برچسب: مهدی اخوان ثالث

۱۷دی
برف، زمستون

هنوزم یادمه، فقط دیگه مهم نیست.

هنوزم یادمه، همون شب های برفی که همه توی خونه هاشون کنار بخاری نشسته بودن و داشتن از تماشای تلویزیون لذت می بردن، گوشی رو بر می داشت و به اولین اسم دفترچه تلفنش زنگ می زد و می گفت چقدر دلش می خواد زیر برف قدم بزنه، می دونست هیچ وقت نه نمی شنوه، چند دقیقه بعد جلوی در منتظرش بود تا بیاد پایین، اولین رد پاها روی فرش سفیدی که آسمون پهن می کرد اون شب ها برای اون دو تا بود، هیچ کس توی خیابون ها نبود، نگاهشون به زیر پاشون بود، به رد پایی که به جا می ذاشتن، حتی گاهی بر می گشتن و به نقاشی خودشون روی برف ها نگاه می کردن و می خندیدن و خوشحال از اینکه اون شب رو از دست ندادن. ادامه مطلب »

۱۴تیر
فردوسی

سفرنامه مشهد (۳): از لبنان تا توس

چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۶

دیشب قبل از خواب آرش ازم خواست ساعت گوشیم رو روی ساعت ۶:۰۰ تنظیم کنم ولی از اونجایی که خیلی احساس خستگی می کردم روی ساعت ۷:۰۰ تنظیم کردم و خوابیدم، صبح سر ساعت گوشیم شروع کرد به زنگ زدن ولی من اصلا حس و حال بلند شدن نداشتم، بعد از اینکه صدای زنگ گوشی رفت روی اعصابمون آرش بلند شد، گوشی من رو برداشت، زنگ اش رو خاموش کرد و نگاهی به ساعت اش انداخت و گفت، چرا از دستور تمرد کردی؟ من در عالم خواب و بیداری گفتم، خسته بودم، بعد دیدم آرش هم به رختخواب برگشت و تا ساعت ۹:۳۰ دقیقه به ادامه خوابمون پرداختیم، وقتی بیدار شدیم زمان صبحانه هتل تمام شده بود ولی آرش به پذیرش زنگ زد و گفت ما صبحانه رو کی بخوریم؟ یه طوری به نظرم پرسید که طرف نمی دونست چی باید جواب بده، فقط بهش گفت اجازه بدید بپرسم و بعد از چند دقیقه مهماندار با یک سینی پر از نیمرو و نون پشت در اتاقمون حاضر شد و یک آماده شده بودیم برای شروع یک روز خوب. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه