
به عنوان یک آدم چند پتانسیلی نمیتونم روی یک کار تمرکز کنم برای همین در روز کارهای مختلفی انجام میدم که میتونید در زیر لیستی از اونها رو ببینید.
کار اصلی این پروژه توسعهی فردی خودمه، تصمیم دارم در این پروژه چند تا از رویاهام رو محقق کنم و تجربیاتم رو با دیگران به اشتراک بگذارم.
کار اصلی این پروژه مدیریت کردن یکپارچهی تمام رویاهاست، در این پروژه به عنوان مدیرعامل مشغول کار هستم.
کار اصلی این پروژه کمک به سایر پروژهها در توزیع و فروش محصولات است، در این پروژه به عنوان مدیراجرایی مشغول کار هستم.
کار اصلی این پروژه برگزاری دورههای آموزشی حرفهای و با کیفیت است، در این پروژه به عنوان مدیرمحصول مشغول کار هستم.
کار اصلی این پروژه به عنوان انتشارات ترجمه و تولید کتاب خوب است، در این پروژه به عنوان مدیرپروژه مشغول کار هستم.
در اینجا دربارهی اینکه چرا در زندگیم نمیتونم تمرکز کنم روی یک کار و کارهای مختلفی انجام میدم مینویسم.
در اینجا دربارهی رویای خلبان شدنم و اینکه در حال طی کردن چه مسیری هستم و چه چیزهایی یاد میگیرم مینویسم.
در اینجا دربارهی روند یادگیری برنامهنویسی قراره بنویسم، اینکه چی شد وارد این حوزه شدم و چه چیزهایی یاد گرفتم.
در اینجا دربارهی روند بازسازی یک خونه برای لیلی مینویسم، اینکه چی شد کار بازسازی را شروع کردم و چه کارهایی انجام دادم.
از دیشب قبل از خواب یادم بود تا امروز الان که در حال نوشتن هستم. فکر میکنم ۱۶ سال پیش اولین بار تو تاکسی دیدمش، اون روز فکر نمیکردم عمر دوستیمون شانزده سال به درازا بکشه. همیشه بهش میگفتم خیلی دوست دارم یه رفیق قدیمی […]
چند روز پیش با لیلی خانم رفتیم تئاتر رویای برفی رو دیدیم، به نظرم لیلی بیشتر از اینکه بازیگری تئاتر رو دوست داشته باشه کارگردانی کار رو دوست داره، حتی گاهی دیدم نویسندگی اونم دوست داره، بعد از اجرا خیلی کم پیش میاد دوست داشته […]
امروز پرواز Instrument داشتم، از دیشب اضطراب شدیدی گرفتم، اونقدر در فضای ابهام قرار گرفتیم که واقعا داره نرمال زندگی کردن رو فراموش میکنم. بعد از Take Off قرار بود آرک شمال بزنم و دیگه از اون لحظه به بعد فقط مکالمات رو گوش کنم […]
هفتهی پیش اگر بهم میگفتن تا قبل از عید یکبار دیگه میری دامغان، خیلی صریح میگفتم امکان نداره. ولی خب نمیدونستم یک جوان ۳۲ ساله به خاطر بیماری بیاد تهران و بره دکتر، چند روز بعد در بیمارستان بستری بشه و بعد از چند هفته […]
اولین کتاب سفرنامهای که خوندم «سفرنامه برادران امیدوار» بود، واقعا از من بعید بود چنین کتاب قطوری رو بخونم، تازه اونقدر برام جذاب بود که رفتم موزهی برادران امیدوار هم دیدم. بعدش با ماشین شخصی خودم ۵۰۰،۰۰۰ کیلومتر سفر کردم، بارها بعضی از شهرهای ایران […]
این کتاب رو وسط کمردردهایی که داشتم خوندم، چون کاری به جز درد کشیدن نداشتم. این کتاب داستان جالبی داشت، اول پرهام بهم پیام داد که دوستی داره که کتاب نوشته و تصمیم داره چاپش کنه نیاز به مشاوره داره، بعد حمید بهم پیام داد، […]
کتاب «اکوتوریسم، راهی برای گردشگری پایدار» نوشتهی خانم افسانهی احسانی که توسط انتشارات مهکامه چاپ شده هم برای شرکت در آزمون جامع گردشگری در رشتهی راهنمایان فرهنگی (ایرانگردی و جهانگردی) خریدم و خوندم. بعضی وقتها که تصمیم میگیرم در آزمون مثل این شرکت کنم، قصدم […]
این کتاب رو به خاطر آزمون جامع گردشگری برای رشته راهنمایان فرهنگی (ایرانگردی و جهانگردی) خریدم تا بخونم، این کتاب نوشتهی حمید عامریان است که توسط انتشارات جهاد چاپ شده. من این کتاب رو خیلی دوست داشتم، دید خیلی خوبی نسبت به اقوام، آداب و […]