برچسب: Eternal Sunshine of the Spotless Mind

۱۱خرداد
درخشش ابدی یک ذهن پاک

درخشش ابدی یک ذهن پاک

هر چی از فوق‌العاده بودن این فیلم بگم بازم کمه، زندگی ما پر از دلتنگی‌ها و خاطراتی هست که دوست داریم فراموش‌شون کنیم. درحالیکه به نظرم اونا بخشی از زندگی ما هستند، من هیچ وقت این جمله رو قبول نداشتم و ندارم که میگن گذشته، گذشته است. به نظر من گذشته هیچ وقت نمی‌گذره، تا زمانیکه ما می‌تونیم در خاطرات و دلتنگی‌های گذشته غوطه‌ور بشیم، روابط ناکام و دوست داشتنی‌مون رو در دنیای خیالی‌مون ادامه بدیم، گذشته همراه ماست. من خودم بخش مهمی از روز رو در دنیای خیالیم به سر می‌برم و آدم‌هایی که دوست‌شون داشتم رو در اونجا هر روز می‌بینم و باهاشون زندگی می‌کنم، شاید برای همینه که خیلی آدم خوشحالی نیستم، البته به نظر خودم آدم خوشبختی هستم. این دو تا با هم خیلی متفاوت هستند.

بعد از دیدن این فیلم یاد این جمله افتادم «ما همیشه یا جای درست بودیم در زمان غلط، یا جای غلط بودیم در زمان درست و همیشه همینگونه همدیگر را از دست داده‌ایم»، می‌دونید ما هیچ وقت قدر داشته‌هامون رو در زمان درست ندونستیم، یک روزی فکر می‌کردیم دوست‌مون عجب رفتارهای غلطی داره و حالا دلمون برای تک‌تک رفتارهای غلطش تنگ میشه، یک روزی فکر می‌کردیم دنیا فرصت‌ها و آدم‌های جذاب‌تری هم قراره سر راهمون بزاره ولی افسوس که گاهی این طوری نمیشه. می‌دونید شاید هم بشه ولی ما باز دلمون برای همون آدم‌های اشتباهی گذشته‌مون هم تنگ میشه، آدم واقعا موجود عجیبیه. ما وقتی می‌خوایم با یکی دوست بشیم، رفتارمون خیلی بی‌نظیر میشه، بهترین حالت خودمون می‌شیم، وقتی باهاش دوست می‌شیم، تبدیل می‌شیم به بدترین خودمون، نمی‌دونم چرا این طوریه و زمانیکه از دست می‌دیم، دیگه شبیه هیچ کدوم از حالت‌های گذشته‌مون نیستیم، باید آدم‌ها رو همون طوری که هستند دوست‌شون داشته باشیم.

سال‌ها پیش دوستی داشتم که خیلی هم رو دوست داشتیم، واقعا از صمیم قلب همدیگر رو دوست داشتیم، همیشه بهم می‌گفت از فلان رفتارت خوشم نمیاد، زشته فلان کار را نکن، وای چقدر روی اعصابی، یک روز تصمیم گرفتم عوض بشم و واقعا شدم. اونقدر جدی شدم که هیچ وقت یادم نمیره، یک روز توی ماشین بهم گفت من خیلی فکر کردم، فهمیدم تو رو همون طوری که بودی دوست داشتم، این طوری دیگه ابوالفضل نیستی. خیلی جالب بود، منم که لج کرده بودم داشتم ادامه می‌دادم تا اینکه کار به کتک‌کاری کشید، می‌گفت لعنتی خودت باش. آدم‌ها چیزهایی که قراره در آینده بفهمند را اگر الان می‌فهمیدن، اینقدر راحت همدیگر را از ذست نمی‌دادن. شاید اگر میشد واقعا آینده را احساس کرد، آدم‌ها تصمیمات قشنگ‌تری بگیرند، به نظرم خوشحال‌تر میشن، به نظرم چیزی که آدم‌ها رو نابود میکنه و از هم دور میکنه در قرن بیست و یکم، حس رشد و پیشرفت هست و به جایی رسیدن، در حالیکه هیچ جایی وجود نداره، حداقل به نظر من این طوریه.

IMDb

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)