برچسب: چالش دوازده

۲۷مهر
چالش دوازده

گزارش روز دوم از چالش دوازده

روز جالبی بود، باز هم ساعت ۱۰صبح از خواب بیدار شدم، فکر کنم بهترین ساعت برای بیدار شدنم همین ساعت ۱۰ باشه، خیلی روحیه‌ی مناسبی نداشتم، بعد از خوردن صبحانه تصمیم گرفتم دوباره بخوابم ولی مامان گفت پاشو برو بیرون یکم مفید باش (لبخند)، منم زدم بیرون، نمی‌دونستم چه کاری باید بکنم، تصمیم گرفتم برم کتابفروشی و یکم کتاب بخونم، یک کتاب مزخرف پیدا کردم و شروع کردم به خوندن، امیدوارم واقعا در ادامه بهتر بشه، بعد لپ‌تاپم رو باز کردم و چند تا ایمیل کاری فرستادم، بعد رفتم برای کتابفروشی یک پروفایل در ردلینک درست کردم و سه تا پست معرفی کتاب برای گذاشتن در اینستاگرام درست کردم، خیلی ازم وقت گرفت، چون واقعا کار کردن با بعضی چیزها رو فراموش کرده بودم. بعد دوباره چند تا ایمیل کاری فرستادم، یک سری کارها را تسویه کردم و یک سری ابزار برای پروژه‌ی جدیدم خریدم، بعد با یکی از بچه‌ها چایی خوردیم و گپ زدیم و رفتم تا برای ساخت و سازهای جدیدم چند ورق MDF بخرم، سر راه یکی از دوستان قدیمی پیام داد که دوست دارم ببینمت، برگشتم و کلی باهم صحبت کردیم، خیلی به دلم نشست، فهمیدم برداشت‌های جدیدم از زندگی خیلی بیراه نیست، برگشتم خونه، سهمیه زبان امروزم رو خوندم و الان هم که در حال نوشتن گزارش کارهای امروز هستم.

۲۶مهر
چالش دوازده

گزارش روز اول از چالش دوازده

نوشتن این مطلب خیلی سخته، حس می‌کنم دارم کار عجیبی انجام میدم ولی باید از یک جایی شروع کنم، امروز شبیه چیزی که تو ذهنم تصور می‌کردم نبود، ساعت ۱۰ صبح بود که تازه تصمیم گرفتم از خواب بیدار بشم، بعدش احساسم این بود دیگه فایده نداره و امکان نداره بتونم به برنامه‌ای که ریختم عمل کنم، البته من همیشه هر ساعتی که دوست دارم بیدار میشم، یعنی با ساعت گذاشتن کلا مشکل دارم، صدای زنگ ساعت باعث استرس و اضطراب در من میشه، برای همین هر وقت خوابم بیاد می‌خوابم و هر وقت بیدار بشم، بیدار شدم. بعد از خوردن صبحانه و بازی کردن با لیلی‌خانم، تصمیم گرفتم یک کار ساده انجام بدم، برای همین تماشای فیلم را انتخاب کردم و فیلم سگدونی رو تماشا کردم، بعدا درباره‌ی این فیلم جداگانه خواهم نوشت. بعد از خوردن تیک اولین کار احساس بهتری پیدا کردم، تصمیم گرفتم دومی هم راحت انتخاب کنم، برای همین خانواده را انتخاب کردم، تصمیم گرفتم کل روز رو با لیلی‌خانم و خانواده سپری کنم، با ماشین رفتیم دور دور، بعد شام خریدیم و رفتیم با مامان و بابا کنار هم خوردیم و گپ زدیم و خندیدیم. امروز نود دقیقه هم زبان خوندم، شروع جالبی بود باید برنامه‌ریزی دقیق‌تری برای این داشته باشم، الان هم که دارم پست بلاگ می‌نویسم، برای امروز بد نبود، وسطش چند تا ایمیل کاری هم زدم. نمی‌دونم گزارش خوبی بود یا نه، ولی به نظرم برای اولین گزارش بد نباشه.

۲۵مهر
چالش دوازده

چالش دوازده

امسال برنامه‌ریزی‌های مختلفی کردم و انجام ندادم، البته اول سال برای چهل روز به برنامه‌ریزی که ابتدای سال کرده بودم عمل کردم ولی بعدش بیخیال شدم. تصمیم دارم مدل برنامه‌ریزیم را از سالانه به یک فصل تغییر بدم، برای همین ابتدا در هر فصل به خودم یک هفته مرخصی دادم، بعد برای دوازده هفته‌ی باقی‌مانده برنامه‌ریزی کردم، خیلی تلاش کردم یک برنامه‌ی شلوغ، پیچیده و سنگین طراحی نکنم، دوازده موضوعی که حس می‌کردم برام اهمیت ویژه‌تری دارند را انتخاب کردم و برای هر کدوم یک سری اهداف اولیه‌ی قابل اندازه‌گیری نوشتم، به مرور زمان اهداف کمی و کیفی دیگه‌ای به اونا اضافه خواهم کرد. فعلا تصمیم دارم از فردا شروع کنم به انجام این برنامه، هر چند شاید خیلی این برنامه هنوز خام و گنگ باشه ولی به مرور تکمیلش می‌کنم. نکته‌ی مهم دیگه این هست که دارم برنامه‌ام را منتشر می‌کنم و این موضوع احتمالا کار درستی نخواهد بود ولی تصمیم گرفتم که حتما هم برنامه را منتشر کنم، هم گزارشات اون رو، نکته‌ی مهم اینه قصد دارم به یک مدل خوب و درست برای بهبود زندگیم دست پیدا کنم، برای همین با خودم گفتم شاید انتشار این برنامه و نوشتن گزارش انجام اونا باعث بشه از همفکری شما هم استفاده کنم، لطفا نظرات خودتون رو حتما بهم بگید. بریم که یک بخش جدید از زندگی را شروع کنیم. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)