برچسب: معرفی

۲۹آذر
حکایت آن که دلسرد نشد

حکایت آن که دلسرد نشد

مارک فیشر از اون نویسنده های دوست داشتنی هست که من نمی تونم دوستش نداشته باشم، اولین کتابی که ازش خوندم، «حکایت دولت و فرزانگی » بود، یادم میاد دبیرستانی بودم، خیلی کتاب عالی بود، تاثیر خوبی هم روی زندگیم داشت، بعد از مدت ها کتاب «حکایت آن که دلسرد نشد» رو خوندم یه جورایی تو همون قالب کتاب قبلی بود که خونده بودم ولی این یکی هم عالی بود، مفاهیم مهم رو خیلی زیبا در قالب داستان بیان می کنه، این کتاب رو خیلی دوست داشتم، به خصوص جاهایی که وارد قسمت های سخت و دردناک زندگی می شد، دردهای قشنگی در داستان گذاشته بود، دردهایی که شاید حس می کردیم دردهای ما شاید در برابرشون چیزی نباشه، دلسرد شدن، امیدوار شدن، رویاپردازی کردن و … به نظرم باید با داستان زندگی کرد نباید درباره اش چیزی نوشت، به نظرم اگر فرصت داشته باشید و این کتاب رو بخونید، چیزهای زیادی یاد می گیرید، شاید مهم ترین پیامش برای من این بود کاری نیست در این دنیا که نتونم انجامش بدم.

قفسه کتاب های من

۱۵شهر

یک زرافه و نیم

خیلی وقت بود دیگه کتاب نمی خوندم، یعنی حال و حوصله اش نبود، هر وقت هم کتاب دستم می گرفتم و چند صفحه اول کتاب رو می خوندم، پرتش می کردم روی میز یا هر جای دیگه ای، مدتی هم بود عاشق زرافه شده بودم، توی همین کتاب پرت کردن ها یهو یک کتاب نظرم رو جلب کرد، اون هم به خاطر زرافه ای که روی جلدش بود و پسر بچه ای که بهش آویزون بود، اسم کتاب رو خوندم دیدم نوشته «یک زرافه و نیم»، نوشته شل سیلور استاین، کتاب رو برداشتم صفحه اولش رو باز کردم دیدم داخل اش نوشته «برای ابوالفضل و زرافه ای که می خوایم بزرگ کنیم – اردیبهشت ۹۵ – آرش» میشه گفت روح ام شاد شد با دیدنش و لبخند زنان کتاب رو ورق زدم، رسیدم به فهرست کتاب نوشته بود مجموعه ادبیات کودک و نوجوان، بیشتر لبخند زدم، آخه احساس کردم شدیدا با گروه سنی من همخوانی داره این کتاب و می تونم با لذت بخونمش، این کتاب رو نشر ثالث خیلی شیک و زیبا چاپ کرده و شورا پیرزاد هم زحمت ترجمه کتاب رو کشیده، این کتاب رو می تونید توی ۶ دقیقه بخونید، به نظرم ارزش خوندن داره و داستان کتاب با این جمله شروع میشه: اگر یک زرافه داشتی …

قفسه کتاب های من

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه