۲۰آبان

مرگ پیش از تولد!

بدون شک وقتی بچه بودیم اینکه چطوری ما به این دنیا اومدیم برای همه‌ی ما سوال بوده، منتهی سوال اصلی اینجاست که چرا وقتی بزرگ شدیم دیگه این سوال برامون وجود نداشت، اوایل که چیزی نمی‌فهمیدیم می‌گفتن ما را لک‌لک‌ها آوردن، بزرگ‌تر که شدیم دیدیم یک برنامه کودک هست که واقعا بچه‌ها رو لک‌لک‌ها میارن، یکم سوال‌مون کمرنگ شد تا اینکه بیش‌تر فهمیدیم، اون وقت بهمون گفتن تو رو خدا داده بهمون، چون قبلش درباره‌ی بزرگی و عظمت خدا شنیده بودیم، قبول کردیم ولی باز بزرگ‌تر شدیم دوباره این سوال به وجود اومد، این بار علم تیر خلاص رو بهمون زد و فهمیدیم یک سری اسپرم هستن که در حال حمله به تخمک هستند، اون یکی که موفق میشه وارد تخمک بشه ما رو به وجود آورده، این یکی رو چون علم گفته بود خیلی پذیرفتیم و برای همیشه این سوال انگار از ذهنمون محو شد. ولی الان که بهش فکر می‌کنم واقعا مسخره است آدم این طوری به دنیا بیاد، خب قبلش چی بودیم؟ نمیشه که قبلی نداشته باشیم، سرنوشت اون میلیون‌ها اسپرم دیگه چی میشه؟ حالا این هیچی، میگن بچه اولش روح نداره، بعد از نمی‌دونم چند ماهگی انگار روح به بچه اضافه میشه و در اصل گویا ما اون روح هستیم در کالبد یک جسم زمینی، باشه این منطقی‌تر شد ولی این روح ما قبل از اینکه وارد زمین بشه و در قالب یک جسم زمینی تجلی پیدا کنه کجا بوده؟ چه کار می‌کرده! این روز ازل که میگن دقیقا کی هست؟ ما اون موقع کجا بودیم؟ اصلا چی شد که مجبور شدیم بیایم روی زمین، مگه جای قبلی چش بود؟ مغز درد می‌گیرم به این چیزها فکر می‌کنم، حس می‌کنم ما یک قبلی داشتیم ولی مغزمون رو پاک کردن، دیدید گاهی حس می‌کنیم این صحنه رو جایی دیدیم؟ انگار قبلا یک بار دیگه این زندگی رو کردیم. بچه بودیم می‌گفتن این که از کجا اومدی و به کجا میری رو رها کن و بچسب به حالا که هستی و می‌فهمی، راست می‌گفتن، آدم روانی میشه به هر کدوم که فکر می‌کنه. ولی واقعا نگرانم بعد از این همه بدبختی برم اون دنیا دوباره بگیرن مغزم رو پاک کنن بفرستنم دوباره به این دنیا بگن روز از نو روزی از نو.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)