برچسب: فیلم

۸خرداد
داستان اسباب بازی ۳

داستان اسباب بازی ۳

من خیلی خوبم، از یک پریدم سه، البته خوبی این فیلم این بود که به نظرم هیچ ارتباطی به هم نداشتند و گویا داستان هر قسمت کاملا مستقل از قبلی است. این قسمت رو خیلی از قبلی بیش‌تر دوست داشتم، چون درباره‌ی مفهوم دوستی، رفاقت، دوست داشتن و تمام چیزهایی بود که به سختی دیگه میشه پیداشون کرد. خیلی هم خوب به این موضوع پرداخته بود، واقعا سناریو جالبی داشت، اول از دوست داشتن شروع کرد، بعد جدایی را مطرح کرد، بعد دوستی و رفاقت، بعد کار تیمی، بعد هم دوست‌داشتنی که ادامه‌دار بود، هر چند نوعش متفاوت شده بود. کلا من از دوست داشتن دیگه خیلی خوشم نمیاد، زندگیم فاصله‌ی بین دلتنگی‌هاست. اینکه نمی‌تونم به سادگی فراموش کنم و هر روز خیلی چیزها یادمه این خیلی دردناکه به نظرم. همیشه دوست داشتم که دوستانی داشته باشم که موفقیت و شکست براشون معنی نداشته باشه و همین که کنار هم هستیم جذاب‌ترین قسمت زندگی‌مون باشه و با هم کلی کار هیجان‌انگیز بکنیم. ولی خب، این طوری نیست زندگی واقعی.

IMDb

۶خرداد
داستان اسباب بازی ۱

داستان اسباب بازی ۱

من عاشق انیمیشن هستم و داستان اسباب‌بازی یک انیمیشن خیلی خوب و با محتواست. در این انیمیشن من عاشق دایناسور شدم، خیلی فوق‌العاده است. فکر می‌کنم موضوع انیمیشن حسادت بود. نمی‌دونم آدم حسودی هستم یا نه ولی حس می‌کنم تمام آدم‌ها حسود هستند، حالا یکی خیلی حسوده یکی یکم حسوده، به هر حال حسادت رو همه داریم. باید به مسئله از زاویه‌ی دیگه‌ای نگاه کرد تا بشه کمتر حسود بود، یکی از مشکلات اساسی ما رقابتی بودن زندگی‌مون هست، فلانی نمره‌ی ۲۰ گرفت، خاک بر سرت تو نگرفتی؟ فلانی فلان دانشگاه قبول شد، تو نشدی؟ کلا زندگی‌مون رو با عالم و آدم مقایسه می‌کنیم و به جای دوستی و رفاقت سعی می‌کنیم باهاشون رقابت کنیم و یا حتی اگر دوستی هم می‌کنیم به درد بخور نیست، چون دنبال منافع خودمون هستیم، درحالیکه ما کنار هم معنی پیدا می‌کنیم. کنار هم زندگی جذاب‌تری خواهیم داشت. وقتی حسادت رو کنار بزاریم و سعی کنیم با هم زندگی کنیم، انرژی و توان مضاعف‌تری هم خواهیم داشت. یکی از ویژگی‌های دایناسوره هم همین بود، همش دنبال یه دوست جدید می‌گشت.

IMDb

 

۵خرداد
ستاره‌های روی زمین

ستاره‌های روزی زمین

به نظرم سینمای هند خیلی نسبت به گذشته تغییر کرده و بیش‌تر به سمت محتوای خوب حرکت کرده تا صحنه‌های تکراری با سناریوهای علمی-تخیلی، این فیلم واقعا فوق‌العاده بود، این دومین فیلم هندی بود که بعد از سال‌ها دیدم و ازش واقعا لذت بردم. یکی از دیالوگ‌های تاثیر گذار فیلم اونجا بود که گفت: «اگر اینقدر عاشق مسابقه دادنی، پس اسب‌های مسابقه‌ پرورش بده، چرا بچه‌دار میشی؟» واقعا ما وقتی بچه‌دار میشی به جای اون شروع می‌کنیم به رویاپردازی کردن، این که قراره چه رشته‌ای درس بخونه، چه شغلی داشته باشه، چطوری زندگی کنه، با کی زندگی کنه، شورش رو درآوردیم به نظرم. یک بار در یک مدرسه سخنرانی داشتم، سوال کردم فکر می‌کنید در آینده قراره چه کاره بشید؟ نود درصد گفتند دکتر، ده درصد هم مهندس، زمان ما حداقل پنجاه، پنجاه بود. بگذریم، آخرش گفتم راستش رو بخواید من هنوزم نمی‌دونم قراره در آینده چه کاره بشم، چون هر روز می‌فهمم به چیزهای بیش‌تری علاقه‌مندم، وقتی درس نمی‌خوندم بابام می‌گفت تو هیچی نمیشی، نمی‌تونم بگم تاثیری روم نداشت ولی اهمیت هم نمی‌دادم. تا امروز هر کاری دوست داشتم کردم، ثروتمند نشدم ولی خوشحالم، چون اصلا دنبال ثروت نرفتم، من هر کاری دوست داشتم توی زندگیم کردم، خوش گذروندم، سختی‌های بسیار بسیار زیادی هم کشیدم ولی به نظرم ارزشش رو داشت.

IMDb

۴خرداد
دزد دوچرخه

دزد دوچرخه

تا وقتی آدم بچه است بدون هیچ دغدغه‌ای زندگی می‌کنه، بعد که بزرگ‌‌تر میشه با خودش میگه بهتره مستقل باشم، نمی‌دونه مستقل شدن اونقدر‌ها هم که فکر می‌کنه جذاب نیست، ولی خب بازم بد نیست، تا اینکه تصمیم می‌گیره ازدواج کنه، با خودش فکر می‌کنه میگه من که مستقل شدم، حالا این که با یکی زندگی مشترک تشکیل بدم نباید خیلی هم سخت باشه، درحالیکه سخت‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنه، باز می‌گذره می‌فهمه خیلی هم راحت نبود تا اینکه بچه‌دار میشه، به نظرم از این لحظه به بعد هیچ چیز زندگی شبیه گذشته‌اش نیست، نه غذاخوردن، نه کارکردن، نه فکر کردن، هیچی شبیه گذشته نیست. یک زمانی یادم میاد رفته بودم پیش جلسه، اونجا چند نفر از دوستانم هم بودن، بحث دارایی‌های زندگی شد، یکی‌شون گفت ابوالفضل آدم پولداریه، یکی دیگه‌شون حرف خیلی قشنگی زد، گفت به نظرم این طوری نیست، ابوالفضل هر چی که داره را با خودش این طرف و اون طرف می‌بره، این طوری به نظر میاد، یه ماشین داره، یه کوله‌پشتی و یه لپ‌تاپ، من خندیدم و رفتم توی فکر و با خودم گفتم چقدر جالب، چقدر سبک‌بال، هر وقت اراده می‌کنم می‌تونم کل زندگیم رو بزارم زمین و برم به یک سمت دیگه، این روزها اصلا شبیه اون روزها نیست، اگر یک روز وضعیت کارم بهم بریزه، توی دلم خالی میشه، نه برای خودم، برای دخترم. حال هوای این فیلم همین شکلیه، آدمی که به خاطر جنگ و وضعیت بد اقتصادی دنبال کار می‌گرده و زمانیکه کار پیدا می‌کنه درگیر کل مشکل دیگه میشه، در تمام مراحل حل مشکل پسرش همراهش هست، به نظرم دردناک‌ترین صحنه‌های زندگی را در این فیلم دیدم.

IMDb

۳خرداد
غلاف تمام فلزی

غلاف تمام فلزی

نمی‌دونم چرا اینقدر فیلم درباره‌ی جنگ ویتنام ساختن، ولی انصافا مردم ویتنام واقعا مردم جالبی هستند، بیست سال مقاومت واقعا ساده نیست، جالب اینجاست که الان کشور خوبی هم دارند و کلی پیشرفت کردند. این که آمریکا کلی از جوانان کشورش را آموزش داد تا در جنگ‌های بی‌هوده‌ و بی‌حاصلی مثل ویتنام به کشتن بده هم جای تامل داره، البته اکثر کشورهای استعمارگر چنین ویژگی‌ را به بهانه‌های مختلف داشتند. خدا را شکر کلی دنیا تغییر کرده، البته به نظرم هنوز هم استعمار هست، فقط نوع و مدلش تغییر کرده، کلا مسخره است که یک کشور بیاد بگه من زورم از همه بیش‌تره و هر چیزی که من میگم می‌گید باشه، راستش جنگل هم این شکلی اداره نمیشه، سازمان‌های احمقانه‌های بین‌المللی و … بامزه اینجاست که چیزی به اسم حقوق بشر هم ساختن، کسانی که هیچ اعتقادی به بشر ندارند. فیلم جالبی بود، بینش آدم‌های مختلف نسبت به جنگ، ایجاد پارادایم‌های ذهنی برای سربازان و سردرگمی اونها در جنگ، که واقعا ما اینجا چه غلطی می‌کنیم.

IMDb

۱خرداد
سه احمق

سه احمق

هیچ وقت توی زندگیم از هیچ قانون و سبکی طبعیت نکردم، این روزها خیلی فرصت داشتم بهش فکر کنم، دلیلش این نبوده که من آدم متفاوت و خاصی بودم، یا حتی ضریب هوشی بالایی داشتم یا از این دلایلی که مرسوم هست میگن. من صرفا به خاطر مشکلات زیادی که توی زندگیم داشتم و انتخاب من نبودن و شاید در بچگی هیچ تاثیری هم نمی‌تونستم روشون بزارم، مجبور بودم خیلی کارها را خارج از عرف خودش انجام بدن، واقعا دلیلش این نبوده که من اون سبک زندگی رو دوست داشتم، اتفاقا برعکس، من علاقه‌مندم یک زندگی آروم و بی‌دغدغه داشته باشم، به جای این حجم از مشکلات و بحران‌هایی که در فواصل مختلف در زندگیم مجبور هستم باهاشون دست و پنجه نرم کنم. ناراضی نیستم از زندگیم چون همیشه سعی کردم بهترین خودم در اون شرایطی که توش قرار داشتم باشم. ولی راستش اگر این زندگی پر از هیجان رو هم نداشتم باز دوست نداشتم مثل خیلی‌ها زندگی کنم، درس بخونم، حفظ کنم، کار کنم، پول در بیارم، خونه بخرم، ماشین بخرم، خونه رو عوض کنم، ماشین رو عوض کنم، فرصت شد سفر برم، دوباره خونه رو عوض کنم، ماشین رو عوض کنم، خب که چی؟ می‌دونید من تعادل بین این زندگیم و یک زندگی معمولی رو دوست دارم، هر چند بعید می‌دونم پیش بیاد. ولی اگر باز مجبور بشم بین یک زندگی معمولی و یک زندگی هیجان‌انگیز یکی رو انتخاب کنم، باز انتخابم همین خواهد بود.

IMDb

۳۱اردیبهشت
بیگانه ۲

بیگانه ۲

این فیلم خیلی بهتر فیلم قبلی شده بود، نشون میده چقدر تجربه در بهبود کار مهمه، سفینه در فیلم قبلی خیلی تخیلی بود ولی در این فیلم خیلی جذاب و قابل باور طراحی شده بود. همه‌ی ما تصور جالبی از آدم‌فضایی‌ها داشتیم از بچگی، حداقل من که خیلی داشتم. همیشه هم یک سری موجودات عجیب توی ذهنمون آدم‌فضایی بودن، کمتر تصور کردیم شاید یک سری آدم در جاهای دیگه هم زندگی کنند. راستش خیلی هم نباید دور از ذهن باشه که موجودات دیگه‌ای هم در این عالم زندگی کنند، چون فرض کنید در مجموعه‌ی شمسی با این همه سیاره فقط روی زمین حیات باشه ولی گویا کلی منظومه‌ی دیگه هم کشف شدن، پس این امکان وجود داره که موجوداتی در سایر کهکشان‌ها زندگی کنند. یکی از دلایلی که عاشق شازده کوچولو هستم دقیقا همینه، برای من شازده کوچولو مثل یک آدم‌فضایی جذاب هست. البته آدم فضایی‌های موجود در این فیلم خیلی با شازده کوچولو متفاوت هستند. ما در روی زمین هنوز نتونستیم درست مثل آدم زندگی کنیم نمی‌دونم چه مرضی داریم که بریم فضا زندگی کنیم.

IMDb

۳۰اردیبهشت
نام تو

نام تو

خیلی فیلم دوست داشتنی بود، من وقتی یکی رو خیلی دوست دارم، همیشه دوست دارم بدونم در هر لحظه از زندگیش به چی فکر می‌کنه، چی می‌بینه، چه مشکلاتی داره، اینکه با کفش دیگران راه بریم خیلی جالبه به نظرم، باعث میشه درک بهتری از طرف مقابل داشته باشیم، این طوری اگر راهنمایی و کمکی هم قراره بهش بکنیم، چون از زاویه‌ای که خودش نمی‌بینه موضوعات رو دیدیم خیلی بهتر نتیجه میده، حتی میشه آینده را تغییر داد. البته این فیلم موضوعش چیزی که تعریف کردم نیست ولی من بعد از دیدن فیلم به این چیزها فکر کردم. یاد بعضی از دوستانم افتادم که تلاش می‌کردم زندگی را از زاویه دید اونا ببینم. ارتباطات به نظرم یکی از پیچیده‌ترین بخش‌های انسانیه. البته چیزهای بد هم زیاد داره این اتفاق، اونم اینه خیلی چیزها تو زندگی هر آدمی هست که دوست نداره کسی ازشون باخبر بشه ولی از جهتی بین دو تا آدمی که در هم حل شدن، رازی وجود نداره، هر چند به نظرم هر آدمی باید حریم خصوصی خودش رو داشته باشه، حتی آدم‌هایی که میشه گفت در هم حل شدن.

IMDb

۲۹اردیبهشت
شوالیه تاریکی بر‌می‌خیزد

شوالیه تاریکی بر‌می‌خیزد

واقعا نمی‌دونستم کارگردان سری فیلم‌های بتمن کریستوفر نولانه، خیلی با بعضی از فیلم‌هاش متفاوت بود. ولی شخصیت بتمن رو بیشتر از شخصیت‌های ابرقهرمان دیگه دوست دارم، خیلی به واقعیت نزدیک‌تره، جالب اینجاست که من بیش‌تر آدم خیال‌پردازی هستم تا واقع‌نگر ولی خب نمی‌دونم چرا فیلم‌هایی که باورپذیرتره رو بیش‌تر دوست دارم. فیلم یک نکته‌ی جالبی برای من داشت، اونم نقش روابط احساسی در افول شخصیت آدم بود، خواه این آدم معمولی باشه، خواه ابرقهرمان، هرچند من معتقدم مسائل احساسی تاثیر خیلی بیش‌تری روی آدم‌های غیرمعمولی داره. نکته‌ی جالب دیگه‌ی فیلم نقش مهم گذشته‌ی زندگی ما آدم‌ها در آینده‌مونه. ما از گذشته عبور نمی‌کنیم، حتی فراموش هم نمی‌تونیم بکنیم، گذشته همیشه مثل سایه دنبال ما هست، فقط باید بتونیم کنترلش کنیم وگرنه می‌تونه ما را نابود کنه. نکته‌ی بعدی کنترل ذهن بود. ما می‌تونیم کارهای بسیار عجیب و خارق‌العاده‌ای انجام بدیم، به شرطی که بتونیم روی ذهنمون کنترل داشته باشیم. نمی‌دونم شده اونقدر استرس و اضطراب داشته باشید که نتونید هیچ کاری انجام بدید؟ کنترل بخش مهمی از زندگیه که من هنوز نمی‌تونم خیلی خوب انجامش بدم.

IMDb

۲۷اردیبهشت
انتقام جویان: پایان بازی

انتقام جویان: پایان بازی

با این قسمت هم مثل قبلی خیلی ارتباط برقرار نکردم، هرچند به نظرم خیلی بهتر از قبلی بود، کلا خیلی‌ها استعداد تمام کردن خوب یک فیلم را ندارند، وقتی سریال گیم آف ترونز هم تمام شد، همین حس رو داشتم. مخاطب رو می‌کشونید، می‌کشونید، می‌کشونید بعد یک پایان احمقانه بهش نشون می‌دید و می‌گید باز هم قهرمانان ما پیروز شدند، خب یک بار هم به فنا برید، البته در قسمت قبلی به فنا رفتن ولی خب چه مرضی بود برشون گردونید؟ من کارگردان بودم برشون نمی‌گردوندم. کلا فیلم‌هایی که سعی می‌کنند در زمان سفر کنند به نظرم شبیه فیلم هندی میشن در نهایت. چند جایی از فیلم به هم می‌گفتن خیلی شبیه فیلم Back to the future داره میشه، طرف می‌گفت نه اون فیلم بود ولی این واقعیته، انگار مخاطب نفهمه که داره فیلم می‌بینه.

IMDb

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)