۲۶مهر
چالش دوازده

گزارش روز اول از چالش دوازده

نوشتن این مطلب خیلی سخته، حس می‌کنم دارم کار عجیبی انجام میدم ولی باید از یک جایی شروع کنم، امروز شبیه چیزی که تو ذهنم تصور می‌کردم نبود، ساعت ۱۰ صبح بود که تازه تصمیم گرفتم از خواب بیدار بشم، بعدش احساسم این بود دیگه فایده نداره و امکان نداره بتونم به برنامه‌ای که ریختم عمل کنم، البته من همیشه هر ساعتی که دوست دارم بیدار میشم، یعنی با ساعت گذاشتن کلا مشکل دارم، صدای زنگ ساعت باعث استرس و اضطراب در من میشه، برای همین هر وقت خوابم بیاد می‌خوابم و هر وقت بیدار بشم، بیدار شدم. بعد از خوردن صبحانه و بازی کردن با لیلی‌خانم، تصمیم گرفتم یک کار ساده انجام بدم، برای همین تماشای فیلم را انتخاب کردم و فیلم سگدونی رو تماشا کردم، بعدا درباره‌ی این فیلم جداگانه خواهم نوشت. بعد از خوردن تیک اولین کار احساس بهتری پیدا کردم، تصمیم گرفتم دومی هم راحت انتخاب کنم، برای همین خانواده را انتخاب کردم، تصمیم گرفتم کل روز رو با لیلی‌خانم و خانواده سپری کنم، با ماشین رفتیم دور دور، بعد شام خریدیم و رفتیم با مامان و بابا کنار هم خوردیم و گپ زدیم و خندیدیم. امروز نود دقیقه هم زبان خوندم، شروع جالبی بود باید برنامه‌ریزی دقیق‌تری برای این داشته باشم، الان هم که دارم پست بلاگ می‌نویسم، برای امروز بد نبود، وسطش چند تا ایمیل کاری هم زدم. نمی‌دونم گزارش خوبی بود یا نه، ولی به نظرم برای اولین گزارش بد نباشه.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)