۲۶آبان

گرگ وال استریت

قبل از اینکه شروع به تماشای این فیلم کنم، احساس می‌کردم قراره یک فیلم جذاب در حوزه‌ی کسب‌و‌کار ببینم، ولی راستش بیش‌تر شبیه یک فیلم زرد و آشغال بود. اینکه یک فیلم بازیگر خوبی داشته باشه، احتمالا دلیل بر خوب بودن اون فیلم نیست و عجیب اینجاست که این فیلم در لیست ۲۵۰‌فیلم برتر IMDb هم بود، شاید هم چیزهایی داشته که من نفهمیدم، از نظر من که یک فیلم مزخرف و آشغال بود. میشه گفت چیزی بهم اضافه نکرد. تنها قسمتی از فیلم را که دوست داشتم دوستی دو تا از شخصیت‌های اصلی فیلم بود که خیلی اتفاقی و در رستوران اتفاق افتاده بود. من همیشه عاشق دوستی‌های این شکلی هستم که خارج از عرف اتفاق می‌افتند و کل آینده‌ی آدم را تغییر می‌دهند. البته من در بیش‌تر مواقع در این مورد شکست خوردم.

IMDb

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

یک دیدگاه

  1. سلام. تجربه من هم همینه که اگر با ذهنیت اولیه سراغ فیلمها برم، معمولا سرخورده میشم.
    شاید اگر فیلم رو با ذهنیت تغییر کردن یک انسان میدیدید تجربه بهتری میداشتید

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)