برچسب: کارآفرینی

۲۶مرد

تمام آنچه که چهارمین همایش بین المللی بازاریابی اینترنتی، اقتصاد و گردشگری برای گفتن داشت

صبح روز جمعه ۲۴ مرداد بود که ساعت موبایلم از ساعت ۷ صبح شروع به زنگ زدن کرد، منم به نشانه ی اعتراض بهش محل نزاشتم تا ساعت به حوالی ۸:۳۰ دقیقه رسید، با شتاب خیلی زیاد از جام بلند شدم و لباس هام رو پوشیدم و سوار بر سالارِ جاده ها به سمت برج میلاد حرکت کردم، ورودی برج نگهبان از دستگاهی که کارت پارکینگ صادر می کرد کمی فاصله داشت، منم که دفعه ی اولم نبود گفتم بزار صداش نکنم و خودم یه کارت بردارم که از شانس خوبِ ما دکمه را زدیم ولی کارتی نیامد، طرف داد زد گفت نمی خواد برو، با خودم گفتم تو کلا خودت باشی خیلی بهتره، ماشین رو پارک کردم و قدم زنان به سمت ورودی مرکز همایش ها می رفتم که امین ضیا و یه سری از بچه های تبریز رو دیدم که باهاشون توی استارتاپ ویکند تبریز آشنا شده بودم، اتفاق غیر منتظره ای بود، ولی بعدش که دوستان بیشتری رو دیدم کمی از تعجبم کم شد، جالبیه قضیه اینجا بود که اونجا همه مهمون بودن و کسی رو ندیدم پولی برای شرکت در همایش پرداخت کرده باشه.

بعد از اینکه چند دقیقه ای با بچه ها خوش و بشی کردم، دوستانی که من رو دعوت کرده بودن رو پیدا کردم و کارت ورود به همایش رو گرفتم، و وارد سالن شدم، شرکت های زیادی با گذاشتن یه میز کانتر و چند تا کاتالوگ و بروشور به تبلیغات محصولات و خدمات خودشون مشغول بودن، ما هم هدیه همایش رو گرفتیم و هِدفُنی که برای ترجمه بود هم دریافت کردیم و رفتیم نشستیم توی سالن، طبق برنامه اعلامی شروع همایش ساعت ۹ بود ولی به ساعتم که نگاه می کردم ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه رو نشون میداد، تا اینکه یه فایل ویدئویی قرآن پخش شد و سکوت نسبی سالن همایش رو فرا گرفت، دلیل سر و صدای حاکم بر سالن این بود که روی بلیت شماره ردیف و صندلی نوشته شده بود ولی راهنماهای داخل سالن بعضی ها رو جای یکی دیگه می نشوندن، بعد طرف میامد و دعوا شروع می شد، نفر جلویی من به طور جدی کسی که جاش بود رو بلند کرد و بهش گفت عزیزم صندلی همایش مثل صندلی هواپیما می مونه، بیمه هم روی شماره صندلی شده، پاشو، پاشو ببینم. ادامه مطلب »

۷مرد

معرفی کتاب

عنوان : هوندا (داستانی از کامیابی مدیریت ژاپنی در آمریکا)

خیلی پیش میاد با جوان های هم سن و سال خودم یا بعضی از دوستانم که تازه وارد دانشگاه شدند صحبت می کنم درباره این که قصد دارند در آینده توی زندگیشون چه کاری انجام بِدن، اکثرا با یک جمله مواجه میشم که میگن، «ما قراره با فِلانی و فُلانی، شرکت بزنیم برای خودمون کار کنیم» این هم خیلی من رو خوشحال می کنه، هم خیلی نگران، خوشحال می کنه، چون علاقه مندی جوان های کشورم رو می بینم به اینکه می خواهند مستقل باشند و کاری در جامعه انجام داده باشند، نگران میشم، چون می ترسم توی مسیر شکست بخورن و دیگه بلند نَشَن.

هوندا که در دوران مدرسه، شاگردی ضعیف بود، با اکراه در سر کلاس درس حاضر می شد و در عین حال به اداره کسب و کار خویش ادامه می داد. او در کلاس به چیزی که به طور مستقیم به رینگ و پیستون ربطی نداشت توجه چندانی نمی کرد، نه جزوه بر می داشت و نه نگران امتحانات کتبی بود. رئیس مدرسه به او می گفت اگر از دادن امتحان خودداری کند، دیپلم نمی گیرد، هوندا با شنیدن این حرف با حاضر جوابی می گفت که ارزش دیپلم از بهای یک بلیت سینما کمتر است. «با یک بلیت به شما در سالن سینما جایی برای نشستن می دهند، اما با یک دیپلم کاری برایتان فراهم نمی کنند».

یکی از چالش های حال حاضر کشور ما توجه زیاد به مدرک گرایی در بین جوان هاست، سال های زیادی رو صرف یاد گرفتن سینوس و کُسینوس می کنند، بعد از خارج شدن از دانشگاه تازه به این فکر می کنند با این اطلاعاتی که به دست آوردن چه کارهایی میشه کرد، این کتاب داستان ها و نکات فوق العاده ای از شکل گیری شرکت هوندا تا ورودشون به عنوان اولین خودرو ساز ژاپنی در آمریکا و گسترش کسب و کارشون تا همه کشورهای دنیا رو بررسی می کنه و شما در طول خوندن این کتاب با مشکلات و فراز و نشیب هایی که در طول مسیر بهش برخوردن و چگونگی حل اونها هم آشنا می شید. ادامه مطلب »

۶اسف

معرفی کتاب

عنوان : رازهای بزرگ آمازون

آمازون ، با شنیدن این نام ، اولین چیزی که در ذهنمان متصور می شویم ، جنگل بسیار بزرگی در شمال آمریکای جنوبی است ، که بخش هایی از کشور های این قاره را در بر می گیرد و رودخانه بزرگ آمازون نیز از وسط این جنگل های انبوه در حال جوش و خروش است ، به عبارتی میشه گفت ، به دو چیز فکر می کنیم ، عظمت و بزرگی و اینکه هر حیوان و هر گونه گیاهی میشه اونجا پیدا کرد .

چارچوبی که من ساخته ام تصمیم گیری را فوق العاده آسان نمی نماید. آنچه من با آن ، چارچوب به حداقل رساندن حسرت ، می گویم . بنابراین من می خواستم خودم را در سن ۸۰ سالگی تصور کنم و بگویم ، خوب . حالا که دارم به زندگی گذشته ام نگاه می کنم ، می خواهم تعدادی از مواردی را که بابت شان تأسف می خورم ، به حداقل برسند .

طرح تجاری آمازون برای اولین بار زمانی به ذهن جف بزوس* رسید ، که با همسرش از نیویورک داشت به سمت سیاتل می رفت ، آدم ، همسر هم می خواد انتخاب کنه ، اینطوری انتخاب کنه ، چرا که جف ، وضعیت مالی و شغلی مناسبی داشت و قرار بود بزرگترین ریسک زندگیش رو انجام بده و همسرش هم یکی از مهمترین مشوق های اون در این تصمیم گیری سرنوشت ساز بوده ، خدا شانس بده . ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه