برچسب: فرانسیس مک دارمند

۷اسفند
مردی که آنجا نبود

مردی که آنجا نبود

هر وقت تو ذهنم آرایشگاه رو تصور می کنم، سریع یک آدم پر حرف که شروع می کنه به چرت و پرت گفتن و پخش شایعات بی اساس که احتمالا از نفر قبلی شنیده تو ذهنم مجسم میشه، با دیدن این فیلم یکم تصورم نسبت به آرایشگر تغییر کرد، یعنی فهمیدم ممکنه آرایشگری هم وجود داشته باشه که خیلی کم حرف باشه و به زور بشه ازش یه «آهان» شنید، ضرورت رضایت داشتن از زندگی و اینکه آدم عاشق کارش باشه تو این فیلم خیلی خوب دیده میشه، از نظر من این فیلم خواستن چیزهای بی ارزشی هست تا با به دست آوردنش خود پوچ و بی هدفمون رو پشتش پنهان کنیم، وقتی تصمیم می گیریم چنین چیزی رو به دست بیاریم، فکر می کنیم خیلی ساده است و براش سریع برنامه ریزی کنیم و مدام خودمون رو توجیه می کنیم که هدف مهم تر از هر چیز دیگه ای هست، برای همین همه چیز دست به دست هم میدن تا ما را به سمت پرتگاهی بکشونن که راهی برای برون رفت از اون وجود نداره و ما همه چیزمون رو یکباره از دست می دیم.

۳اسفند
فارگو

فارگو

فارگو، یک نمایشنامه نیست، فیلم با یک نوشته شروع میشه: «این یک داستان واقعی است، به تقاضای بازماندگان، نام‌ها تغییر کرده، به احترام از دست رفتگان، بقیه داستان همان گونه که اتفاق افتاده روایت شده است»، در این فیلم دو خانواده وجود دارن، یکی که وضعیت مالی خیلی خوبی دارن و برای به دست آوردن پول همدیگر رو از دست میدن و دیگری رئیس پلیس شهر هست که با یک نقاش زندگی می کنه، همدیگر رو خیلی دوست دارن و از چیزهای خیلی ساده زندگی لذت می برن، رئیس پلیس در یکی از سکانس های پایانی فیلم جمله فوق العاده ای میگه، «همه‌ی این ها برای چی؟ فقط برای یکم پول؟» نکته جالب فیلم برای من اونجاش بود که طرف می خواست برای بهتر کردن زندگیش یه کار کوچیک به قول خودش انجام بده ولی از اون جایی که هدف وسیله اش رو توجیه کرد، همون کار کوچیکش تبدیل به باتلاقی شد که آخرش توش غرق شد، باید حواسمون خیلی به تصمیمات ساده زندگی مون باشه، چون ممکنه مسیر زندگی‌مون رو تغییر بدن.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)