ابوالفضل فتاحی

طراح و توسعه‌دهنده‌ی دیوونه‌بازی

به عنوان یک آدم چند پتانسیلی نمی‌تونم روی یک کار تمرکز کنم برای همین در روز کارهای مختلفی انجام میدم که می‌تونید در زیر لیستی از اونها رو ببینید.

Abolfazl

کار اصلی این پروژه توسعه‌ی فردی خودمه، تصمیم دارم در این پروژه چند تا از رویاهام رو محقق کنم و تجربیاتم رو با دیگران به اشتراک بگذارم.

پروژه‌های کاری

Twelve Group

کار اصلی این پروژه مدیریت کردن یکپارچه‌ی تمام رویاهاست، در این پروژه به عنوان مدیرعامل مشغول کار هستم.

Kangonio

کار اصلی این پروژه کمک به سایر پروژه‌ها در توزیع و فروش محصولات است، در این پروژه به عنوان مدیراجرایی مشغول کار هستم.

Pingonio

کار اصلی این پروژه برگزاری دوره‌های آموزشی حرفه‌ای و با کیفیت است، در این پروژه به عنوان مدیرمحصول مشغول کار هستم.

Blue Penguin

کار اصلی این پروژه به عنوان انتشارات ترجمه و تولید کتاب خوب است، در این پروژه به عنوان مدیرپروژه مشغول کار هستم.

پروژه‌های شخصی

Octapio

در اینجا درباره‌ی اینکه چرا در زندگیم نمی‌تونم تمرکز کنم روی یک کار و کارهای مختلفی انجام میدم می‌نویسم.

The Pilot

در اینجا درباره‌ی رویای خلبان شدنم و اینکه در حال طی کردن چه مسیری هستم و چه چیزهایی یاد می‌گیرم می‌نویسم.

Olifonio

در اینجا درباره‌ی روند یادگیری برنامه‌نویسی قراره بنویسم، اینکه چی شد وارد این حوزه شدم و چه چیزهایی یاد گرفتم.

Leili House

در اینجا درباره‌ی روند بازسازی یک خونه برای لیلی می‌نویسم، اینکه چی شد کار بازسازی را شروع کردم و چه کارهایی انجام دادم.

آخرین مطالب بلاگ

  • چند وقته درگیر سایه جنگیم، امروز می‌زنن، فردا می‌زنن، توییتر و اینستاگرام هم باز می‌کنی مردم در حال پاره کردن هم هستن که تو چون مثل من فکر نمی‌کنی قطعا کثافتی، این رو تو خانواده‌ها هم میشه دید. از طرفی پر شده از تحلیل‌گرهایی که […]

  • من همیشه در هر سن و سالی که باشم اگر امتحان داشته باشم، حالا هر امتحانی دچار اضطراب میشم. حالا در این امتحان علاوه بر اضطراب خود امتحان اضطراب جنگ و … هم بهش اضافه شده. واقعا نمی‌دونم این دوره‌ی کارشناسی ارشد من چرا اینقدر […]

  • برنامه‌ریزی تو ایران واقعا بی‌معنا‌ترین کاری هست که میشه کرد، چون اصلا شرایط چند دقیقه بعد‌مون رو نمی‌دونیم، این روزها که دیگه بدتر، بعد از اتفاقات تلخ دی ماه، حالا درگیر سایه‌ی شوم جنگ هستیم. شب می‌خوابیم نمی‌دونیم صبح وضعیت چطوریه، وقتی میریم سر کار، […]

  • طراحی کانال‌های هوا با خودم بود، البته از نظر معماری، از نظر فنی رو واگذار کردم به یک آدم نادان، متاسفانه فکر می‌کردم یه چیزهایی بلده، کار برای شرکت‌های بزرگی هم کرده بود ولی پارسال زمستون که کار رو تحویل داد، در گرما و سرما […]

آخرین کتاب‌هایی که خوندم

  • چند وقت پیش که برای دیدن علی رفته بودم خونش تا خاطرات سفر به کنیا رو تازه کنم این کتاب رو بهم داد، گفت فکر کنم تو بیشتر از من کتاب می‌خونی. مدت‌ها گذشت و این کتاب رو گذاشته بودم روی میزم تا این هفته […]

  • این هفته هر روز می‌رفتم سر کار و هیچ کاری برای انجام نداشتم، خیلی دیگه حوصله‌ام سر رفته بود، این شد که از بین کتاب‌ها این کتاب رو برداشتم که بخونم، تاکسی‌سواری نوشته‌ی سروش صحت، عمدا یادمه این کتاب رو خریدم دوست داشتم ببینم چطوری […]

  • اولین کتاب سفرنامه‌ای که خوندم «سفرنامه‌ برادران امیدوار» بود، واقعا از من بعید بود چنین کتاب قطوری رو بخونم، تازه اونقدر برام جذاب بود که رفتم موزه‌ی برادران امیدوار هم دیدم. بعدش با ماشین شخصی خودم ۵۰۰،۰۰۰ کیلومتر سفر کردم، بارها بعضی از شهرهای ایران […]

  • این کتاب رو وسط کمردردهایی که داشتم خوندم، چون کاری به جز درد کشیدن نداشتم. این کتاب داستان جالبی داشت، اول پرهام بهم پیام داد که دوستی داره که کتاب نوشته و تصمیم داره چاپش کنه نیاز به مشاوره داره، بعد حمید بهم پیام داد، […]