برچسب: فیلم

۷اسفند
مردی که آنجا نبود

مردی که آنجا نبود

هر وقت تو ذهنم آرایشگاه رو تصور می کنم، سریع یک آدم پر حرف که شروع می کنه به چرت و پرت گفتن و پخش شایعات بی اساس که احتمالا از نفر قبلی شنیده تو ذهنم مجسم میشه، با دیدن این فیلم یکم تصورم نسبت به آرایشگر تغییر کرد، یعنی فهمیدم ممکنه آرایشگری هم وجود داشته باشه که خیلی کم حرف باشه و به زور بشه ازش یه «آهان» شنید، ضرورت رضایت داشتن از زندگی و اینکه آدم عاشق کارش باشه تو این فیلم خیلی خوب دیده میشه، از نظر من این فیلم خواستن چیزهای بی ارزشی هست تا با به دست آوردنش خود پوچ و بی هدفمون رو پشتش پنهان کنیم، وقتی تصمیم می گیریم چنین چیزی رو به دست بیاریم، فکر می کنیم خیلی ساده است و براش سریع برنامه ریزی کنیم و مدام خودمون رو توجیه می کنیم که هدف مهم تر از هر چیز دیگه ای هست، برای همین همه چیز دست به دست هم میدن تا ما را به سمت پرتگاهی بکشونن که راهی برای برون رفت از اون وجود نداره و ما همه چیزمون رو یکباره از دست می دیم.

۶اسفند
ای برادر کجایی؟

ای برادر، کجایی؟

ای برادر، کجایی؟ برای من خیلی فیلم دوست داشتنی بود، ماجرای سه تا دوست صمیمی که به هم زنجیر شدن و تصمیم می گیرن فرار کنن، حماقت هاشون برای رسیدن به پول خیالی و در نهایت رسیدن به پول و زندگی که اصلا انتظارش رو نداشتن، این فیلم از ابتدا با موسیقی شروع میشه و در انتها هم با موسیقی تموم میشه، کارهای احمقانه این سه نفر جریان فیلم رو می سازن و کارهایی که از روی شانس و دوست داشتن و ساده لوحی شون انجام میدن، شبیه به کارهایی که فارست گامپ می کرد، البته این دو فیلم به هیچ وجه قابل مقایسه نیستن و راستش تا حالا فیلمی به دوست داشتنی فارست گامپ ندیدم ولی همین که آدم هایی رو می بینم از روی دوست داشتن و معرفت پای قول و قرارهاشون می مونن یاد فیلم فارست گامپ میافتم، در کل از بین فیلم های برادران کوئن تا اینجای کار این یکی رو بیشتر دوست داشتم.

۴اسفند
لباوسکی بزرگ

لباوسکی بزرگ

نقش اصلی داستان رو لباوسکی کوچک بر عهده داره البته دوست نداره کسی اون رو به این اسم صدا کنه و دوستاش اون رو دود صدا می کنن، یک آدم بیکار، بی مسئولیت و بی قید و بند، داستان فیلم از اونجایی شروع میشه که عده ای طلبکار اون رو با لباوسکی بزرگ اشتباه می گیرن و میریزن تو خونش و بعد از یک کتک کاری یکی شون روی قالیچه دوست داشتنیش ادرار می کنه، دود هم که خیلی ناراحت میشه میره بولینگ و همین طور که داستان رو برای یکی از دوستانش تعریف می کنه میگه «اون قالیچه واقعا به اتاق جلوه می داد، نه؟» بعد میره تا خسارتش رو از لباوسکی بزرگ بگیره و این طوری ماجرای فیلم شروع میشه، …

۳اسفند
فارگو

فارگو

فارگو، یک نمایشنامه نیست، فیلم با یک نوشته شروع میشه: «این یک داستان واقعی است، به تقاضای بازماندگان، نام‌ها تغییر کرده، به احترام از دست رفتگان، بقیه داستان همان گونه که اتفاق افتاده روایت شده است»، در این فیلم دو خانواده وجود دارن، یکی که وضعیت مالی خیلی خوبی دارن و برای به دست آوردن پول همدیگر رو از دست میدن و دیگری رئیس پلیس شهر هست که با یک نقاش زندگی می کنه، همدیگر رو خیلی دوست دارن و از چیزهای خیلی ساده زندگی لذت می برن، رئیس پلیس در یکی از سکانس های پایانی فیلم جمله فوق العاده ای میگه، «همه‌ی این ها برای چی؟ فقط برای یکم پول؟» نکته جالب فیلم برای من اونجاش بود که طرف می خواست برای بهتر کردن زندگیش یه کار کوچیک به قول خودش انجام بده ولی از اون جایی که هدف وسیله اش رو توجیه کرد، همون کار کوچیکش تبدیل به باتلاقی شد که آخرش توش غرق شد، باید حواسمون خیلی به تصمیمات ساده زندگی مون باشه، چون ممکنه مسیر زندگی‌مون رو تغییر بدن.

۱اسفند
وکیل هادساکر

وکیل هادساکر (۱۹۹۴)

وکیل هادساکر ماجرای یک فارغ التحصیل ساده لوح هست که برای کار مهاجرت می کنه و زمانیکه وارد یکی از بزرگ ترین شرکت های تولیدی میشه صاحب اون خودش رو از طبقه چهل و چهارم البته با در نظر گرفتن نیم طبقه اول چهل و پنجم پرت می کنه پایین، به نظر من فیلم کمدی جالبی بود، به خصوص که تلاش کرده بود زندگی فردی آدم ها رو به تصویر بکشه، در این فیلم دو نفر که در نگاه اول احساس می کنیم هیچ نقش مهمی در فیلم ندارن نقش فرشته‌ی خوب و بد رو بازی می کنن، آدم هایی که به نوعی چرخش داستان دست اوناست، به طرز خوبی نقش محیط و آدم ها رو توی زندگی فردی نشون داد، به طوری که بعد از مدتی آدم ساده و خوب داستان به خاطر پول، محیط و آدم های اطرافش تبدیل به آدمی میشه که هیچ وقت تصورش هم نمی کرده و کسی که دوستش داشت بهش میگه: «چیزی که دردناکه دیدن توئه که دنبال پول، روحت رو زیر پا می گذاری، …»، آدم ها تغییر از سمت خوبی به بدی رو در وجودشون راحت احساس نمی کنن، توی فیلم هم خیلی خوب به تصویر می کشه، چون اون حالت حس خوشحالی مقطعی خوبی رو به آدم منتقل می کنه و نمی تونه خودش رو درست تصور کنه، در کل این فیلم رو دوست داشتم، دومین فیلمی بود که از برادران کوئن می دیدم.

۲۹بهمن
کتاب کوچک کارگردانان (۴) جوئل و ایتن کوئن

کتاب کوچک کارگردانان (۴) جوئل و ایتن کوئن

یکی از خیالاتی که وقتی بچه بودم داشتم بازیگر شدن بود، البته وقتی بزرگ تر شدم احساس کردم اصلا دوست ندارم بازیگر بشم به جاش می خواستم کارگردان بشم، فکر می کنم اگر تا چند سال دیگه هم در این رابطه کاری نکنم، کلا از فکرم بیرون میره و دیگه بهش فکر هم نمی کنم، حداقل ترین کاری که به ذهنم رسید برای اینکه بتونم این خیال رو تو ذهنم نگه دارم، مطالعه و دیدن فیلم بود، رفتم سمت قفسه کتاب‌هام، همیشه میشه بین کتاب‌هایی که دارم چند تا کتاب پیدا کرد که باعث سوپرایز آدم بشه، این بار هم مثل همیشه تونستم چند تا کتاب پیدا کنم با عنوان کتاب کوچک کارگردانان، نمی دونم کی و چرا این کتاب ها رو خریدم، بدون بررسی یکی شون رو برداشتم، «کتاب کوچک کارگردانان(۴)، جوئل و ایتن کوئن» نوشته الن چشایر و جان اشبروک با ترجمه مرسده بصیریان که انتشارات آوند دانش هم چاپ‌اش کرده بود. ادامه مطلب »

۳۱شهریور

مسافر

توی اتوبوس نشستم، خیلی خوابم میومد، تصمیم داشتم بخوابم، چشم هام داشت کم کم بسته میشد، که راننده محکم پاش رو کوبید روی ترمز، چشم هام سریع باز شد، دیدم چند میلی متری یک کامیون هستیم، سریع فرمون رو چرخوند و همه مسافر ها به سمت دیگه ای پرتاب شدن، دیگه نمی تونستم بخوابم، تا صبح دلشوره داشتم و سعی می کردم راننده نخوابه، نماز صبح اتوبوس نگه داشت، پیاده شدم و یک نفس عمیق کشیدم، دیگه خوابم نمی برد، وقتی سوار اتوبوس شدم، دیدم راننده دیگه بیدار شده، منم لپ تاپم رو درآوردم و فیلم مسافر رو گذاشتم و شروع کردم به تماشا، این فیلم رو نمایشگاه کتاب امسال از غرفه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خریده بودم. ادامه مطلب »

۱۱شهریور

خانه دوست کجاست

خیلی وقت بود فیلم تماشا نمی کردم تا اینکه سازنده عروسک مخمل و زی زی گولو و … دو تا پیشنهاد جذاب داد، یکی برای کتاب بود که گفت شازده کوچولو رو بخونید، یکی هم فیلم بود که گفت «خانه دوست کجاست» رو تماشا کنید، نمی دونم چی شد که تصمیم گرفتم این فیلم رو تهیه کنم و نگاه کنم، این فیلم یکی از آثار مرحوم عباس کیارستمی بود، خیلی قدیمی بود، تصمیم دارم تو این مطلب فقط پیشنهاد بدم این فیلم رو تماشا کنید، نکته ی جذاب این فیلم برای من ساختار شکنی شخصیت اصلی فیلم بود، این ساختار شکنی در ابتدای فیلم به چشم می خورد، وقتی در خونه بود باز همین طور و …، گفت و گوی دو تا پیرمرد درباره تربیت فرزند هم باعث شد تا کلی بخندم، اینقدر جدی برای هم تعریف می کردند و به قول خودشون کارهای تربیتی می کردند که نگو و نپرس، عالی بود، چون احساس می کردند که خودشون الان خیلی آدم موفقی هستند، عاشق انتهای فیلم شدم، حرکتی که بعد از پیدا کردن خانه دوست انجام داد، در کل فیلم خیلی جالبی بود برای من، خیلی خوشم اومد، راستش فکرش رو نمی کردم موضوع به این سادگی این قدر قابلیت داشته باشه که بشه به صورت یک فیلم بلند درآوردش، من خیلی شناخت روی آقای کیارستمی نداشتم، الان هم ندارم ولی به نظرم با دیدن این فیلم میشه فهمید چقدر کارگردان قوی و خوش ذهنی بود، خدا رحمتش کنه.

۱۱فروردین

Where the wild things are

فیلم معرفی کردن هم خودش به چالشی برای من تبدیل شده، هر کسی یه چیزی میگه، یکی میگه چرا داستان رو لو دادی، در حالی که من اصلا درباره داستان حرف نمی زنم، یکی هم میگه کلا سناریو فیلم رو عوض کردی، یکی میگه بیشتر می گفتی ببینیم به درد می خوره یا نه، حالا بگذریم از کسانی که هر روز می گن این فیلم ها قدیمی هست، فلش بده چند تا فیلم ۲۰۱۵ برات بریزم، اصلا در یک وضعیت عجیبی به سر می برم، به هر حال تصمیم گرفتم فیلم های خوبی که می بینم رو معرفی کنم، شاید همشون رو معرفی کردم.

دیگه درباره فیلم نظر نمیدم، می تونید مشخصات این فیلم رو در IMDB ببینید، دوست داشتید تهیه کنید و ببینید، مدت ها بود که تصمیم داشتم این فیلم رو نگاه کنم ولی فرصتش پیش نمی آمد، از نظر من فیلم خیلی خوبی بود.

۹فروردین

ضربه شلاق

توی ایام عید یکی از بچه ها فیلمی گذاشت به اسم ضربه شلاق «Whiplash» که برای من خیلی جذاب و تاثیر گذار بود، کارگردان این فیلم دیمین شازل بود و داستان اندرو نیمن، نوازنده درامز در موسیقی جاز را روایت می کرد، این نوازنده جوان و جاه طلب، عزمش را جزم کرده بود تا از زیر سایه پدرش که نویسنده ای ناموفق بود خارج شود و به اوج قله موفقیت برسد. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)