، اولش حس نمی کردم زندگینامه یک عکاس باشه، فکر می کردم درباره ی مزیت های دوربین داشتن و چه دوربینی داشته باشیم و این جور بحث هاست، بعد که چند صفحه ای خوندم، دیدم شخصیت عکاس کتاب، آقای کاوه گلستان، یک آدم با جنب و جوش فوق العاده بالا بوده که این موضوع برای من جذابیت خاص و زیادی داشت و با خوندن کتاب شخصیت این آدم برام خیلی جذاب تر شد و حتی خانواده ی معروف و سرشناس ایشون.
ادامه مطلب »

۱۷مرد

برای هر کاری چهارچوبی مشخص کنید.

جمع بندی هفته اول

از وقتی اومدیم تهران، کارهای مختلفی که قبلا انجام می دادم رو گذاشتم کنار و دارم روی یه پروژه تمرکز می کنم، اونم کاری هست که از بچگی خیلی دوستش داشتم، کاری تو حوزه ی کتاب، لذت انجام این کار زمانی بیشتر شد که این پروژه را با دوستانی که خیلی دوستشون دارم شروع کردم و در حال ادامه دادن هستیم، روزهای ابتدایی کار خیلی سخت بود چون مجبور شدیم چندین بار صورت مسئله را تغییر بدیم، البته بعد ها فهمیدیم فقط نقطه شروع رو تغییر کردیم و ایده هامون نسبت به روز اول چندین برابر شده، این هفته کار عملیاتی پروژه را شروع کردیم و الان چندین روز هست که در حال انتخاب اسم هستیم، من فکر می کنم ذهنمون دچار یه پارادایم شده، یعنی همه داریم یه جور فکر می کنیم و تو یه محدوده خاص، ذهنمون آزاد نشده برای انتخاب های گسترده تر برای همین به خودمون چند روز فرصت دادیم تا بتونیم با این پارادایم ها مبارزه کنیم.

ده روز پیش بود که با بنیامین داشتیم در مورد نوشتن صحبت می کردیم، اینقدر در من شور و انگیزه ایجاد کرد که من گفتم بیا یه برنامه ریزی برای نوشتن توی بلاگ هامون داشته باشیم، که همون روز این برنامه را نوشتم، و شروع کردم به نوشتن طبق برنامه، چند روز ابتدایی خیلی خوب بود تا اینکه سرور مشکلاتی را هم برای من که بنویسم و هم برای مخاطب که بخونه ایجاد کرد، البته این مشکل برای ما عادی بود ولی باید حل می شد، برای همین تصمیم به جا به جایی و انتقال سایت گرفتم و این کار چند روزی طول کشید، ولی به سرعت به محض انتقال دوباره شروع به نوشتن کردم، امیدوارم دیگه یه همچین وقفه ای در نوشتنم به وجود نیاد، از این هفته حداقل به مدت چهل روز قصد دارم طبق همین برنامه بنویسم، شما هم اگر نظری دارید اگه به هر طریقی بهم برسونید خیلی ازتون سپاسگزار میشم.

یکی از برنامه های نوشتنم معرفی کتاب در روزهای سه شنبه است، از این برنامه خیلی خوشم میاد چون بهم یک چهارچوبی میده که حتما طی هفت روز من یک کتاب رو بخونم و درباره ی اون مطلب بنویسم، کتاب خوندن یکی از علاقه مندی های من هست که گویا باید یه اهرم فشاری بالای سرم باشه یا مجبور باشم که بنویسم وگرنه برای انجام ندادنش بهونه زیاد پیدا می کنم که این یک اهرم خوب برای این کار شد، مشکل بعدی که احتمالا با اون رو به رو میشم، انتخاب کتاب مناسب هست با توجه به علاقه مندی های خاصِ من، که امیدوارم اون رو هم خودمون بتونیم حل کنیم.

دقیقا همون موضوع کتاب رو با عکاسی داشتم، خیلی عکاسی رو دوست دارم و علاقه مند بوده و هستم تا این کار را به صورت حرفه ای هم یاد بگیرم ولی تا حالا فرصتش پیش نیومده، امیدوارم عکس نوشته این فرصت رو برای من بوجود بیاره، تا هم بتونم تجربیات خوبی در این زمینه پیدا کنم و هم از لذت عکاسی بهره ببرم، نوشته های زیر عکس رو بیشتر برای این گذاشتم، چون خودم همیشه یه تفکر و ذهنیتی از عکس برام ایجاد میشه، وقتی از عکاس در مورد عکسی که دیدم سوال می کنم، کاملا طرزه تفکرش با من فرق داره و من علاقه مند به دونستم اون طرز تفکر بودم.

#درس های مهم این هفته.

#درس اول، انتخاب اسم برای پروژه ای که قراره کارهای بزرگی انجام بده، خیلی مهم هست، اگر بیشتر از وقتی که براش گذاشتید زمان گرفت، ایراد نگیرید و بهش زمان بیشتری اختصاص بدید.

#درس دوم، ترس از شروع کردن یکی از بدترین نوع ترس هاست، سعی کنید تمام همت خود را بگذارید تا شروع کنید، همیشه شروع کردن انرژی بیشتری از شما خواهد گرفت، ولی باید شروع کرد تا لذت سفر را فهمید.

#درس سوم، برای موفقیت در یک استارتاپ نیاز به ایجاد کردن سینرژی دارید،  برای این کار حتما در تیم خود برنامه ریزی کنید.

۱۵مرد
پست

نامه ای به یک دوست مکاتبه ای.

امروز عصر که برای عکاسی رفته بودم بیرون، هیچ چیزی نظرم رو برای گرفتن عکس و نوشتن درباره اون جلب نکرد، این موضوع به حدی ادامه پیدا کرد که تصمیم گرفتم بی خیال بشم، تا اینکه در راه برگشت، از کنارِ این صندوق پست رد شدم، بعد از چند قدم خاطره پشت خاطره از ذهنم رد می شد، یادم اومد اولین باری که من نامه دیدم وقتی بود که ابتدایی درس می خوندم و داییم رفته بود سربازی، اون موقع تلفن همراه که نبود هیچ، تلفن ثابت هم هنوز فراگیر نشده بود، فاصله محل خدمت داییم هم از شهرمون زیاد بود و هر ماه برای من یک نامه می نوشت که هنوز هم بعد از این همه سال نگهشون داشتم، و همراه اون نامه یک کارت پستال خیلی شیک هم می فرستاد، همیشه منتظر صدای موتور پست چی بودم تا بیاد و زنگ درب خونه ما رو بزنه و بگه نامه دارید، لذتِ خیلی عجیبی بهم دست میداد، وقتی هم که نامه رو از پست چی می گرفتم، تا ساعت ها دربسته نگاهش می کردم و بعد با قیچی گوشه نامه رو می بردیم که پاکتش خراب نشه، با دیدن نامه و شکل های زیبایی که داییم انتهای نامه می کشید از شمع و گل گرفته تا چیزهای دیگه، گُل از گُلم می شکفت و شروع می کردم به خوندن نامه، حس و حال فوق العاده ای داشت.

تا چند ماهه اول نمی دونستم می تونم جواب نامه رو بدم، ولی بعد از اینکه فهمیدم میشه به همون آدرس فرستنده نامه فرستاد، منم پاکت و تمبر می خریدم و با یک کاغذی که اصولا از وسط یکی از دفتر هام می کندم شروع به نوشتن نامه می کردم و با دوچرخه می بردم و به نزدیک ترین صندوق پستی که پیدا می کردم می نداختم، البته زمان ما این صندوق ها اینقدر پیشرفته نبودن، وقتی داییم تو نامه های بعدیش از رسیدن نامه های من و خوشحالی که بهش دست می داد می نوشت تو پُوستِ خودم نمی گنجیدم، دو سال با این حال و هوا و این صندوق پستی زندگی کردم تا اینکه داییم خدمتش تمام شد.

وقتی وارد دوران راهنمایی شدم، با واژه دوست مکاتبه ای آشنا شدم و با بچه های چند تا از اقوام نامه نگاری می کردم، البته دوست مکاتبه ای هنوز هم تا حدی هست، به خصوص برای یادگیری زبان فکر می کنم گزینه خیلی خوبی می تونه باشه، توی دوران دبیرستان هم که یاهو ایمیل ۴ مگابایتی میداد، نامه جای خودش رو برای من به پست الکترونیک داد، اصلا حس و حال نامه دیگه نیست، اصلا پست الکترونیک روح نامه رو نداره، دقیقا مثل کتاب الکترونیک که روح کتاب کاغذی رو نداره.

قبل از نوشتن این مطلب هم داشتم تاریخچه پست رو می خوندم  دیدم کوروش خان کبیر ۵۳۰ سال قبل از میلاد، اولین سرویس پستی جهان رو پایه گذاری کرده، و شاید اولین شبکه ارتباطی بین مردم جهان، شما هم اگه دوست داشتید بیشتر بدونید خودتون توی گوگل یکم جست و جو کنید با مطالب خیلی جالبی رو به رو خواهید شد.

۸مرد

کویرنوردی

از دیشب داشتم به موضوع عکاسیه امروز فکر می کردم و اینکه چطوری توی سایت عکس ها رو نمایش بدم، یه عکسِ تکی بگیرم با موضوعی خاص و در موردش بنویسیم یا چند تا عکس که خودش گویای محتوای مورد نظرم باشه، از اونجایی که هدف اصلی نوشتن بود، تصمیم گرفتم چه یک دونه عکس باشه چه چندتا، دربارشون بنویسم، و سعی کنم تا جای ممکن، خودم عکاسی کنم، چون علاقه خاصی به این رشته هنری دارم، بگذریم، صبح که بیدار شدم موضوع خاصی توی ذهنم نبود و تصمیم گرفتم برم بیرون و دور دور کنم، که با دیدن تابلوی «به طرف منطقه گردشگری تالاب میقان» تصمیمم رو گرفتم و مسیرم رو به سمت تالاب کج کردم. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)