برچسب: سخنرانی

۱۶اردیبهشت
اصول سخنرانی و فن بیان به روش تد (TED)

اصول سخنرانی و فن بیان به روش تد (TED)

چند وقت پیش وقتی برای دیدن یکی از دوستانم رفته بودم بیرون، این کتاب رو دیدم و نظرم رو به خودش جلب کرد، این کتاب نوشته کریس اندرسون مدیر عامل TED هست، بعد از نشست و برخواست‌های زیاد با سخنرانان برجسته‌ی دنیا و استفاده از تجربیاتشون این کتاب ارزشمند رو نوشته که در اون نحوه‌ی ساخت محتوای سخنرانی با بیشترین تاثیرگذاری رو سعی کرده آموزش بده، برای من کتاب خیلی خوب و مفیدی بود، وقتی هر بخش تمام میشد می‌گفت، این کارهایی که گفتیم انجام بدید می‌تونه خوب باشه ولی در کل هر کاری که احساس راحتی بیشتری می‌کردید رو انجام بدید، چطوری ایده رو انتخاب کنیم، چطوری شروع کنیم، چطوری متن رو آماده کنیم، آیا حفظ کنیم یا بداهه گویی داشته باشیم، چقدر تمرین کنیم، چی بپوشیم، از چه ابزارهایی استفاده کنیم، چطوری اسلاید بسازیم، اصلا چی نمایش بدیم، داستان بگیم یا نگیم، خیلی کتاب ارزشمندی بود، یکی از کارهایی که در آینده دوست دارم انجام بدم اینه که به بچه‌ها فرصت یادگیری اینکه چطوری برای جمع صحبت کنن و چطوری درباره‌ی ایده‌هاشون با دیگران حرف بزنن رو بدم، به نظرم یکی از مهارت‌های اساسی زندگی هست.

قفسه‌کتاب‌های‌من

۱۹آذر
مهارت های تاثیرگذاری و نفوذ کلام

مهارت های تاثیرگذاری و نفوذ کلام

مدتی هست به این سبک کتاب ها و موضوعات علاقه مند شدم، البته هنوز به یک منبع خوب و قابل قبولی نرسیدم، اگر شما کتاب خوبی در این زمینه می شناسید حتما به من معرفی کنید، این کتاب هم بد نبود چیزهای خوبی یاد گرفتم، یکم ادبیاتش روان نبود، حس کردم بعضی جاها خیلی سخت گرفته، وقتی قراره سخنرانی راحت و ارتباط برقرار کردن ساده رو آموزش بدیم باید خودمون از ادبیات صمیمانه و روان استفاده کنیم به نظر من، این کتاب نوشته محمد رضا آل یاسین بود، البته دید خوبی در این زمینه به من داد و بخشی که در قالب جدول برای آشنایی با بعضی از ارتباطات غیرشفاهی بود رو دوست داشتم، به خصوص که همیشه غیر ارادی به این نکات دقت می کردم و در تصمیم گیری های لحظه ایم در ارتباط با دیگران تاثیر گذار بود، شاید کتاب های بهتر و تخصصی تری هم بتونم پیدا کنم.

قفسه کتاب های من

۱۷آذر
تکنیک های سخنرانی اوباما

تکنیک های سخنرانی اوباما

چند روز پیش به خودم نگاهی انداختم و دیدم چند روزه کتاب نمی خونم، البته واقعا فرصت هم اصلا نداشتم ولی باید حتما می خوندم به یکی از فروشگاه های شهر کتاب رفتم و بین موضوعات مختلف می چرخیدم تا اینکه عکس اوباما روی جلد یک کتاب نظرم رو به خودش جلب کرد، اسمش «تکنیک های سخنرانی اوباما (قدرت بیان آگاهانه و هدفمند)»، نوشته شل لنه و ترجمه امیر نیرومند که انتشارات جاودان خرد هم زحمت چاپش رو کشیده بود، این کتاب یکی از بهترین کتاب هایی بود که تا حالا خوندم صرف نظر از بحث های سیاسی، شخصیت این آدم برام خیلی جالب بود، نکته قابل تامل این کتاب محوریت کشور آمریکا برای این شخصیت بود، حتی در دورانی که می تونست دیگران رو بکوبه و خودش رو بکشه بالا، بیشترین تمرکزش ساختن آمریکا بود و باز نکته قابل توجه اون این بود که تکیه به همکاری و همدلی مردم در ساخت آمریکا و بازگشت به بهترین دوران این کشور داشت، خیلی خوب به گذشته بر می گشت، به موقع از نظریات و سخنان بزرگان مثال میزد، خیلی خوب حرف هاش رو به اعتقادات خودش و مردم وصل می کرد و …، خیلی خوندن این کتاب برای من لذت بخش بود، دیگه خودتون زحمت مقایسه حرف ها و سخنرانی های ایشون رو بدون در نظر گرفتن بحث های سیاسی با مشابه داخلی های خودمون طی چندین دهه گذشته بکشید.

قفسه کتاب های من

۱مرداد

خدای دیوونه ها با همه فرق داره!

اندیشه های فلسفی یک دیوونه – قسمت دوم

چند روز پیش داشتم توی دیوونه خونه ذهنم قدم میزدم که به سرم زد یه سری هم به کتابخونه اش بزنم، منابع خوبی از دیوانگان بزرگ از ابتدای عالم هستی تا کنون اونجا جمع آوری شده بود، البته اطلاع درستی در دسترس نیست که توسط چه کسانی توی ذهن من جمع آوری شده ولی منابع خوب و قابل استنادی وجود داشت، بعضی وقت ها توی دنیای آدم ها که قدم میزارم احساس می کنم خودشون خودشون رو قبول ندارن، همش به حرف های این و اون استناد می کنن، حس کردم اعتماد به نفس آدم ها نسبت به ما دیوونه ها خیلی پایین تره، البته استناد به حرف های بزرگان خیلی خوبه و ما هم انجام میدیم ولی نه تو کوچیک ترین مسائل ممکن.

اینکه میگن آدم ها عقلشون به چشم هاشونه رو باور نمی کردم تا اینکه برای شرکت در یک همایش سوار قطاری شدم، توی اون قطار دو تا آدم رو دیدم  که همدیگه رو نمی شناختن و برای اینکه گذر زمان رو حس نکنن داشتن با هم صحبت می کردن، اوایلش خیلی خوب بود ولی در آخر بحث هر دو به صورت یه جنگ تمام عیار سعی در مغلوب کردن طرف دیگه رو داشت تا اینکه از قطار پیاده شدیم، از قضا مسیر هر سه ما سالن همایش بود، وقتی رسیدیم یکی از همون آدم ها رفت پشت تریبون و همون حرف های توی قطار را برای حاضرین در همایش بازگو کرد، همه بعد از پایان سخنرانی اون آدم با کف و سوت تشویقش می کردن، عجیب اینجا بود که اون یکی آدم به همه می گفت ایشون رفیق بنده هستن و رفت پیش سخنران و گفت ببخشید الان که فکر می کنم حرف های شما خیلی صحیح بود، ببخشید نشناختم!!

آدم ها کلا موجودات خیلی خاصی هستن، حرف خوب و درست رو از هم قطارهای خودشون قبول نمی کنن، ولی همون حرف رو یکی دیگه با یه برند خاص مثل دکتر، مهندس، استاد، رئیس فُلان و بَهمان بهشون بزنه، یادداشت می کنن با ذکر منبع که چه کسی گفته به کتاب تبدیل می کنن و به عنوان یکی از مرجع های قابل استناد در ذهنشون ذخیره می کنن، من موندم این آدم ها که تا این حد هم از عقلشون استفاده نمی کنن، به چیشون نسبت به ما دیوونه ها می نازن، ما دیوونه ها اصلا برامون مهم نیست داریم با کی حرف می زنیم، با رُفتِگر محلمون یا با اساتید عالیقدرمون هر کدوم حرف درستی بزنن ذخیره می کنیم، هر کسی هم حرف چرتی بزنه بدون توجه به اسم و مقام و جایگاهش حتی یک بیت هم در ذهنِ نداشتمون بهش فضا اختصاص نمی دیم، چه کاریه خُب.

آدم ها خداشون هم همین طوری قبول دارن، کلی باید بهشون کتاب و معجزه و اینا نشون بدی تازه اولش بگن باشه خدایی هم هست، بعدش همون خدا باید کلی پیامبر و امام بفرسته روی این آدم ها کار کنن تا یکم از عقلشون بهتر استفاده کنن، البته این پیامبران و امامان با ما دیوونه ها هیچ مشکلی نداشتن در طول تاریخ چرا که ما حرف خوب و درست رو توی هوا می زنیم و نیازی نداریم موسی عصا بکنه تو آب یا بشینه با آدم ها مار بازی کنه تا ایمان بیارن و یا عیسی مرده زنده کنه بیچاره رو دوباره بیاره توی این دنیا کلی اذیت بشه، البته همین آدم ها اولش ادای روشن فکر ها رو در میارن و میگن خدا کیه، ولی تو پاشون که یه سوزن گیر می کنه، پیامبر و امام که هیچ، تا حضرت عباس (ع) رو هم واسطه قرار میدن پیش خدا بلکه این سوزن از پاشون در بیاد، آدم ها اینجوری هستن.

آدم ها خیلی عجیب هستن، بهشون میگن خدا گفته نماز بخون، نماز هم عربی بخون، دیگه فارسی کلا یادشون میره، فکر می کنن دعا هم باید حتما عربی بخونن، ما دیوونه ها این طوری نیستیم، ما همون نماز رو عربی می خونیم اونم چون خدا گفته ولی تو همون نماز هم قنوتش هر چی عشقمون می کشه فارسی با خدا حرف می زنیم بیشتر از همه عربی هایی که صحبت کردیم، اصلا صبح تا شب با خدا حرف می زنیم، فارسی ها؟ باور کنید، به جان خودم فارسی بلده خدا، به جز فارسی من شنیدم به تمام زبان های زنده و مرده دنیا هم مسلط هستن، فقط این آدم ها عقلشون نمی رسه که می شه با خدا به زبان مادری هم حرف زد، اصلا خدای ما دیوونه ها یه چیز خیلی عجیبی هست،

سرتون رو درد نیارم، ما مثل آدم ها به خاطر اینکه خدا ما رو جهنم نبره کاری نمی کنیم، چون اعتقاد داریم جهنم خدا مثل لولو خُرخُره مامان ها تو کودکی میمونه که هر وقت کار بدی می کردیم یا می خواستیم بکنیم می گفتن می گیم لولو بیاد بُخورت، خدا هم که ما همه رفیق هاش حساب می شیم، برای اینکه ما الاغ بازی در نیاریم و یه سری کار اشتباه رو انجام ندیم میگه اگه انجام بدی می برمت جهنم ها، وگرنه اون خدایی که من می شناسم با اون همه مهربونی اصلا بهش نمیاد یه همچین جای بیخودی آفریده باشه، ما هر کاری می کنیم احساس می کنیم برای رفیقمون انجام می دیم با وجودیکه اصلا براش مهم نیست، بگذریم خدای ما دیوونه ها با تمام بزرگی و عظمتش برای ما رفیق هست، یه رفیق فابریک.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)