برچسب: عکس نوشته

۱۲شهریور

عیب نداره نرو، مدرسه همیشه هست.

دوستان عزیز، لطفا قبل از خوندن این مطلب برید فیلم شهرموش های ۲ رو ببینید، چون من برداشت های خودم رو از چند تا از سکانس های فیلم نوشتم، فردا نگید موضوع فیلم رو لو داد، البته من زیاد توضیح ندادم و سعی کردم مواردی رو بگم که باعث بشه شما هم برید و این فیلم رو ببینید، در صورت تمایل می تونید ادامه بدید.

امروز با خانواده برای تماشای شهرموش های ۲ به سینما رفتم، سالن سینما نسبت به سایر فیلم هایی که اخیرا رفته بودم شلوغ تر بود و این نشان از این موضوع داشت که مردم خاطرات خیلی خوبی از شهر موش های زمان خودشون داشتند، پشت سر ما یه خانواده نشسته بود که بچه اش می گفت: مامان کی میریم؟ مامان می گفت: اصلا به خاطر تو نیومدیم که به خاطر تو بخوایم بریم، خودم اومدم ببینم، هر جایی هم که صدای موش های قبلی رو می شنیدن، صدای خنده و کف و سوتشون میرفت به هوا. ادامه مطلب »

۲۹مرداد

۳۴ نکته ای که باعث شد سی و سه پل ساخته شود

امروز خیلی اتفاقی یاد سی و سه پل اصفهان افتادم، گویا این پل از اندیشه های شاه عباس اول در دوره ی صفوی بوده که توسط الله وردی خان، از سرداران به نامش ساخته شده، من چون اون زمان کنار شاه عباس نبودم، دقیق نمی دونم برای چی این پل را ساخته، اصلا به چی فکر می کرده، ولی از اونجایی که ایرانی هستم و ایرانی ها دوست دارن در طول تاریخ خوش فکر درخشیده باشن، دوست دارم فکر کنم توی ذهن شاه عباس اول، همین چیزهایی که توی ذهن من هست گذشته باشه، یا مثلا من در گذشته دیداری با شاه عباس داشتم که حتما الان یادم نیست، ولی سی و چهار نکته به ایشون گوش زد کردم و ایشون به افتخار من سی و سه پل رو بنا کرد. ادامه مطلب »

۲۲مرداد

شهریار هم خانه دارد

امروز دلم هوس کرد درباره ی خونه یا همون خانه ی امروزی ها یه چیزهایی بنویسم، خونه برای ما انسان ها و صد البته برای حیوانات هم فکر می کنم همین طوری باشه، یک مسئله استراتژیک به حساب بیاد، چرا که از قدیم هم گفتن، هیچ جایی خونه ی خودِ آدم نمیشه، چرا؟ چون توش احساس امنیت می کنیم، حسِ خوب آرامش، خونه یه چهاردیواری است، که حاشیه امن برای ما ایجاد می کنه، چه از مسائل طبیعی مثل برف و بارون و گرما و سرما چه از مشکلات اجتماعی، خونه جایی هست که آدم بدون دغدغه توش فکر می کنه، از همه مهمتر می تونه با زیرشلوار توش بچرخه، کاری که اصولا توی اجتماع نمیشه انجام داد.

قبلا کسی که خونه می خرید، بهش می گفتن پولدار، الان خیلی مثل قدیم ها نیست، الان کسی که خونه داشته باشه و این خونه مثلا ۳ یا ۴ هزار متر باشه میگن پولدار، به یکی از دوستان می گفتم تو خیلی تو رشته ادبیات توانمندی داری، بیا برو ادبیات بخون، گفت: «پول توش نیست، آدم حتی نمی تونه خونه بخره»، چند وقت پیش که رفتم تبریز یه سری رفتم خونه شهریار، باور کنید شهریار هم خونه داشت، خیلی اتفاق عجیبی نبود برای من، ولی شاید برای اون دوستم جالب بود، چون به نظر من وقتی خدا هم خونه داره، شهریار نمی تونه داشته باشه! با وجودی که خونه ی خدا بیشتر یه خونه ی معنوی هست تا ما بریم یکم سبک خونه داری یاد بگیریم، که صد البته امروزه بزرگترین و زیباترین و گرون ترین خونه ی دنیا شاید برای خدا باشه، نمی دونم. ادامه مطلب »

۱۷مرداد

برای هر کاری چهارچوبی مشخص کنید.

جمع بندی هفته اول

از وقتی اومدیم تهران، کارهای مختلفی که قبلا انجام می دادم رو گذاشتم کنار و دارم روی یه پروژه تمرکز می کنم، اونم کاری هست که از بچگی خیلی دوستش داشتم، کاری تو حوزه ی کتاب، لذت انجام این کار زمانی بیشتر شد که این پروژه را با دوستانی که خیلی دوستشون دارم شروع کردم و در حال ادامه دادن هستیم، روزهای ابتدایی کار خیلی سخت بود چون مجبور شدیم چندین بار صورت مسئله را تغییر بدیم، البته بعد ها فهمیدیم فقط نقطه شروع رو تغییر کردیم و ایده هامون نسبت به روز اول چندین برابر شده، این هفته کار عملیاتی پروژه را شروع کردیم و الان چندین روز هست که در حال انتخاب اسم هستیم، من فکر می کنم ذهنمون دچار یه پارادایم شده، یعنی همه داریم یه جور فکر می کنیم و تو یه محدوده خاص، ذهنمون آزاد نشده برای انتخاب های گسترده تر برای همین به خودمون چند روز فرصت دادیم تا بتونیم با این پارادایم ها مبارزه کنیم.

ده روز پیش بود که با بنیامین داشتیم در مورد نوشتن صحبت می کردیم، اینقدر در من شور و انگیزه ایجاد کرد که من گفتم بیا یه برنامه ریزی برای نوشتن توی بلاگ هامون داشته باشیم، که همون روز این برنامه را نوشتم، و شروع کردم به نوشتن طبق برنامه، چند روز ابتدایی خیلی خوب بود تا اینکه سرور مشکلاتی را هم برای من که بنویسم و هم برای مخاطب که بخونه ایجاد کرد، البته این مشکل برای ما عادی بود ولی باید حل می شد، برای همین تصمیم به جا به جایی و انتقال سایت گرفتم و این کار چند روزی طول کشید، ولی به سرعت به محض انتقال دوباره شروع به نوشتن کردم، امیدوارم دیگه یه همچین وقفه ای در نوشتنم به وجود نیاد، از این هفته حداقل به مدت چهل روز قصد دارم طبق همین برنامه بنویسم، شما هم اگر نظری دارید اگه به هر طریقی بهم برسونید خیلی ازتون سپاسگزار میشم.

یکی از برنامه های نوشتنم معرفی کتاب در روزهای سه شنبه است، از این برنامه خیلی خوشم میاد چون بهم یک چهارچوبی میده که حتما طی هفت روز من یک کتاب رو بخونم و درباره ی اون مطلب بنویسم، کتاب خوندن یکی از علاقه مندی های من هست که گویا باید یه اهرم فشاری بالای سرم باشه یا مجبور باشم که بنویسم وگرنه برای انجام ندادنش بهونه زیاد پیدا می کنم که این یک اهرم خوب برای این کار شد، مشکل بعدی که احتمالا با اون رو به رو میشم، انتخاب کتاب مناسب هست با توجه به علاقه مندی های خاصِ من، که امیدوارم اون رو هم خودمون بتونیم حل کنیم.

دقیقا همون موضوع کتاب رو با عکاسی داشتم، خیلی عکاسی رو دوست دارم و علاقه مند بوده و هستم تا این کار را به صورت حرفه ای هم یاد بگیرم ولی تا حالا فرصتش پیش نیومده، امیدوارم عکس نوشته این فرصت رو برای من بوجود بیاره، تا هم بتونم تجربیات خوبی در این زمینه پیدا کنم و هم از لذت عکاسی بهره ببرم، نوشته های زیر عکس رو بیشتر برای این گذاشتم، چون خودم همیشه یه تفکر و ذهنیتی از عکس برام ایجاد میشه، وقتی از عکاس در مورد عکسی که دیدم سوال می کنم، کاملا طرزه تفکرش با من فرق داره و من علاقه مند به دونستم اون طرز تفکر بودم.

#درس های مهم این هفته.

#درس اول، انتخاب اسم برای پروژه ای که قراره کارهای بزرگی انجام بده، خیلی مهم هست، اگر بیشتر از وقتی که براش گذاشتید زمان گرفت، ایراد نگیرید و بهش زمان بیشتری اختصاص بدید.

#درس دوم، ترس از شروع کردن یکی از بدترین نوع ترس هاست، سعی کنید تمام همت خود را بگذارید تا شروع کنید، همیشه شروع کردن انرژی بیشتری از شما خواهد گرفت، ولی باید شروع کرد تا لذت سفر را فهمید.

#درس سوم، برای موفقیت در یک استارتاپ نیاز به ایجاد کردن سینرژی دارید،  برای این کار حتما در تیم خود برنامه ریزی کنید.

۱۵مرداد
پست

نامه ای به یک دوست مکاتبه ای.

امروز عصر که برای عکاسی رفته بودم بیرون، هیچ چیزی نظرم رو برای گرفتن عکس و نوشتن درباره اون جلب نکرد، این موضوع به حدی ادامه پیدا کرد که تصمیم گرفتم بی خیال بشم، تا اینکه در راه برگشت، از کنارِ این صندوق پست رد شدم، بعد از چند قدم خاطره پشت خاطره از ذهنم رد می شد، یادم اومد اولین باری که من نامه دیدم وقتی بود که ابتدایی درس می خوندم و داییم رفته بود سربازی، اون موقع تلفن همراه که نبود هیچ، تلفن ثابت هم هنوز فراگیر نشده بود، فاصله محل خدمت داییم هم از شهرمون زیاد بود و هر ماه برای من یک نامه می نوشت که هنوز هم بعد از این همه سال نگهشون داشتم، و همراه اون نامه یک کارت پستال خیلی شیک هم می فرستاد، همیشه منتظر صدای موتور پست چی بودم تا بیاد و زنگ درب خونه ما رو بزنه و بگه نامه دارید، لذتِ خیلی عجیبی بهم دست میداد، وقتی هم که نامه رو از پست چی می گرفتم، تا ساعت ها دربسته نگاهش می کردم و بعد با قیچی گوشه نامه رو می بردیم که پاکتش خراب نشه، با دیدن نامه و شکل های زیبایی که داییم انتهای نامه می کشید از شمع و گل گرفته تا چیزهای دیگه، گُل از گُلم می شکفت و شروع می کردم به خوندن نامه، حس و حال فوق العاده ای داشت.

تا چند ماهه اول نمی دونستم می تونم جواب نامه رو بدم، ولی بعد از اینکه فهمیدم میشه به همون آدرس فرستنده نامه فرستاد، منم پاکت و تمبر می خریدم و با یک کاغذی که اصولا از وسط یکی از دفتر هام می کندم شروع به نوشتن نامه می کردم و با دوچرخه می بردم و به نزدیک ترین صندوق پستی که پیدا می کردم می نداختم، البته زمان ما این صندوق ها اینقدر پیشرفته نبودن، وقتی داییم تو نامه های بعدیش از رسیدن نامه های من و خوشحالی که بهش دست می داد می نوشت تو پُوستِ خودم نمی گنجیدم، دو سال با این حال و هوا و این صندوق پستی زندگی کردم تا اینکه داییم خدمتش تمام شد.

وقتی وارد دوران راهنمایی شدم، با واژه دوست مکاتبه ای آشنا شدم و با بچه های چند تا از اقوام نامه نگاری می کردم، البته دوست مکاتبه ای هنوز هم تا حدی هست، به خصوص برای یادگیری زبان فکر می کنم گزینه خیلی خوبی می تونه باشه، توی دوران دبیرستان هم که یاهو ایمیل ۴ مگابایتی میداد، نامه جای خودش رو برای من به پست الکترونیک داد، اصلا حس و حال نامه دیگه نیست، اصلا پست الکترونیک روح نامه رو نداره، دقیقا مثل کتاب الکترونیک که روح کتاب کاغذی رو نداره.

قبل از نوشتن این مطلب هم داشتم تاریخچه پست رو می خوندم  دیدم کوروش خان کبیر ۵۳۰ سال قبل از میلاد، اولین سرویس پستی جهان رو پایه گذاری کرده، و شاید اولین شبکه ارتباطی بین مردم جهان، شما هم اگه دوست داشتید بیشتر بدونید خودتون توی گوگل یکم جست و جو کنید با مطالب خیلی جالبی رو به رو خواهید شد.

۸مرداد

کویرنوردی

از دیشب داشتم به موضوع عکاسیه امروز فکر می کردم و اینکه چطوری توی سایت عکس ها رو نمایش بدم، یه عکسِ تکی بگیرم با موضوعی خاص و در موردش بنویسیم یا چند تا عکس که خودش گویای محتوای مورد نظرم باشه، از اونجایی که هدف اصلی نوشتن بود، تصمیم گرفتم چه یک دونه عکس باشه چه چندتا، دربارشون بنویسم، و سعی کنم تا جای ممکن، خودم عکاسی کنم، چون علاقه خاصی به این رشته هنری دارم، بگذریم، صبح که بیدار شدم موضوع خاصی توی ذهنم نبود و تصمیم گرفتم برم بیرون و دور دور کنم، که با دیدن تابلوی «به طرف منطقه گردشگری تالاب میقان» تصمیمم رو گرفتم و مسیرم رو به سمت تالاب کج کردم. ادامه مطلب »

۵مرداد

هر روز، یک نوشته

یه مدتی هست که از نوشتن بیشتر از هر وقت دیگه ای خوشم اومده، دلیلش رو درست و حسابی هنوز نفهمیدم، دارم برای خوب نوشتن تلاش می کنم، توی یکی از همین کتاب هایی که پیرامون این موضوع می خوندم نوشته بود، برای خوب نوشتن زیاد بنویسید، منم برای اینکه هم زیاد بنویسم و هم دلیل و موضوع برای نوشتن داشته باشم برای خودم برنامه نوشتم، شما هم اگر دوست دارید برنامه بنویسید یا اگر توی این روزها مطلب مشترک گذاشتید به منم اطلاع بدید تا مطلب شما رو بخونم.

شنبه ها: #آماده‌شو

(شنبه ها فقط شروع یک هفته نیست، می تونه شروع یه حرکت یا شروع برداشتن قدم های محکمتر برای تکمیل کار یا فعالیت نیمه کاره هم باشه، همیشه اولین قدم، مهمترین قدم است، همانطور که طولانی ترین سفرها هم با اولین قدم ها آغاز می شود).

یک شنبه ها: #اظهار‌نظر

(آدم ها به صورت ذاتی دوست دارن در مورد مثال و اتفاقات پیرامونشون نظر بدن، یه در مورد موضوع خاصی به بحث و گفت و گو بپردازن، به نظر میاد یک شنبه ها روز خوبی برای این کار باشه).

دو شنبه ها: #تجربه‌‌خاص

(همه ما آدم ها یه حسِ کنجکاوی خاصی داریم، همیشه دنبال کسب یه تجربه خاص هستیم، حالا این کار رو یا در قالب انجام یه پروژه جدید انجام می دیم یا مسافرت کردت یا هر کاری دیگه ای که منجر به تجربه چیزهای جدید بشه).

سه شنبه ها: #کتابک

(یکی از علاقه مندی های مهم و شخصی من خوندن و فعالیت در حوزه کتاب است، این هم مثل خیلی کارهای دیگم بگیر نگیر داره، یه مدت خوب می خونم یه مدت بد، امیدوارم بتونم حداقل هفته ای یک کتاب رو بخونم و با شما به اشتراک بزارم).

چهار شنبه ها: #عکس‌نوشته

(عکاسی جزء یکی از بهترین و لذت بخش ترین فعالیت های تفریحی من هست، بعضی اوقات پیش میاد وقت میزارم و به تماشای عکس های خوب دیگران می پردازم، خیلی خوب عکس نمی گیریم ولی دوست دارم یه مدتی عکس بگیرم و درمورد اون عکس نوشته ای بنویسم).

پنج شنبه ها: #داستانک

(سبک نوشتن داستان کوتاه با نوشتن های همین جوری خیلی فرق داره، من نویسنده نیستم ولی دوست دارم به نوشته هام چهارچوب خاصی بدم و برخی از حرف هام رو در قالب داستان بیان کنم، برای همین اگه بتونم  داستان کوتاه می نویسم).

جمعه ها: #چه‌کردی؟

(خیلی وقت ها پیش میاد که ما هر کاری رو که یه روزی شروع می کنیم، یه روزی تموم نمی کنیم، شاید یکی از مهمترین دلایلش اینه هیچ جای کار نمی شینیم بررسی کنیم تا اینجا رو چطور اومدیم، کارهای درست و غلط و نقاط قوت و ضعفمون چی بوده، به نظر جمعه ها فرصت خوبی باشه برای این کار).

 

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)