برچسب: کنار هم معنی پیدا می کنیم

۱مرد

روزانه های ذهن یک دیوونه (۳۲): جای ما کجا خالیه؟

من هر روز صبح که از خواب بیدار میشم این سوال رو از خودم می پرسم که «چرا اینجا هستم؟»، شروع می کنم به بررسی دونه دونه کارهایی که تو زندگیم از گذشته تا حالا انجامشون دادم، و باز از خودم می پرسم چرا من اون کارها را انجام دادم، جالب اینجاست که از این کار خسته هم نمیشم و هر روز صبح باز این فرآیند تکراری را انجام میدم، یه جورایی عاشق این کار شدم، عادت کردم بی خودی تو زندگیم تقلا نکنم برای کارهایی که اصلا نباید انجامشون بدم، من بعد از مدت ها فهمیدم روحیه جنگجویی دارم و زندگی آروم و بی دغدغه به دلم نمی چسبه، وقتی سنم کمتر بود به خودم گفتم من می خوام کارآفرین بشم، توی سی و یک سال زندگیم هم برای کسی کار نکردم و همیشه خدا روزیم و رسونده و ازش ممنونم، در این سال ها برای خیلی ها کار درست کردم و به خیلی ها چیزهای مختلفی یاد دادم که به واسطه اونها در حال کار کردن هستند ولی باز من این سوال رو از خودم پرسیدم، حالا که چی؟ ادامه مطلب »

۳۱فرو

کنار هم معنی پیدا می کنیم

همیشه یه ترس عجیبی از سی سالگی داشتم، هیچ وقت هم دلیلش رو درک نمی کردم، هر جایی می نشستم از بحران سی سالگی حرف می زدند، تا اینکه چند ماه مونده بود به سی سالگیم، کل زندگیم یهو فرو ریخت، احساس کردم دیگه نمی تونم از جام تکون بخورم، جالب اینجا بود که یک ماه قبل از اتمام دهه سوم زندگیم راهی بیمارستان شدم و انواع و اقسام مشکلات و چالش ها پیش اومد، فشارهای کاری، روحی، زندگی، رسما مغزم رفت تعطیلات، دیگه دوست نداشتم به چیزی فکر کنم، حتی علاقه ای نداشتم کار کنم، روز تولدم غمگین ترین تولد عمرم رو تجربه کردم و وارد دهه چهارم زندگیم شدم، تا یکسال بعدش هم کار خاصی نمی کردم، فقط روی تخت دراز می کشیدم و به یک نقطه خیره می شدم و به خودم و کارهایی که کردم و راهی که ازش اومده بودم فکر می کردم و بین آدم ها فقط به یک نفر فکر می کردم که نبود. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه