برچسب: چرا اینجایی؟

۲۲دی
چرا اینجایی؟

خودم و خودم و خودم

ساعت ۵:۳۰ صبح بود که ساعت شروع کرد به سر و صدا کردن که پاشو خودت گفتی این موقع صدات کنم، پلک هام و به زور یکم از هم باز کردم، خودم رو در قالب یک فرشته زیبا روی شونه‌ی راستم دیدم، لبخندی بهم زد و گفت: «سلام، صبح به خیر، بلند شو که قراره یک روز عالی بسازیم»، تو عالم خواب و بیداری بودم، اولش حس کردم قاطی کردم، با انگشت هام داشتم چشمام رو می مالوندم که صدای وز وزی از گوش چپم رفت روی اعصابم و نگاهم رو بردم روی شونه‌ی چپم که یهو جا خوردم، خودم رو در قالب یک شیطون زشت دیدم که می گفت: «ولش کن، حرف مفت میزنه، بگیر بخواب، هیچ کار خاصی نداری امروز»، نمی دونم چرا احساس کردم این یکی بیشتر راست میگه و دوست دارم به حرفش گوش بدم، صدای زنگ ساعت رو قطع کردم و دوباره خوابیدم، البته فرشته‌ی عزیز بی خیال نمی شد اینقدر اذیت کرد و من و این طرف و اون طرف چرخوند توی رختخواب که زانو درد گرفتم. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه