۱۸آبان

اندوه همان عشق است در وحشی‌ترین و دردناک‌ترین شکل خود

خیلی سخته درباره‌ی عشق، درد و اندوه نوشتن. به نظر من ممکنه یک آدم خوشبخت باشه ولی سرشار از درد و غم باشه، دقیقا نمی‌دونم منشاء دردهای روحی کجاست! ولی می‌دونم دوست داشتن یکی از منشاء‌های اصلی درده، خیلی وقت‌ها ما یکی را دوست داریم ولی کاملا یک طرفه، بدون شک این عشق و دوست‌داشتن یک طرفه ما را سرشار از درد می‌کنه، یا مثلا دوست داریم به جای خاصی در زندگی برسیم ولی نمی‌رسیم، دوست داریم کارهای خاصی را انجام بدیم ولی نمی‌رسیم، خلاصه ناکامی در هر دوست داشتنی عامل درده، حالا اگر یک نفر یا یک چیزی را بیش از حد دوست داشته باشیم بهش چی می‌گیم عشق؟ عاشق فلانی شده! عاشق فلان کار شده؟ حالا اگر بهش نرسیم چی! بدون شک امید و رویا خطرناک‌ترین وسیله‌هایی هستند که می‌تونن آدم رو در یک برزخ بدی نگه دارند، همیشه عاشق باشیم، ولی وای از روزی که این امید و رویا دیگه کاری از دست‌شون بر نیاد، یک از دست دادن ابدی را تجربه کنیم، عشق تبدیل به اندوهی همیشگی میشه که درد عشق در برابرش زانو خواهد زد. حس میکنم در حال گذر از عشق به اندوه هستم و چقدر دردناک.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)