برچسب: مهارت های زندگی

۱۰تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۱۰): دوست کم و دشمن زیاد

من هیچ وقت دوست نداشتم دور و برم پر باشه از آدم های مختلف، دلیلش رو هیچ وقت نفهمیدم و میذاشتم به حساب اینکه روحیات و شخصیت من این طوری هست، همیشه هم از سمت دوستانم به خاطر این مسئله مورد انتقاد قرار می گرفتم، احساسم این بود آدم وقتی دوستانش زیاد هستند نمی تونه حق دوستی رو ادا کنه، همین طوری اتفاقی باز امروز این مسئله ذهنم رو مشغول خودش کرد تا اینکه به یک ماجرای جالب رسیدم که خیلی به دلم نشست و تصمیم گرفتم درباره اش بنویسم. ادامه مطلب »

۴تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۴): عصبانیت

متاسفانه باید بگم من جزء آدم هایی هستم که خیلی زود عصبانی میشن، یعنی یه جورایی در کسری از ثانیه آمپرم از صفر تا صد رو طی می کنه و دیگه کنترل همه چیز از دستم خارج میشه، اگر مغزم همزمان درگیر حل چند مسئله هم باشه که دیگه واویلا میشه، فقط کافیه کوچکترین صدایی در اطرافم بشنوم، حتی قورت دادن آب دهان، زمین و زمان رو به هم می ریزم، فاجعه ای هستم برای خودم، بدترین قسمت ماجرا اینجاست که چند ثانیه بعد از اینکه عصبانیت خودم رو بروز دادم در اکثر موارد پشیمون میشم ولی دیگه هیچ فایده ای نداره و همه چیز بهم ریخته. ادامه مطلب »

۲تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۲): خودشیفتگی

مدتی هست با خودم خیلی درگیر شدم، شاید برای شما هم پیش اومده باشه که اطرافیانتون هر کدوم به شما یک برچسب از بیماری های روانی بزنند و شما هم به دنبال کشف مشکلات خودتون شروع کنید به جست و جو در اینترنت و زدن تست های روانشناسی، مثل تست بیش فعالی، افسردگی، خودشیفتگی، اعتماد به نفس و کلی از این چیزها، بعد در کمال ناباوری می بینید تمام این بیماری ها رو خدا رو شکر یکجا با هم دارید و می تونید به خودتون افتخار کنید که چنین توانمندی در پشتیبانی از انواع بیماری های روانی را به صورت همزمان دارید. ادامه مطلب »

۳۱ارد

انتخاب ها مهم هستند!

ما آدم ها از وقتی چشم به این دنیا باز می کنیم، شروع می کنیم به انتخاب کردن، اینقدر این انتخاب ها توی زندگی مهم هست که گاهی فکر می کنم خدا فرصت زندگی روی این سیاره خاکی رو برای مدتی بهمون داد تا انتخاب کنیم و خودمون بفهمیم اگر اون دنیا جای خوبی بهمون ندادن، به خاطر انتخاب های بد و اشتباهی بوده که کردیم، یه جورایی تو این دنیا فکر می کنم قراره با انتخاب هایی که می کنیم لیاقت خودمون رو به خدا نشون بدیم، انتخاب های ما توی همین دنیا هم سرنوشت ما را می سازند و یک جورایی آینده ما حاصل انتخاب هایی است که در گذشته و امروز کردیم، ما در هر لحظه هر کسی هستیم حاصل انتخاب هایی هستیم که در گذشته کردیم. ادامه مطلب »

۳۱فرو

کنار هم معنی پیدا می کنیم

همیشه یه ترس عجیبی از سی سالگی داشتم، هیچ وقت هم دلیلش رو درک نمی کردم، هر جایی می نشستم از بحران سی سالگی حرف می زدند، تا اینکه چند ماه مونده بود به سی سالگیم، کل زندگیم یهو فرو ریخت، احساس کردم دیگه نمی تونم از جام تکون بخورم، جالب اینجا بود که یک ماه قبل از اتمام دهه سوم زندگیم راهی بیمارستان شدم و انواع و اقسام مشکلات و چالش ها پیش اومد، فشارهای کاری، روحی، زندگی، رسما مغزم رفت تعطیلات، دیگه دوست نداشتم به چیزی فکر کنم، حتی علاقه ای نداشتم کار کنم، روز تولدم غمگین ترین تولد عمرم رو تجربه کردم و وارد دهه چهارم زندگیم شدم، تا یکسال بعدش هم کار خاصی نمی کردم، فقط روی تخت دراز می کشیدم و به یک نقطه خیره می شدم و به خودم و کارهایی که کردم و راهی که ازش اومده بودم فکر می کردم و بین آدم ها فقط به یک نفر فکر می کردم که نبود. ادامه مطلب »

۲۰اسف

همیشه دوست داشتم آدم موثری باشم تا موفق

چند روز هست ذهنم درگیر این موضوع شده که دقیقا توی زندگیم دنبال چی هستم، موضوعات مختلفی از ذهنم عبور می کردند ولی ذهنم روی هیچ کدوم متمرکز نشد به جز دو مورد، موفق بودن و موثر بودن، این واژه ها زمانی برای من معنی بیشتری پیدا کردند که یک بازگشت به گذشته ی لحظه به لحظه از زندگیم در ده سال گذشته داشتم، جالب بود که ما بخشی از زندگیمون رو به ناخودآگاه خودمون می  سپریم و بهش خیلی اعتماد می کنیم مثلا من فرصت های خوبی برای موفق شدن در بعضی جاها داشتم ولی تصمیم گرفتم در اون مقطع آدم موثری باشم، البته تعاریف افراد از این واژه ها متفاوت هست و برعکس فرصت هایی برای موثر بودن داشتم که موفق بودن رو ترجیح دادم. ادامه مطلب »

۱۲آذر

دلبستگی یا وابستگی!

مدتی هست درگیر ناملایمات زیادی توی زندگیم شدم که اصولا هم از جنس مادی نیستند، چون مادیات ساختنی هستند و من همیشه راهی برای ساختن پیدا می کنم ولی غیر مادی ها ساختی به معنی واقعی ساختن نیستند، برای همین کار یا مسئله های مرتبط غیر مادی خیلی پیچیده هستند، من در این مطلب تصمیم دارم فقط به یک بعد قضیه نگاه کنم، اون هم وابستگی و دلبستگی خودم نسبت به مسائل غیر مادی هست و در یک موضوع خاص دوستی ها و رفاقت ها، قبل از ورود به بحث باید بگم دلبستگی ها اصولا پیوند های عاطفی هستند ولی وابستگی ها بیشتر مادی هستند و یا شامل هیجانات زودگذر می شوند. ادامه مطلب »

۱۹آبا

تولد دوباره!

شاید همه ی ما توی ذهنمون حیوان خاصی را به دلایل خاصی خیلی دوست داشته باشیم و حتی خودمون و شخصیت خودمون رو با اون مقایسه کنیم، حتی یادم میاد توی مدرسه به زبون هم میاوردیم، مثلا یکی گرگ رو دوست داشت، یکی نهنگ، یکی زرافه و … ولی بیشتر بچه ها شیر و پلنگ رو دوست داشتند، شاید به خاطر قدرتی که داشتند، من هم از همون موقع عقاب رو خیلی دوست داشتم، چون احساس می کردم حتی اگر شیر هم باشم باز قلمرو محدودی دارم و یه جورایی میشه براش طول و عرض مشخص کرد ولی عقاب صاحب کل آسمون هست، هر جایی که عشقش بکشه می تونه پرواز کنه، حتی بالاتر از ابرها. ادامه مطلب »

۱۶آبا

مهارت حل مسئله ی من کجاست؟!

امروز بعد از مدت ها برای نوشتن اولین مطلب از چالشی که به تازگی شروع کردم دچار ترس و نگرانی شدم، ساعت ها به موضوعات مختلف فکر می کردم ولی هیچ ایده ای به ذهنم نمی رسید، به حدی که به شدت عصبی شده بودم، البته این روزها این اتفاق خیلی برام پیش میاد و سریع با کوچکترین مسئله ای عصبی میشم و حتی گاهی رفتارهای پرخاشگرانه از خودم بروز میدم، نمی تونم بگم تحت اختیار من نیستند، چون به نظرم غیر ممکن به نظر میرسه و اگر چنین فرضی را قبول کنم، اصل داشتن اختیار خودم را زیر سوال بردم، شاید بهتر باشه قبول کنم گاهی رفتارهایی که می کنم تحت کنترلم نیستند. ادامه مطلب »

۲۸خرد

چرا زمین می خوریم؟

بچه که بودم تا دلتون بخواد می خوردم زمین و زخمی میشدم، حتی یک بار با دوچرخه چنان رفتم توی رودخونه که خونین و مالین برگشتم خونه، از محل حادثه تا خونه ساکت بودم و فقط به صورت درونی ناراحت بودم و صد البته خوشحال که عجب کیفی کردم و با چه سرعتی افتادم توی رودخونه فقط کاش این حادثه هم اتفاق نمی افتاد ولی به محض اینکه می رسیدم خونه، آه و ناله من به هوا می رفت، مادر هم با ناراحتی و دل سوزی میومد بالای سرم و می گفت چیزی نیست، خوب میشی، ناراحت نباش، منم کیفور میشدم. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه