برچسب: اظهار نظر

۲شهریور

همین حالا شروع به ساختن خبرخوش کنید

چند وقت پیش شاهد این موضوع بودم که علی نعمت شهاب از دوستان خوبم هر از چند گاهی از هشتگ #خبر‌خوش استفاده می کنه، تا اینکه جدیدا این موضوع فراگیر شده و امروز دیدم دوستان دیگر هم در حال استفاه از اون هستند، ازشون درباره ی این اقدامشون سوال پرسیدم که چه خبر خوشی رسیده که متوجه شدم، تعریف اون ها از خبر خوش با بقیه کمی فرق داره، بیشتر کنجکاو شدم تا به این جواب رسیدم، که : «تعریف خاصی نداره، یک اتفاق مثبت خیلی خیلی کوچک»، برای همین تصمیم گرفتم درباره ی خبرخوش مطلبی بنویسم.

از صبح یک کاغذ برداشتم و بالای اون نوشتم خبر خوش، قصد کردم هر اتفاق مثبت خیلی خیلی کوچیک رو که برام اتفاق می افته روی اون کاغذ بنویسم، خیلی جالب بود، تا الان که حدود پنج ساعت از این تصمیم می گذره، بیش از هفت خبر خوش داشتم که هر کدوم برام یه جورایی مهم بوده و با شنیدنشون سر ذوق اومدم، باور کنید خیلی کلی هم به قضیه نگاه کردم، اگر یکم در انتخاب خبر مثبت خیلی خیلی کوچک سخت گیری های کمتری به خرج می دادم، شاید خبرهای خوش خیلی بیشتری رو شامل می شد.

من درباره ی احساسات صحبت نمی کنم، در یک روز با شرایط عادی باور کنید خبرهای خوش زیادی می تونید پیدا کنید که با شنیدن و درک اون ها بتونید ادامه ی روز را با انرژی خیلی بیشتری برید جلو و متناسب با اون کارهاتون هم خیلی بهتر و موفق تر بره جلو، چرا گفتم شرایط عادی!؟ چون در شرایطی که ما خیلی ناراحت هستیم از نظر احساسی، همه ی حواس ما درگیر احساسات است و ذهن متمرکز شده به روی اسباب ناراحتی و یکم کار سخت تر میشه، نه این که نمیشه، باید احساسات را مدیریت کرد.

به نظرم شما هم همین الان یک کاغذ بردارید و روی اون بنویسید خبر خوش و شروع به یادداشت خبرهای خوشتون بکنید، باور کنید خیلی مزه میده، اینقدر که ما آدم ها روی اتفاقات منفیِ کوچک و خیلی کمِ زندگیمون تمرکز داریم اگر روی اتفاقات کوچک اما بسیار زیاد زندگیمون تمرکز کنیم زندگی بهتری خواهیم داشت، باور کنید تعداد اتفاقات مثبتی که می تونه توی زندگی ما بیافته خیلی بیشتر از اتفاقات منفی هست، چون ما دوست نداریم اتفاق منفی بیافته، ولی برای ساختن اتفاقات خوب همیشه در تلاش هستیم.

درآخر خیلی خوبه به این موضوع هم اشاره کنم که اساسا خبر خوش ساختنی است و دنبال اون زیاد نباشید، سعی کنید خبر خوش رو بخودتون بسازید، به مراتب لذت بخش تر خواهد بود، برای ساختن خبر خوش برنامه ریزی کمک خیلی خوبی می تونه بکنه، یعنی شما یک برنامه را به قسمت های کوچیک تقسیم می کنید، بعد با عمل به هر قسمت خیلی کوچیک، شما هم یک خبر خوش خواهید داشت، به همین سادگی و به همین خوشمزگی، زندگی شیرین تر خواهد بود وقتی شاهد این باشید که هر روز خبرهای خوش زیادی دارید.

۱۹مرداد

برای خودت احترام قائل شو

امروز قصد دارم درباره مطلب مهمی اظهار نظر کنم، اصلا از همین اظهار نظر کردن شروع می کنم، آیا شما جرأت اظهار نظر کردن دارید؟ حدودِ چهار سال پیش من یک پروژه دانش آموزی را طراحی کردم به اسم برهان، به معنی برنامه ریزی، رشد، هدایت و آموزش نوجوانان ایرانی، که این پروژه طوری طراحی شده بود تا طی چهار سال با پنجاه دانش آموز در حوزه های مختلف کارهایی انجام بدیم، تا فقط یک چیز را تقویت کنیم و اون «عزت نفس» بود، اعتقاد داشتیم اگر این مورد را بتونیم بالا ببریم، حل کردنِ بقیه مشکلات از عهده خودشون بر میاد، اولین دوره مخاطبین ما بیشتر دانش آموزانی بودند که در مدارس خاصِ شهر درس می خودند و خانواده هایی تحصیل کرده داشتند ولی شاید به جرأت بتونم بگم بیشترشون از عزت نفس پایینی برخوردار بودند.

یکی از مخاطبین ما روحیات لطیفی داشت، شعر می گفت، بعد رفته بود رشته تجربی، شاگرد متوسط به پایینی بود، هیچ کس علاقه ای به ارتباط با اون رو نداشت، خودش هم اصلا خودش رو باور نداشت، توی خونه آقا دکتر صداش می کردند و از آرزوهاش دکتر شدن بود، وقتی با هم صحبت می کردیم، گویی اصلا از خودش هیچ چیزی نداشت و قرار بود پدر و مادرش رو به آرزوهاشون برسونه، خودش زیر دست و پای اونا لِه شده بود، کارهایی می کرد که دیده بشه، تا مشکلاتش رو پشت اونا پنهان کنه، تا اینکه بالاخره یه روزی تصمیم گرفت عزت نفس داشته باشه، و تغییر رشته داد، رفت علوم انسانی، ابتدای کار مورد تمسخر همه قرار گرفت، حتی خانوادش بهش محل نمی زاشتن، تا اینکه آروم آروم شکوفا شد، توی آزمون های موسسات رتبه زیر ۱۰ میاورد و عکسش روی نشریات زده می شد، المپیاد ادبیات هم طلا گرفت، سربازی و کنکور و همه چیز براش حل شد، همه یه جور دیگه نگاهش می کردن.

یکی دیگه از بچه ها، علاقه ی بسیار شدیدی به کامپیوتر داشت، اصلا دل و روده ی سخت افزار و نرم افزار را در آورده بود، باور کنید همین الان هم که بچه ها دچار مشکلی میشن به اون زنگ می زنن، ولی ایشون تو خانواده ای بزرگ شده بود که همه دکتر بودند و راه سعادت فرزندشون رو در پزشک شدنش می دیدن و اینکه این بنده ی خدا فقط با دکتر شدن می تونست به موفقیت برسه و به مردم خدمت کنه، یادمه توی این چهار سال تحت شدید ترین فشارهای روحی و روانی محصور شده بود تا فقط و فقط درس بخونه تا فرزند دو تا دکتر خدای نکرده مهندس نشه و خدا راضی نباشه، بعد از کنکور، دکتر که نشد هیچ، به بدترین شکل ممکن افسرده هم شد، باور کنید بعضی از خانواده ها هنوز معنی و مفهوم کمک کردن و کنترل کردن و هدایت کردن رو نفهمیدن. ادامه مطلب »

۵مرداد

هر روز، یک نوشته

یه مدتی هست که از نوشتن بیشتر از هر وقت دیگه ای خوشم اومده، دلیلش رو درست و حسابی هنوز نفهمیدم، دارم برای خوب نوشتن تلاش می کنم، توی یکی از همین کتاب هایی که پیرامون این موضوع می خوندم نوشته بود، برای خوب نوشتن زیاد بنویسید، منم برای اینکه هم زیاد بنویسم و هم دلیل و موضوع برای نوشتن داشته باشم برای خودم برنامه نوشتم، شما هم اگر دوست دارید برنامه بنویسید یا اگر توی این روزها مطلب مشترک گذاشتید به منم اطلاع بدید تا مطلب شما رو بخونم.

شنبه ها: #آماده‌شو

(شنبه ها فقط شروع یک هفته نیست، می تونه شروع یه حرکت یا شروع برداشتن قدم های محکمتر برای تکمیل کار یا فعالیت نیمه کاره هم باشه، همیشه اولین قدم، مهمترین قدم است، همانطور که طولانی ترین سفرها هم با اولین قدم ها آغاز می شود).

یک شنبه ها: #اظهار‌نظر

(آدم ها به صورت ذاتی دوست دارن در مورد مثال و اتفاقات پیرامونشون نظر بدن، یه در مورد موضوع خاصی به بحث و گفت و گو بپردازن، به نظر میاد یک شنبه ها روز خوبی برای این کار باشه).

دو شنبه ها: #تجربه‌‌خاص

(همه ما آدم ها یه حسِ کنجکاوی خاصی داریم، همیشه دنبال کسب یه تجربه خاص هستیم، حالا این کار رو یا در قالب انجام یه پروژه جدید انجام می دیم یا مسافرت کردت یا هر کاری دیگه ای که منجر به تجربه چیزهای جدید بشه).

سه شنبه ها: #کتابک

(یکی از علاقه مندی های مهم و شخصی من خوندن و فعالیت در حوزه کتاب است، این هم مثل خیلی کارهای دیگم بگیر نگیر داره، یه مدت خوب می خونم یه مدت بد، امیدوارم بتونم حداقل هفته ای یک کتاب رو بخونم و با شما به اشتراک بزارم).

چهار شنبه ها: #عکس‌نوشته

(عکاسی جزء یکی از بهترین و لذت بخش ترین فعالیت های تفریحی من هست، بعضی اوقات پیش میاد وقت میزارم و به تماشای عکس های خوب دیگران می پردازم، خیلی خوب عکس نمی گیریم ولی دوست دارم یه مدتی عکس بگیرم و درمورد اون عکس نوشته ای بنویسم).

پنج شنبه ها: #داستانک

(سبک نوشتن داستان کوتاه با نوشتن های همین جوری خیلی فرق داره، من نویسنده نیستم ولی دوست دارم به نوشته هام چهارچوب خاصی بدم و برخی از حرف هام رو در قالب داستان بیان کنم، برای همین اگه بتونم  داستان کوتاه می نویسم).

جمعه ها: #چه‌کردی؟

(خیلی وقت ها پیش میاد که ما هر کاری رو که یه روزی شروع می کنیم، یه روزی تموم نمی کنیم، شاید یکی از مهمترین دلایلش اینه هیچ جای کار نمی شینیم بررسی کنیم تا اینجا رو چطور اومدیم، کارهای درست و غلط و نقاط قوت و ضعفمون چی بوده، به نظر جمعه ها فرصت خوبی باشه برای این کار).

 

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)