بلاگ

اینجا درباره‌ی تمام روزمرگی‌ها، دغدغه‌هام، تلاش‌هام برای رسیدن به چیزهایی که فکر می‌کنم دوستشون دارم، درباره‌ی خودم، چیزهایی که در طول روز بهشون فکر می‌کنم، کارهایی که می‌کنم، خلاصه هر چیزی می‌نویسم.
  • این کتاب رو خیلی دوست داشتم، هرچند اصلا شبیه کتاب کفش‌باز نبود، یعنی اون کتاب رو خیلی بیشتر دوست داشتم، حرف‌های بیشتری برای گفتن داشت، ولی کلا سرگذشت و داستان زندگی آدم‌ها برای من خیلی لذت‌بخشه، به خصوص اگر پروژه‌ی کوچکی شروع کرده باشند یا […]

  • امروز با مهدی برای تحلیل یکی از پروژه‌ها قرار داشتم، کتابفروشی خیلی شلوغ بود، برای همین مجبور شدم دستی به اون یکی فضایی که داشتیم و به صورت انبار رها شده بود بزنم و مرتبش کنم، دو ساعت ازم وقت گرفت، ولی چیز قابل قبولی […]

  • همیشه فکر می‌کردم دوران برگزاری مسابقات گذشته و کمتر کسی در مسابقه‌ی اینترنتی شرکت می‌کنه، ولی امروز با گذاشتن یک پست مسابقه‌ی‌ خیلی ساده و یک تبلیغ کوچولو، شاهد مشارکت تعداد زیادی آدم در مسابقه بودم، دور از انتظارم بود، البته تست خیلی خوبی هم […]

  • این فیلم به دو دلیل برای من خیلی جالب بود، یکی اینکه دوران جوانی رابرت دنیرو رو تماشا می‌کردم و سبک بازیگری اون زمانش، یکی هم ترکیب دو زوج جذاب رابرت دنیرو و جو پشی، واقعا این ترکیب جذابیه، راستش این فیلم خیلی برام مفهوم […]

  • آخرین باری که رفته بودم به خانواده سر بزنم سه ماه پیش برای عید بود، بعد از اینکه مریض شدم، مامانم خیلی بی‌قراری می‌کرد و دوست داشت بیاد بیمارستان بهم سر بزنه، ولی من بهش اجازه نمی‌دادم، تا اینکه بعد از چند هفته مرخص شدن […]

  • فکر کنم تا حالا فیلم آرژانتینی ندیده بودم، نمی‌دونم زبان‌شون چیه ولی هر چی بود از آلمانی خیلی بهتر بود، دلنشین بود، فیلم‌های آلمانی باعث سردردم میشه، داستان فیلم فکر کنم درباره‌ی عدالت بود، چیزی که اصولا در این دنیا خیلی نمیشه دنبالش گشت، یعنی […]

  • هفته‌ی خوبی بود، یک کتاب خوب خوندم، دو تا فیلم خوب دیدم، دو تا از کارهای کانگونیو به نتیجه رسید، یکی اضافه کردن جست‌و‌جو و دسته‌بندی‌ کتاب‌ها بود، یکی هم پاکت اختصاصی پستی‌مون، دو ساعت پرواز کردم، البته خوب بود قبلش یکم مطالعه می‌کردم، ولی […]

  • سال پیش کتاب تئوری انتخاب نوشته‌ی ویلیام گلسر رو خوندم، یک کتاب حجیم با ۶۰۰صفحه که انصافا می‌شد خیلی خلاصه‌تر نوشت، با خوندن این کتاب فهمیدم می‌شد دقیقا همین‌ قدر کتاب رو خلاصه کرد، البته این کتاب هم اسمش این بود ۱۲۰صفحه داشت، کل متن […]

  • چند وقت پیش دوستی بهم قولی داد، مدت‌ها بهش فکر می‌کردم، می‌دونستم بهش نیازی ندارم، فقط پیشنهادش جالب بود برام، بعدش ازم سوالی پرسید، این موضوع ذهنم رو به شدت درگیر کرده بود، یک روز تصمیم گرفتم تکلیف این پرونده رو برای همیشه مشخص کنم، […]

  • امروز یک قدم کوچیک دیگه برای کانگونیو برداشتیم، البته این قدم رو اوایل ماه برداشتیم ولی الان به نتیجه رسید، از این به بعد سفارشات کانگونیو رو در بسته‌بندی‌های مخصوص خودش ارسال می‌کنیم. امیدوارم خیلی زود همشون تموم بشن، کار خیلی سختی در پیش داریم، […]

  • حس می‌کنم نشستم فیلم‌های خیلی قدیمی رو فقط نگاه می‌کنم. اینکه غربی‌ها اینقدر راحت فیلم‌هایی در برابر کلیسا می‌سازند خیلی برای من جالبه، همین اتفاق اگر برای یک مسجد بیفته، اصلا قابل پیش‌بینی نیست که چه اتفاق‌هایی میفته، نمی‌دونم اسم این رویکرد رو چی میشه […]

  • امسال دنبال هیچ تغییر بزرگی در کار و زندگیم نیستم، هرچند بعضی از اتفاقات کوچیک در زندگیم باعث تغییرات بزرگی در من شدند، ولی من همچنان علاقه‌مندم به تغییرات کوچک، این هفته بعد از مدت‌ها که بچه‌ها روی سایت کار می‌کردن موفق شدیم یک تغییرات […]

  • فیلم قدیمی خیلی قشنگی بود، داستان خیلی زیبایی هم داشت، ماجرای دوست شدن آدم‌ها، اینکه چطوری سر راه هم قرار می‌گیرند، اینکه چطوری به هم اعتماد می‌کنند، اینکه چطوری رفاقت می‌کنند، اینکه چطوری پشت هم رو خالی می‌کنند، این که چطوری کنار هم کار می‌کنند، […]

  • این هفته هم برای خودش هفته‌ای بود، از آخر اگر بخوام برم به اول، باید بگم بالاخره بعد از مدت‌ها تونستیم تغییراتی روی سایت کانگونیو بدیم، اونم اضافه کردن دسته‌بندی و جست‌و‌جو و … بود، شاید خیلی کوچیک باشه، ولی خیلی زمانبر بود، تا تیم […]

  • نمی‌دونم کتاب‌ها از کجا فهمیدن دنبال چی هستم و به چه چیزی نیاز دارم، طی دو هفته‌ی گذشته‌ی هر چی کتاب خوندم درباره‌ی تمرکز بوده و اینکه چطوری یک کار را خوب انجام بدیم، برای من که اصلا با تمرکز میونه‌ی خوبی ندارم خیلی سخت […]

  • شاید باورکردنی نباشه، ولی گاهی در زندگی طوری مغزم قفل می‌کنه که دیگه حتی ساده‌ترین کارها رو هم نمی‌تونم انجام بدم، الان حدودا یک هفته است درگیر طراحی یک کار خیلی کوچیک هستم، جالب اینجاست که از قبل طراحی شده و فقط نیاز به یک […]

  • این فیلم رو یادمه دیده بودم، ولی دوست داشتم دوباره هم ببینمش، همیشه از فیلم‌هایی که آدم‌های پشت پرده داره خوشم میاد، هیچ وقت نمی‌تونم تصور کنم جزء آدم‌های پشت پرده هستم، همیشه دوست دارم آدم جلوی پرده باشم، معنی و مفهوم دوستی هم در […]

  • امروز صبح بالاخره تصمیم گرفتم برم اصفهان، البته قرار بود ساعت ۸صبح حرکت کنم ولی چون خوابم میومد ساعت ۱۱صبح راه افتادم، یک موسیقی خیلی جذاب رو پخش کردم، یک سری خوراکی برای توی راه خریدم و حرکت کردم. قبل از رسیدن به فرودگاه امام […]

  • یکی از سخت‌ترین کارهای زندگیم نه گفتن به خودمه، این درحالیه که خیلی راحت به دیگران نه میگم، در اصل بزرگ‌ترین مشکل هم شروع یک پروژه‌ی جدید هست، انگار لذت می‌برم، مشکلی هم باهاش ندارم، فقط بدی این ماجرا اینه که مجبورم از زمانی که […]

  • نمی‌دونم چرا اکثر فیلم‌هایی که درباره‌ی جنگ‌جهانی دوم ساخته شده جزء بهترین فیلم‌های تاریخ سینما شده، خیلی این فیلم رو دوست داشتم، موضوع کتاب پیرامون قضاوت یک قاضی آمریکایی درباره‌ی قاضی‌های آلمانی بود. شخصیت‌ آدم‌های فیلم، بینش و طرز فکرشون خیلی برام جالب بود. آدم‌های

  • هفته‌ی خیلی خوبی بود، تونستم به خودم برسم، یعنی کلی عقب‌افتادگی که به خاطر کرونا ایجاد شده بود رو انجام دادم، برای کتابفروشی کتاب جدید خریدم، برنامه‌ریزی‌های خوبی برای کارها کردم، شبکه‌های اجتماعی کانگونیو رو فعال کردم، پاکت برای کتابفروشی چاپ کردم، دو تا فیلم […]

  • می‌تونم بگم این کتاب جزء تاثیرگذارترین کتاب‌هایی بوده که تا حالا در زندگیم خوندم و به شدت توصیه می‌کنم اگر نخوندید این کتاب رو، حتما بخونید. به خصوص اگر مثل من آدم چندپتانسیلی هستید. در این کتاب تاکید می‌شود که زندگی یک بازی نامحدود است […]

  • امروز یک واژه‌ی جدید در حوزه‌ی خودشناسی خودم کشف کردم، «حریم تنهایی»، نمی‌دونم چقدر براتون پیش اومده که از زندگی کردن خسته بشید، مشکلی شاید نداشته باشید، یا حتی اونقدر مشکل داشته باشید که حوصله‌ی هیچ کسی رو نداشته باشید، حتی عزیزترین آدم‌های دورتون، بعد […]

  • با دیدن این فیلم عاشق فیلم‌های جنگ جهانی شدم، به نظر من خیلی عالی بود. در این فیلم هر چیزی رو میشد دید، از دوستی و رفاقت و میهن‌پرستی، تا مدیریت و رهبری و کارتیمی و حتی خودشناسی و توسعه‌ی فردی، از وقتی فهمیدم ماجرای […]

  • امروز رو خیلی دوست دارم، حماسه آفریدم واقعا. به خاطر کرونا و پروازهام ۴۵روز از خیلی از برنامه‌هام عقب افتاده بودم، ولی امروز که دارم این پست رو می‌نویسم موفق شدم حداقل چهارتاشون رو به روز کنم، مثلا امروز بدون هیچ عقب افتادگی دارم این […]

  • امروز بعد از مدت‌ها برای فروشگاه کتاب‌مون یعنی کانگونیو کتاب جدید خریدیم. وقتی کتاب‌ها رو تحویل گرفتم خیلی خوشحال بودم، چون واقعا امسال تمرکز کردم روی کار و دارم کارها رو پیش می‌برم. از اینکه دوستان خوبی پیدا کردم که در این سال جدید کنارم […]

  • همیشه فیلم‌های وسترن رو دوست داشتم، این فیلم هم واقعا عالی و فوق‌العاده بود، چطوری دوست داشتن می‌تونه باعث بشه آدم تغییر کنه، چطوری میشه آدمی که هر جنایتی در زندگیش کرده به یک آدم فوق‌العاده تبدیل بشه. از تغییر که بگذریم باید برسیم سر […]

  • نمی‌دونید چقدر خوشحالم از اینکه دارم این پست بلاگ رو می‌نویسم، چون موفق شدم با وجود بیماری خودم رو به هفته‌ی جاری برسونم، طی یکی دو هفته ۴۵‌تا پست بلاگ نوشتم، کلی فیلم دیدم و کلی کارهای عقب‌ افتاده‌ی دیگه رو انجام دادم تا برسم […]

  • در زندگیم شعر زیاد خوندم، یعنی مجبور بودم، شعرهای حافظ، سعدی، فردوسی در کتاب‌های درسی، بعد هم خودم علاقه‌مند شدم به شهریار و …، بعدش فهمیدم یکی اومده شعر رو عوض کرده، دیگه این طرف با اون طرف شبیه هم نبود، بهش می‌گفتن شعر نیمایی، […]

  • من هر وقت مریض میشم، اول میرم پیش دکتر موسوی، این اولین باره که حتی فرصت نکرده بودم بهش سر بزنم، تا اینکه یک ماه بعد از بیماری رفتم پیشش و گفتم گویا معده‌ام رو داغون کرده، بهم گفت استرس و اضطراب شدید از عوارض […]

  • دیروز سمت چپ بدنم انگار از داشت از کار میفتاد، اول دقیقا روی قلبم تیر کشید، انگار یکی با نیزه کرده باشه توش، بعدش کل قفسه‌ی سینه‌ام سمت چپش درد گرفت، انگار یکی با لگد از داخل بهش بزنه و بخواد خوردش کنه، شونه‌ام تیر […]

  • خیلی فیلم جالبی بود، واقعا بخشی از زندگی منم شبیه همین فیلم بود، البته نه با این غلظت، خیلی پیش اومده توی زندگیم دست یکی رو گرفتم، کسی که اصلا داشت در یک مسیر متفاوت و حتی از نظر من داغونی حرکت می‌کرد، به سمت […]

  • بعد از گذشت یک ماه از آخرین پروازی که داشتم، دیروز درخواست پرواز دادم برای امروز، نمی‌دونستم بدنم آمادگی پرواز داره یا نه، ولی به شدت دلم می‌خواست، با ترس و اضطراب سوار هواپیما شدم، اولین پروازم با کاپیتان اکرمی بود، آخرین پروازم هم با […]

  • فیلم کمدی دوست‌داشتنی بود، واقعا آدم حسرت می‌خوره حدود صدسال پیش اگر می‌خواستن فیلم طنز بسازنن، روی محتواش کلی کار می‌کردن، الان فیلم‌های طنز خلاصه میشه در لودگی خالص، بی‌تربینی خالص و …، محتوا صفر، خیلی قشنگ زندگی آدم‌ها رو به تصویر کشیده بود، اینکه […]

  • این هفته بالاخره از روی تخت بلند شدم، رفتم دکتر ریه، داروهای جدیدی بهم داد، حال عمومی خیلی خوبی نداشتم، ولی خوشحالم امروز موفق شدم برگردم عقب و کارهای عقب‌افتاده‌ی این هفته‌ها را تمام کنم، البته فعلا روی سه تا کار وقت گذاشتم و بقیه‌ی […]

  • امروز با دوست جدیدی قرار داشتم، بار اول بود می‌دیدمش، مهم‌ترین دلیلی هم که باهاش قرار گذاشته بودم، این بود که تا ظهر فکر می‌کردم جمعه است و داشتم دلتنگی غروب جمعه رو تحمل می‌کردم، تا اینکه فهمیدم جمعه نیست، عصبانی شدم، با یکی قرار […]

  • وقتی کتاب خیالبافی‌های ۱ رو خوندم، انگار دلم تنگ شد، انگار سفر کردم به گذشته، دلم برای خیلی از آدم‌ها تنگ شد، آدم‌هایی که روزی خیلی دوستشون داشتم، حتی گاهی بیشتر از خودم، شاید مسخره به نظر بیاد، ولی واقعا پیش میاد آدم کسی رو […]

  • فیلم‌های مرتبط با جنگ جهانی رو دوست دارم، ولی به نظرم این فیلم خیلی متفاوت از بقیه بود، لحظات پایانی زندگی یک دیکتاتور رو به تصویر کشیده بود. باور کردن این موضوع واقعا سخته که در جریان جنگ جهانی دوم بیش از پنجاه میلیون نفر […]

  • امروز بعد از چند هفته مرخص شدن از بیمارستان رفتم دکتر، داروهام رو عوض کرد، یه نگاهی به سی‌تی‌ها انداخت، بعد ازش پرسیدم بالاخره ریه‌ام چقدر درگیر بود؟ گفت ۷۰درصد، بهت نگفتم نترسی. بهش گفتم من بیمارستان بودم اینقدر درد نداشتم، الان سرم درد می‌کنه، […]

  • چند وقت پیش مهدی بهم پیشنهاد داد این سریال رو ببینم، ولی گفتم من حوصله‌ی سریال دیدن ندارم، تا اینکه به خاطر کرونا هیچ کاری نمی‌تونستم بکنم، داشتم توی فیلیمو می‌گشتم که به این فیلم خوردم و دیدم گویا دوبله هم شده، اولین قسمت رو […]

  • خیلی فیلم عجیبی بود، موندم چطوری جزء ۲۵۰فیلم برتر IMDb قرار گرفته، شاید هم من درست نفهمیدم، در این که فیلم کمدی بود شکی نیست، ولی اصلا نفهمیدم چی شد.

  • به نیمه‌ی راه رسیدم، ولی متاسفانه خیلی عقب افتادم از همه چیز، این هفته به زور تا دستشویی می‌رفتم، این مطلب هم چند هفته‌ی بعد دارم می‌نویسم، ولی خیلی خوشحالم بابت دو چیز، یکی اینکه خدا بهم سلامتی داد، یکی هم اینکه تونستم این هفته […]

  • نمی‌دونم من خیلی علاقه‌مند به جملات و متن‌های عاشقانه، به خصوص اونایی که آدم با خودنش میرسه به اوج دلتنگی هستم، یا بقیه هم مثل من هستند، این کتاب رو خیلی دوست داشتم، متن‌های ساده و روان ولی با مفاهیمی زیبا، واقعا از خوندنشون لذت […]

  • خیلی وقت بود دوست داشتم ویدیو ضبط کنم ولی این کار رو نمی‌کردم، انصافا خیلی کار سختیه، کلا جلوی دوربین رفتن به نظرم خیلی کار سختیه، ولی خب بعد از بیمارستان تصمیم گرفتم تجربیات این مدت رو در قالب یک ویدیو ضبط کنم، در ادامه […]

  • خیلی خوشحالم زنده موندم و یک شب قدر دیگه هم پشت سر گذاشتم، نمی‌دونم چرا حس و حال خیلی عجیبی این شب‌ها برای من داره، امروز که خیلی روز غم‌انگیزی هست، می‌دونید، شاید بتونم به جرئت بگم در این دنیا کسی رو اندازه‌ی امام علی […]

  • بالاخره یه فیلم از کوروساوا دیدم، فیلم عجیبی بود، دقیقا تو سبک فیلم‌های کیارستمی ولی نسخه‌ی ژاپنیش، اینقدر مفاهیم عجیب رو در هم آمیخته بود، مدام باید دقت می‌کردی الان کی به کی چی گفت، فیلم جالبی بود، دوستش داشتم، البته نه اونقدر که بخوام […]

  • روز معلم برای من خیلی روز مهمیه، هر سال در چنین روزی، اول سال گذشته رو بررسی می‌کنم تا ببینم از چه کسایی چه چیزهایی یاد گرفتم، دونه دونه بهشون پیام میدم و روز معلم رو بهشون تبریک میگم و ازشون تشکر می‌کنم معلم و […]

  • اسم این فیلم رو زیاد شنیده بودم ولی هیچ وقت ندیده بودمش، فیلم قشنگ و خوش ساختی بود، دوست داشتم، می‌دونید ما خیلی وقت‌ها آدم‌هایی رو در زندگی دوست داریم ولی اونقدر خودمون رو درگیر کار کردیم که یادمون میره اصلا کسی هم در زندگی‌مون […]

  • فکرش هم نمی‌کردم کارم به اینجا بکشه، فکر می‌کردم در هفته‌ی ریکاوری بهار میرم سفر، یا کارهای عقب‌افتاده رو جبران می‌کنم، ولی خب کارم به بیمارستان کشید، کل این هفته رو به صورت کامل بیمارستان تشریف داشتم، هیچ کاری نتونستم بکنم، خدا رو شکر که […]

  • امروز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم کسی نیومد ازم آزمایش خون بگیره، خیلی عجیب بود، حال عمومیم خیلی بهتر شده بود، به حدی که دوست داشتم زودتر از بیمارستان فرار کنم، تا ظهر هیچ سرمی هم بهم وصل نکردن، تا اینکه داشتم ناهار […]

  • امروز دکتر اومد بالای سرم، گفت خدا رو شکر درمان روی شما جواب داده و روند رو به رشد بیماری متوقف شده. حال عمومی‌تون بهتر شده و اکسیژن خونتون هم خیلی بهتر شده، اگر همین روند ادامه پیدا کنه، فردا شما رو مرخص می‌کنیم، نمی‌دونید […]

  • امروز ساعت ۵:۳۰صبح، پرستاری اومد ازم آزمایش خون بگیره، بهش گفتم انصافا الان وقت آزمایش گرفتن نبود، کمربند رو بست به بازوم، سوزن رو کرد توی دستم، بهش گفتم تموم شد؟ دیدم درآورد و گفت نه، خون نیومد، دوباره این کار رو کرد و من […]

  • روز سوم همچنان از روی تخت پایین نمیومدم و همچنان ترسیده بودم و پنیک می‌کردم، تا اینکه مجبور شدن یه روانشناس بفرستن بالای سرم، انصافا حرف‌هایی که زد به هیچ دردم نخورد، ولی اون آرام‌بخش‌هایی که بهم می‌زدن خیلی حال می‌داد، خوش می‌گذشت، بعدش هم […]

  • تا شب رو صبح کنم، بارها پنیک کردم، فکر کنم با آرام‌بخش خوابیدم، صبح بیدار شدم، دیدم همچنان حال و روز روحی خوبی ندارم، یه پرستار دلسوزی اومد و گفت می‌دونی چون تنهایی فکر و خیال می‌کنی، پاشو اتاقت رو عوض کنم، من رو برد […]

  • امروز داشتم برای یه کلاسی ثبت‌نام می‌کردم با طرف دعوام شد، بعد از چند ساعت چشمام رو باز کردم، فهمیدم وسط مکالمه بی‌هوش شدم، اکسیژن خونم رو اندازه گرفتم دیدم اومده زیر ۹۰، اصلا حال راه رفتن نداشتم، به زور خودم رو رسوندم به ماشین […]

  • بدون شک این هفته خیلی برای من مهم و به یادموندنی بود، هم از سمت استادم ریلیز شدم برای لندینگ چک، هم با دو تا استاد خوب چک لندینگ رو انجام دادم و در نهایت در ۳۰ فروردین ۱۴۰۰ سولو شدم و دیگه جدی جدی […]

  • نمی‌دونم چی شد که این کتاب من رو به خودش جذب کرد، راستش خیلی وقت بود من کتاب شعر نخونده بودم، درحالیکه به شعر علاقه‌مند هستم و هر از چند گاهی دیوان شهریار یا حافظ رو برمی‌دارم و از خوندن شعرهاشون لذت می‌برم، یا شعرهای […]

  • خیلی وقت بود انیمیشن ندیده بودم، خیلی دوستش داشتم، برای من که بچه دارم شاید جالب‌تر بود، برای اینکه بفهمم چطوری با لیلی باید برخورد کنم، نسبت به ورودش به اجتماع، ولی من بیشتر دوست بابای نمو رو دوست داشتم، به نظرم هر آدمی تو […]

  • امروز اصلا روز خوبی برای من نبود، البته به نظرم روز خوب و بد نداریم، ولی خیلی نگران شدم، به پیشنهاد دوستم ناصر غانم‌زاده رفتم از ریه‌ام سی‌تی دادم و دیدم چشمم روشن، کرونا دارم و ریه‌ام ۵درصد درگیر شده. این نشون می‌داد من از […]

  • امروز خیلی روز مهمی بود برای من، بعد از حدودا چهل روز، رسیده بودم به یک قدمی Solo شدن، سوار هواپیما شدم، یکم سرگیچه و سوزش چشم داشتم، کاپیتان اکرمی سوار هواپیما شد، خیلی خوشحال شدم چک لندینگم با ایشونه، برام جالب بود باهاش پرواز […]

  • دیروز قبل از پرواز آخرم با کاپیتان غفوریان، کاپیتان چیت‌سازان صدام کار تو اتاقش و بهم گفت، مشکلت چیه؟ چرا سعی نمی‌کنی تمومش کنی؟ خندیدم و بهش گفتم، تمومش کنم بعدش چی میشه؟ گفت خب دیگران فکر می‌کنن یه مشکلی داری که سولو نمیشی، دوباره […]

  • از این فیلم‌‌هایی بود که خیلی دوست نداشتم، ولی نمی‌تونم بگم قشنگ نبود، به نظرم آینده هیچ وقت این شکلی دیگه نیمشه، ولی خب، از آدمیزاد هیچ چیزی بعید نیست. نکات جذاب فیلم برای من، یکی اونجا بود که آدم دوست داره همیشه یه امیدی […]

  • الان که دارم گزارش این هفته رو می‌نویسم یک ماه بعد از این تاریخه، ولی از اونجایی که باید جبران می‌کردم، برگشتم و تا حد خوبی از کارها رو جبران کردم، دوست نداشتم یک بیماری من رو کلا از همه چیز عقب بندازه، دو تا […]

  • از چند هفته‌ی پیش دوستم آرش سروری، پیشنهاد داده بود با هم یک لایو مشترک درباره‌ی زندگی و کار با هم داشته باشیم، من یا به خاطر پروازها پشت گوش می‌نداختم، یا حوصله‌ام نمیومد، ولی بالاخره برای امشب ساعت ۱۱، هماهنگ شدیم، اول صبح که […]

  • بیشتر از یک سال تلاش کردم کرونا نگیرم، ولی اون من رو گرفت، این مطلب رو دقیقا یک ماه بعد یعنی در ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ دارم می‌نویسم، چون یک ماه من رو زمین‌گیر کرد، ولی دقیقا سر تاریخ‌های خودش مطالب مرتبط با کرونا رو می‌نویسم […]

  • این کتاب رو به خاطر اسم نویسنده‌اش خوندم، نه اینکه از خیلی وقت پیش می‌شناختمش، نه، از همین کمتر از دو سال پیش بود که شناختم، بعد از سقوط هواپیمای اکراینی، البته قبل از خودش عکس دخترش رو دیده بودم و زار زار گریه کرده […]

  • به نظر من فیلم‌های ژاپنی کلا عجیب و پیچیده هستن، حتی انیمیشن‌هاشونم همین شکلیه، انگار برای بزرگ‌ترهاست، به نظرم خیلی فیلم جالبی بود، کلا فیلم‌هایی که درباره‌ی سامورایی‌هاست جالبه به نظرم، اینکه یک نفر با چند لشکر برابری کنه خیلی جذاب به نظر میرسه، ولی […]

  • به نظر من، جاده باید انتها داشته! یعنی اگر کاری رو شروع می‌کنم باید در یک زمان مشخصی هم تموم بشه، این هیچ ارتباطی به این موضوع نداره که آدم باید گاهی خودش رو به جاده بسپره و فقط بره، یا اینکه از مسیر لذت […]

  • فیلم خیلی بود و دردناکی بود، اصلا نمیشه به نظرم در فیلمی آنتونی هاپکینز بازی بکنه و اون فیلم خوب در نیاد. این آدم در بازیگری نظیر نداره، ولی موضوع فیلم خیلی دردناک بود، من همیشه در زندگی از دو چیز خیلی بیشتر از بقیه‌ی […]

  • این هفته سعی کردم یک سری از بدهی‌های ریزی که از سال قبل مونده بود برای این طرف سال پرداخت کنم. تسمه تایم و یک سری ایرادات ماشین رو رفع کردم، با یکی از بچه‌ها برای انجام کارهای فنی یکی از پروژه‌ها گپ زدم، چند […]

  • این کتاب رو به چند جهت خیلی دوست داشتم، اول اینکه این کتاب رو یک دوست خوب که خیلی عجیب باهاش آشنا شدم بهم هدیه داد، دوم اینکه یک کارگردان برجسته درباره‌ی تجربه‌‌های بخشی از زندگیش در حوزه‌ی مراقبه، هوشیاری و خلاقیت نوشته، سوم اینکه […]

  • امروز حال و حوصله‌ی درستی نداشتم، در توییتر داشتم جواب ریپلای‌های دوستانم رو به یک توییت می‌دادم، که با یکی بیش از حد معمول صحبت کردم، آخرش بهش گفتم بیا ناهار بده من قهوه میدم، بعد با هم قرارگذاشتیم، اونقدر دیر اومد که از ناهار […]

  • احتمالا در زندگی شما هم موسیقی نقشی عمیق و تاثیرگذار باید داشته باشه، موسیقی می‌تونه حال من رو تغییر بده، حتی وقتی در بدترین شرایط هستم، می‌تونه من رو آروم کنه، یا حتی وقتی خیلی آروم هستم می‌تونه اونقدر من رو به هیجان در بیاره […]

  • به نظرم فیلم جالبی بود، ماجرای سه تا پلیس با روحیات و بینش کاملا متفاوت که مجبور میشن در یک پرونده با هم همکاری کنند، نکته‌ای که برای من خیلی جذاب بود، این بود که من داشتم بزرگسالی این پلیس‌ها رو می‌دیدم ولی در فیلم […]

  • به نظر خودم خیلی دیر فهمیدم روی بعضی مسائل باید کنترل داشت و من ندارم، به خصوص روابط احساسی، امروز داشتم به پرواز فکر می‌کردم، وقتی در حال نشوندن هواپیما روی باند هستم، فقط یوک رو به سمت زمین نمی‌گیرم، اگر این کار رو بکنم، […]

  • فیلم جالبی بود با وجودی که خیلی قدیمی بود. من هیچ وقت اونقدر عاشق نشدم که به خاطر عشقم کارهای خیلی احمقانه انجام بدم، نمی‌دونم واقعا چی میشه که یکی چنین تصمیمات احمقانه‌ای می‌گیره. در کنارش همیشه از شخصیت پیچیده‌ی زن‌ها لذت بردم، خیلی سخت […]

  • هفته‌ی جالبی بود، سه ساعت پرواز کردم، واقعا پرواز، یکی از بهترین تجربه‌های زندگی من بوده تا حالا، با ناصر خانوادگی رفتیم بیرون، کلی گپ زدیم، خندیدیم، موسیقی گوش دادیم و شام خوردیم، داشتن دوست خوب در این دوره خیلی ارزشمنده، کار جدیدی رو با […]

  • یکی از تفریحات لذت‌بخش زندگی من انتخاب آدم‌ها و تعامل باهاشون هست، آدم‌ها موجودات خیلی پیچیده‌ای هستند، به سادگی نمیشه رفتارشون رو پیش‌بینی کرد، اینکه مدام باید بهشون نگاه کنم، حرف‌هاشون رو گوش بدم، تحلیل‌شون کنم، تصمیم بگیرم، نتایج رو بررسی کنم و تعامل کنم، […]

  • نمی‌تونم بگم یک کتاب فوق‌العاده رو خوندم ولی کتاب بدی هم نبود، من همیشه معتقد بودم پول عامل خوبی برای انگیزه دادن به آدم‌ها نیست، حداقل برای من که هیچ وقت نبود، در این کتاب سعی می‌کنه درباره‌ی انگیزه و اهمیت اون در زندگی حرف […]

  • دومین اصل از اصول زندگی من رو انتخاب تشکیل میده، ما در طول زندگی انتخاب‌های زیادی داریم، انتخاب محیط زندگی، انتخاب شریک زندگی، انتخاب مسیر شغلی، انتخاب رشته‌ی تحصیلی، انتخاب میوه‌ی مورد علاقه و …، بین تمام انتخاب‌های زندگی به نظرم انتخاب محیط و آدم‌ها […]

  • راستش زیاد از فیلم‌هایی که در مصر ساخته میشه و یکی دنبال گنج می‌گرده خوشم نمیاد، ولی در کل فیلم بدی نبود، قابل تحمل بود، بیشتر یک فیلم طنز بود، ولی خب هر فیلمی تلاش می‌کنه در قالب‌های مختلفی مفهومی رو به مخاطب منتقل کنه، […]

  • چند سالی میشه که برای خودم اصولی ساختم برای زندگی کردن، می‌دونم زندگی کردن اصول نمی‌خواد ولی اگر این کار رو نمی‌کردم دیگه زندگی برام شبیه بازی نبود، معنا نداشت، این موضوع برای من خیلی آزاردهنده بود، یکی از مهم‌ترین اصول‌های زندگیم «بینش» هست، دقیقا […]

  • قبلا این فیلم رو دیده بودم ولی دوست داشتم دوباره هم ببینمش، البته این موضوع رو دقیقه‌ی دوازدهم فیلم فهمیدم و تصمیم گرفتم دوباره ببینمش، این فیلم رو با یک دیالوگ معروف به یاد داشتم، «یه موقعی یه نفر بهم گفت، هیچ وقت نگذار به […]

  • در اصل هفته‌ی اول رو باید تعطیل می‌کردم به خاطر عید، ولی بعدش که یکم با خودم بیشتر فکر کردم، به خودم گفتم چه کاریه، فوقش عقب میفتی و بعدا شروع می‌کنی به جبران کردن، بهتره از این فرصت یک هفته‌ای در زمان درست‌تری استفاده […]

  • خیلی کم پیش میاد من کتاب‌هایی با موضوع موفقیت بخونم، اولش احساس کردم احتمالا این کتاب هم جزء همین دسته از کتاب‌هاست ولی بعد از این که چند صفحه از کتاب رو خوندم نظرم تغییر کرد، حرف‌هایی که در این کتاب زده شده بود برای […]

  • انصافا فیلم فوق‌العاده‌ای بود، راستش من عاشق شخصیت پدر خانواده شدم، همیشه دوست داشتم برای دخترم همچین پدری باشم، برخورد خیلی منطقی با مسائل زندگی، نگاه زیباش به مفهوم زندگی، آزادی که به بچه‌هاش می‌داد و از همه مهم‌تر با کار و تصمیماتی که در […]

  • دوستی بهم گفت چرا عجله نمی‌کنی زودتر SOLO بشی، منم گفتم وقتی دارم به این خوبی یاد می‌گیرم و از پرواز لذت می‌برم چرا باید عجله کنم، چند ساعت این طرف و اون‌طرف چه فرقی می‌کنه؟ گفت، دیگه خسته‌ شده از دست استادش، مدام سرش […]

  • خیلی کم پیش میاد فیلم‌های خیلی قدیمی ببینم، ولی گاهی مجبور میشم، فیلم جالبی بود به نظرم، با وجود قدیمی‌ بودن، داستان جالبی داشت، به نظرم جالب آدم‌هایی رو به تصویر کشیده که برای رسیدن به موفقیت و طی کردن پله‌های پیشرفت حاضر میشن پا […]

  • هر چند به نظر میرسه خانواده دارای یک مفهوم ثابته، ولی از نظر من اینطوری نیست، وقتی خیلی بچه‌ بودم برای من مفهوم خانواده با دوران ابتدایی متفاوت بود و در دوران دبیرستان با دانشگاه فرق داشت و حتی امروز با سال‌های گذشته. یادم میاد […]

  • به رسم هر سال آخرین نوشته‌ی بلاگم مربوط به کوله‌پشتی است. برای مرور فعالیت‌ها، تجربه‌ها و عملکردم در سالی که گذشت و برنامه‌ریزی برای آینده. این کار بهم کمک می‌کنه خیلی سریع کارهای مهم و تاثیرگذاری که طی یک سال گذشته انجام دادم رو مرور […]

  • می‌تونم با جرأت بگم چالش دوازده یکی از بی‌نظیرترین و موفق‌ترین چالش‌ها و برنامه‌ریزی‌های زندگیم بوده تا امروز، بدون شک نقطه‌ ضعف‌های زیادی هم داشته ولی در کنارش همین که موفق شدم به هفته‌ی دوازدهم برسم این یک موفقیت بی‌نظیره، صرف‌نظر از نتیجه‌ی کار، به […]

  • اولین باری که به عنوان خلبان سوار هواپیما شدم ذوق و شوق خاصی داشتم، هدستم رو گذاشتم و با برج تماس گرفتم و ازش اجازه گرفتم برای تاکسی کردن و آروم آروم چک‌های قبل از بلند‌شدن رو انجام دادم تا اینکه رسیدم به چند متری […]

  • امسال در زندگیم خیلی احساس تنهایی داشتم، زندگیم دچار فراز و نشیب‌هایی عجیب و زیادی شده بود، البته وقتی میگم عجیب و زیاد از نظر خودمه، وگرنه به نظرم همیشه زندگی فراز و نشیب‌های خاص خودش رو داشته، اصلا هر چی جلوتر میرم، این فراز […]

  • خیلی وقت‌ها که توی کار به مشکلی بر می‌خورم، آدم‌های دور و برم شروع می‌کنند به نصیحت کردن که ما گفتیم یا می‌خواستیم بگیم، فلان کار را نکن، یا فلان کار را با فلان آدم نکن، غافل از اینکه من وقتی انتخاب می‌کنم کاری رو […]

  • این روزها وضعیت زندگیم دقیقا شبیه این پل‌های چند طبقه و پیچ‌در‌پیچ شده، اصلا نمی‌دونم باید چه کار کنم، چه مسیری رو باید انتخاب کنم، نمی‌تونم تصور کنم چند متر جلوتر به کجا میرسم، باید چه تصمیماتی بگیرم. راستش من هیچ وقت تو زندگیم نمی‌دونستم […]

  • من معتقدم وقتی دو نفر دیگه نمی‌تونن با هم حرف بزنن و باب گفتگو بین‌شون بسته شده، رابطه‌شون دیگه به درد نمی‌خوره، بی‌کیفیت شده، اونقدر که ممکنه حوصله‌ی همدیگه رو هم نداشته باشن، من همیشه تصورم از یک رابطه‌ی خوب این بوده که دو نفر […]

  • فکر نمی‌کردم این کتاب رو به این زودی‌ها بخونم ولی خیلی خوب شد که خوندمش، واقعا بهش نیاز داشتم، این کتاب جزء یکی از کتاب‌های خوبی بود که امسال خوندم، کمتر حرف‌های بی‌معنی مثل اینکه کافیه تو فقط بخوای تا کائنات همه چیز رو برات […]

  • در ابتدا که داشتم چالش دو‌ازده را طراحی می‌کردم، با خودم گفتم هر فصل ۱۳ هفته داره، برای ۱۲ هفته برنامه‌ریزی می‌کنم و یک هفته را برای ریکاوری و جبران عقب‌افتادگی‌هایی که ممکن بود در طول اجرای چالش پیش بیاد قرار دادم، خیلی پیش اومد […]

  • این کتاب رو دارم برای بار سوم می‌خونم، با این کتاب مجموعه‌ی پینگونیو به دنیا اومد، کتابی برای اعتبارسنجی ایده‌ها، هر چند خودم خیلی ایده‌هام رو اعتبارسنجی نمی‌کنم، راستش کار درستی نمی‌کنم، یکی از دلایلش اینه که من صرفا دوست دارم اون کار رو انجام […]

  • خدایا، این روزها خیلی دلم برات تنگ میشه، عجیب نیست؟ هیچ وقت اینقدر دلم نمی‌خواست باهات حرف بزنم، حس می‌کنم گم شدم، درون خودم، از خودم راضی نیستم، همیشه می‌دونم خیلی از کارهایی که می‌کنم، درست نیست، غلطه، اشتباهه، ولی باز انجام میدم، ولی انصافا […]

  • در یک دوره‌ی آموزشی شرکت کردم که هر سه نفر تحت آموزش یک استاد هستیم، وقتی رسیدم به محل آموزش، دیدم یکی از بچه‌ها که جلسه‌ی دومش بود خیلی ناراحت و غمگین بود، در حدی که می‌شد احساس کرد، یکم بعد قراره گریه کنه، بهش […]

  • امروز برای من یکی از تاریخی‌ترین روزهای زندگیم بود، امروز موفق شدم بعد از سال‌ها تلاش برای اولین بار در زندگیم به عنوان خلبان پرواز کنم، فرامین هواپیما رو دستم بگیرم، زیرپاهام حس‌شون کنم، به اطرافم نگاه کنم و از اینکه در آسمونم لذت ببرم. […]

  • این فیلم حدودا برای صد سال پیش بود، یک فیلم صامت ولی هیجان‌انگیز، انصافا نسبت به سال ساختش خیلی خوش ساخت و زیبا بود، شاید یکی از دلایلی که ازش خوشم اومد وجود قطار بود، آخه من قطار رو خیلی دوست دارم، شاید یک روز […]

  • چیزی که باعث شد این فیلم رو ببینم وسیله‌ای بود که نائوسیکا باهاش پرواز می‌کرد، می‌دونید این روزها روی پرواز کردن خیلی حساس شدم، همش دوست دارم هر چه زودتر پرواز کنم ولی نمیشه. بگذریم، خیلی انیمیشن فوق‌العاده‌ای بود، خیلی دوستش داشتم. یک فیلم حماسی […]

  • این هفته خیلی جذاب و هیجان‌انگیز بود، روز اولش با تولدم شروع شد، امسال آدم‌های جدید زیادی تولدم رو بهم تبریک گفتند که خیلی برام جذاب و ارزشمند بود و آدم‌هایی که از گذشته باهاشون دوست بودم و امروز براشون مهم بود و به صورت […]

  • هفته‌ی پیش یکی از بچه‌ها پیشنهاد داده بود بریم اسکی، من از سال پیش تا امروز می‌خواستم برم اسکی رو امتحان کنم ولی موفق نشده بودم، برنامه‌های زندگیم هم به طور باورنکردنی پیچیده شده بودن، از شانس یکی از کارهای مهمم کنسل شد و پیشنهاد […]

  • هیچ وقت با هری‌پاتر نتونستم ارتباط برقرار کنم، ولی بنا به دلایلی تصمیم گرفته بودم دو قسمت آخرش رو دوباره ببینم، با وجودیکه این فیلم خیالی هست و من از دنیای خیالی لذت می‌برم، ارتباط برقرار کردن باهاش برام راحت نیست. از اونجایی که این […]

  • اولین بار که آرش رو از نزدیک دیدم استارتاپ ویکند تبریز بود، سال ۹۲ بود اگر اشتباه نکنم، صادقانه اصلا نمی‌دونستم استارتاپ چیه! ولی هفت سال بود که شرکت نرم‌افزاری داشتیم، از اونجایی که در یک شهر صنعتی بودیم، درگیر تولید نرم‌افزارهایی مثل انبارداری، رهگیری […]

  • وقتی درباره‌ی شازده کوچولو حرف می‌زنیم، خیلی‌ها ممکنه بهمون بگن، مگه میشه کسی شازده کوچولو رو نخونده باشه؟ در جواب باید بگم، هنوز خیلی‌ها هستند که شازده کوچولو رو نخوندن، من خودم در ۳۰سالگی شازده کوچولو رو خوندم و عاشقش شدم. در آخرین سفری که […]

  • می‌دونم که دیگه می‌دونید من خیلی انیمیشن دوست دارم، این فیلم هم به نظرم فوق‌العاده بود، داستان زیبایی داشت، فیلم‌هایی که با موضوع دنیای خیالی ساخته می‌شوند رو اصولا دوست دارم. ژاپنی‌ها به خانواده در فیلم‌هاشون اصولا اهمیت ویژه‌ای میدن، به نظرم این می‌تونه یکی […]

  • یادم میاد در کتاب‌های درسی میانگین عمر مفید انسان رو هفتاد سال نوشته بودند، اگر من واقعا هفتاد سال عمر کنم که بعید می‌دونم، امروز به نیمه‌ی زندگیم رسیدم. اونقدر سریع گذشته که اصلا نفهمیدم چطوری به این نقطه رسیدم. در تمام این سال‌ها نتونستم […]

  • این هفته، درگیر ادامه‌ی کلاس‌های هفته‌ی پیش بودم و دو تا امتحان نسبتا سخت که با هر زحمتی بود موفق شدم قبول بشم، این هفته کارهای صفحه‌بندی و مجوز یکی از کتاب‌ها را هم تمام کردم و فرستادم برای چاپ. برای رسیدن به یکی از […]

  • این کتاب رو واقعا دوست داشتم، دید خیلی خوبی درباره‌ی دیزاین به آدم میده، این پاراگراف از کتاب هم تاثیر عمیقی روی من گذاشت، «متأسفانه این موضوع درست است که بسیاری از اسباب و وسایلی که برای استفاده خاصی می‌سازند، واقعا زیبا نیستند. اما دلیل […]

  • چند سال پیش رفتم پیش یکی از دوستانم به اسم امیرمهرانی، ایشون در اون زمان دوره‌های شناخت توانایی‌ها برگزار می‌کرد. بهم پیشنهاد کرد کتاب «راه هنرمند» رو بخونم، گفت خودش هم این کتاب رو خونده و تاثیر زیادی روی زندگیش گذاشته، منم سریع این کتاب […]

  • موضوع کتاب رو دوست داشتم، به خصوص که با این سوال شروع شد، چرا اینجایی؟ این سوالی بود که همیشه از خودم می‌پرسیدم و هیچ وقت به جواب درستی نمی‌رسیدم، سوال دوم رو وقتی بچه بودم بیش‌تر بهش فکر می‌کردم، از مرگ می‌ترسی؟ راستش اگر […]

  • فیلم خیلی دوست‌داشتنی بود، من همیشه دوست داشتم افسانه‌ها واقعی بودند، شاید هم باشند و واقعا ما خبر نداریم، جنگ، مزخرف‌ترین اتفاقیه که روی زمین می‌تونه بیفته، نمی‌دونم چی میشه و چی در جنگ هست که می‌تونه آدم‌ها رو در این حد بی‌رحم کنه، دختری […]

  • یک سری حرف‌ها هست که من هنوز موفق به درک و فهم اونا نشدم، مثلا آدم نباید از کسی انتظار داشته باشه، مگه میشه! راستش درست و غلط‌ش اصلا برام مهم نیست، مهم اینه اصلا مگه میشه آدم از کسی انتظار نداشته باشه؟ شاید مامان […]

  • دیدن انیمیشن همیشه حالم رو خوب می‌کنه، حالا اگر محتوای خوبی هم داشته باشه که دو چندان حالم بهتر میشه، واقعا انیمیشن خوبی بود، همیشه داستان وایکینگ‌ها برام جذاب بود، اینکه تمرکز اونها رو به جای فکر کردن روی عمل کردن نشون میده هم خیلی […]

  • این هفته کلاس مهمی داشتم، روزی شش ساعت سر کلاس بودم، حتی پنج‌شنبه و جمعه ولی خیلی خوش گذشت و کلی یاد گرفتم و یک قدم نزدیک‌تر شدم به یکی از بزرگ‌ترین آرزوهام، کارها را هم تا حد خوبی پیش بردم، درگیر تغییرات اساسی در […]

  • این روزها خیلی بیشتر از قبل میرم کتابفروشی، هر روز کلی داستان جدید می‌شنوم، با آدم‌های جدید آشنا میشم، داستان زندگی‌شون رو گوش میدم، بعضی از شغل‌ها واقعا با روحیات من سازگاری دارند، تصمیم دارم اگر بتونم با برچسب کتابفروش داستان‌هایی که در کتابفروشی اتفاق […]

  • این کتاب به نظرم صرفا یک دید کلی به آدم‌ها میده که استارتاپ چیه، چه ویژگی‌هایی داره و چطوری میشه اجراش کرد. اگر فکر می‌کنید بعد از خوندن این کتاب یا هر کتاب دیگه‌ای با این موضوع می‌تونید یک استارتاپ موفق داشته باشید، اشتباه می‌کنید، […]

  • می‌دونم شاید خیلی مسخره به نظر بیاد ولی واقعا دوست دارم از بخشی از زندگی خودم فیلم بسازم، بخشی که می‌شینم با آدم‌ها قهوه می‌خورم و ساعت‌ها درباره‌ی زندگی باهاشون گپ می‌زنم، خودم عاشق اون قسمت از زندگیم هستم، این روزها یکم بی‌برنامه هستم، ولی […]

  • من عاشق دیدن انیمه هستم، به خصوص اگر ژاپنی باشه، انگار ژاپنی‌ها برای بزرگسال‌ها انیمه درست می‌کنند، خیلی از اونها را باید چند بار ببینی تا بفهمی چی شد، گاهی هم اصلا نمی‌فهمی چی شد. این انیمه هم خیلی دوست داشتم، حال و هوای شخصیت […]

  • من در زندگیم خیلی آدم سردرگمی بودم، هیچ زمانی را به یاد ندارم که دقیقا می‌دونستم می‌خوام چه کار کنم و یا حتی چه کار دارم می‌کنم. خیلی بابت این موضوع ناراحت نیستم، ولی خیلی بهش فکر می‌کنم، به این فکر می‌کنم که دقیقا باید […]

  • انیمیشن کلاوس رو خیلی دوست داشتم، موضوع بسیار جذابی داشت، وقتی بچه بودم همیشه یکی از سوالات ذهنی و ناراحتی‌هام این بود که چرا ما پولدار نیستیم و من نمی‌تونم زیاد خوش بگذرونم، بزرگ‌تر که شدم خوشحال بودم که پولدار نبودیم، چون این موضوع باعث […]

  • روز اول هفته با یک امتحان سرنوشت‌ساز شروع شد، امتحانی که هیچ آمادگی براش نداشتم، شب قبل از امتحان یادم افتاده بود که امتحان دارم، کتاب مورد نظر را برداشتم دیدم ششصد صفحه کتاب انگلیسی را نمی‌تونم در یک شب بخونم، تصمیم گرفتم بخوابم و […]

  • چند روز پیش یک جوان ۲۰ساله وارد کتاب‌فروشی شد، لا‌به‌لای کتاب‌ها چرخی زد، چشمش خورد به کتاب سیزده دلیل برای اینکه، …، کتاب را برداشت، چند صفحه‌ای از کتاب را ورق زد، برگشت سمت من و گفت، این کتاب رو خوندی؟ منم خیلی با اشتیاق […]

  • وقتی یکی رو برای اولین بار می‌بینم اصولا از دفعات دوم به بعد برام خیلی جذاب‌تره، امروز هم یکی رو برای اولین بار دیدم، اول یک برخورد کلنگی، بعد آشنا شدنش با یکی از دوستان بی‌نهایت شوخ‌طبع و فاجعه‌ام، بعد بازی‌کردن با هم و سر […]

  • فیلم بدی نبود، ولی اونقدر هم خوب نبود، بالاخره از فیلم‌های هندی خیلی نباید انتظار دور از ذهنی داشت، ولی موسیقی‌های به کار رفته در فیلم رو دوست داشتم، داستان فیلم هم بد نبود، به نظرم تو دسته‌بندی فیلم‌های خنده‌دار بیش‌تر می‌گنجید، بیش‌ترین جایی هم […]

  • دو هفته‌ی پیش به کسی که نمی‌شناختم به صورت ناشناس پیام دادم و کلی درباره‌ی فیلم، کتاب و موسیقی گپ زدیم، ناشناس پیام دادن خیلی کار جالبی شده برام، خیلی پیش میاد این کار رو انجام بدم، البته فقط برای یک روز برام جالبه و […]

  • این فیلم واقعا بی‌نظیر بود، اکثر فیلم‌هایی که دیده بودم، همیشه می‌تونستم آخر فیلم رو حدس بزنم ولی آخر این فیلم رو تا دقیقه‌ی آخر فیلم نتونستم درست حدس بزنم، روایت داستان در این فیلم واقعا عالی بود، ذهن آدم رو به شدت دچار آشفتگی […]

  • چهارشنبه‌ی هفته‌ی پیش در یک آزمون خیلی مهم ثبت نام کردم، برای قبول شدن در این امتحان باید یک کتاب ۶۰۰صفحه‌ای انگلیسی با ۱۶۸۰سوال انگلیسی رو می‌خوندم، تا جمعه شب حوصله‌ام نیومد حتی کتاب رو باز کنم، آخر شب با خودم گفتم بخوابم یا چند […]

  • این هفته بعد از ملاقات با مهدی، تصمیم گرفتم فضای کتابفروشی رو برای مدتی در اختیارش قرار بدم، این‌ طوری خودمم مجبور می‌شدم از روی تخت بلند بشم و هر از چندگاهی برم بهشون سر بزنم، البته باید بگم این دو سه روز آخر هفته […]

  • همیشه یکی از فانتزی‌هام در دنیای خیالیم ساختن یک دهکده‌ی کوچیک برای خودم و کسانی که دوست‌شون دارم بود، امروز یکی از دوستانم که متوجه شده بود حال روحیم زیاد خوب نیست و می‌خواست باهام حرف بزنه تا شاید حالم رو بهتر کنه، حرف‌هاش رو […]

  • یک فیلم عجیب دیگه از کریستوفر نولان و باز هم موضوع زمان، یکی از علاقه‌مندی‌های من اینه که ساعت‌ها با این بشر بشینم و ببینم از بچگی چی توی ذهنش می‌گذشته! نولان همیشه به چیزهایی فکر می‌کنه که شاید آدم‌ها در حالت معمولی هیچ وقت […]

  • یک دوستی دارم هر چند سال یک بار وقتی کارش گیر می‌کنه یاد من میفته و بهم پیام میده و آخرش هم منجر میشه به اینکه با هم در کافه‌ای بشینیم و درباره‌ی مدتی که همدیگر رو ندیدیم گپ بزنیم، با وجودیکه شاید خیلی‌ها دوست […]

  • این فیلم رو خیلی دوست داشتم، برای این دوست داشتنم یک دلیل خیلی ویژه داشتم، من هم با موجودات و آدم‌های خیالی درون ذهنم زندگی می‌کنم، گاهی زمان خیلی زیادی رو هم براشون می‌گذارم، هیچ وقت فکرش هم نمی‌کردم این می‌تونه یک مشکل باشه، تا […]

  • مدتی که حالم خوب نبود، دوستان جدیدی پیدا کردم که باعث شدند حالم خیلی بهتر بشه، شاید انگیزه‌ای که دنبالش بودم رو کامل پیدا نکردم ولی ذهنم خیلی نسبت به قبل امیدوار شده بود، این طوری می‌تونستم خودم انگیزه‌ام رو پیدا کنم، یکی از این […]

  • باورتون نمیشه اگر بگم این فیلم رو کجا دیدم، با یکی از دوستانم رفته بودیم شرق تهران برای یک دیدار دوستانه، با خودمون گفتیم ساعت ۵عصر بر می‌گردیم که به ترافیک نخوریم، ولی جاتون خالی خوردیم، اولش موسیقی گوش می‌دادیم ولی بعدش من تصمیم گرفتم […]

  • این هفته تلاش خیلی جدی کردم برای پیدا کردن خودم و بهبود اوضاع، به نظرم خیلی خوب پیش رفت، هر چند یک هفته‌ی دیگه هم گذشت ولی این هفته خیلی کارهای مهم و خوبی انجام دادم، اول اینکه پنج‌تا از کتاب‌های جدید که چاپ شده […]

  • نمی‌دونم شما هم در زندگی‌تون به دوراهی‌های تاریک و تکرارشونده رسیدید یا نه؟ ولی من متاسفانه زیاد درگیرش هستم، یعنی از بچگی همین بوده، مثلا می‌دونم فلان کار اشتباهه، ولی باید کلی تلاش کنم که راه اشتباه رو انتخاب نکنم، ولی راستش رو بگم همیشه […]

  • امشب با دوستی بحث سر این موضوع بود که در زندگی من یک سکه می‌ندازم تو صندوق شما بعد منتظر می‌مونم شما هم یک سکه بندازید در صندوق من، ولی چون این کار را نمی‌بینم دیگه ادامه نمیدم، به نظرم این دقیقا تفاوت همکاری و […]

  • به نظرم این کتاب از همون دست کتاب‌های دوزاری بود که همه جا پیدا میشه، چند روش تهیه لیست کارها رو بارها و بارها با مزخرفات مختلف مدام تکرار می‌کنه، مزایای این روش چیه، مزایای اون روش چیه؟ طوریکه انگار داره برای یک احمق توضیح […]

  • فیلم نارنگی‌ها واقعا فیلم دیالوگ‌محور جذابی هست، به نظرم اگر نبینید انگار یک فیلم مهم رو ندیدید. جایی که درباره‌ی وطن، جنگ، دوستی، دشمنی، زندگی و … حرف زده میشه، اونم از نگاهی متفاوت، به نظرم در این فیلم محور انسان بود، خالی از هر […]

  • دوستی دارم که هنوز بعد از سال‌ها نمی‌دونم دوستش دارم یا ازش متنفرم، وقتی یاد روزهای گذشته که با هم بودیم میفتم حس می‌کنم دوستش دارم، ولی وقتی یاد روزهای جدایی‌مون میفتم ازش متنفر میشم. حس و حال این روزهای من نسبت به ایران هم […]

  • من عاشق این سبک از فیلم‌ها هستم، البته بیشتر از خود فیلم عاشق موسیقی‌شون هستم، واقعا بی‌نظیر هستند، بهترین موسیقی متن این فیلم‌ها هم به نظرم برای فیلم خوب،بد، زشت بود. وقتی آدم فیلم‌های وسترن رو تماشا می‌کنه اول با خودش میگه خوب شد ما […]

  • دوباره بگم این هفته حالم خوب نبود و هیچ کاری نکردم یا خودتون می‌دونید؟ تلخ‌ترین اتفاق این هفته به نظرم آسیب دیدن دست لیلی بود، هنوز هم نمی‌دونم دستش رو کجای تردمیل گذاشته که اون طوری کف چهارتا از انگشت‌های دست چپ‌اش زخم شده، قشنگ […]

  • امروز با بچه‌ها دور هم جمع شده بودیم، گفتیم یک فیلم هم ببینیم، یکی از بچه‌ها این فیلم را پیشنهاد کرد، من اسم‌اش رو گذاشتم مرد آچار فرانسه ولی شاید با توجه به اسم اصلی، چاقوی‌ چند‌کاره‌ی سوئیسی یا چیزهایی شبیه این هم بشه صداش […]

  • فکر کنم اگر یک بار دیگه بگم حالم خوب نیست کله‌ام رو بکنید، ولی میگم، همونطور که می‌دونید این روزها حالم خوب نیست، چه اشکالی داره آدم برای خودش سوگواری کنه؟ چه ایرادی داره اگر حالمون خوب نیست به زبون بیاریم؟ حداقل شاید یکی گذری […]

  • همیشه دوست داشتم یک رفیق خاص در زندگیم داشته باشم، کسی که مثل خودم به تمام معنی کلمه دیوونه باشه، دنیا رو باهاش بچرخم، هر چیزی که به ذهنم میرسه رو بسازم، در بدترین شرایط زندگی حتی ثانیه‌ای شک نکنم که ممکنه نتونم روش حساب […]

  • دوستی دارم که حتی یادم نمیاد چطوری باهاش آشنا شدم، ولی هر از چند گاهی به هم پیام میدیم و همدیگر رو دعوت می‌کنیم برای خوردن یک قهوه‌ی داغ و گپ‌زدن با هم. خیلی وقت بود ندیده بودمش، با هم در کوچه پس کوچه‌های شهرکی […]

  • فیلم متروپلیس حدودا صد سال پیش ساخته شده، حتی ابتدای فیلم درباره‌ی گم شدن بخش‌هایی از فیلم صحبت می‌شود، می‌تونم بگم واقعا یکی از بهترین فیلم‌های صامتی بوده که تا حالا دیدم. اینکه تخیلات آدم‌های صد سال پیش رو نسبت به آینده می‌بینی واقعا هیجان […]

  • همیشه یک گارد جدی نسبت به دیدن فیلم‌های اصغر فرهادی داشتم، نمی‌دونم چرا نمی‌دیدمشون، شاید حس می‌کردم غمگین هستند، یا هر چیز دیگه‌ای، این بار مجبور شدم ببینم، آخه این فیلم در لیست ۲۵۰‌فیلم برتر IMDb رتبه‌ی ۱۱۳ رو داشت و باید می‌دیدمش، از نظر […]

  • گزارش این هفته رو دارم پنجم بهمن می‌نویسم، ببینید چقدر حالم بد بوده که حتی نمی‌تونستم چهار خط مطلب بنویسم، پیش میاد در زندگی، باید باهاش ساخت، هنوزم نمی‌دونم دقیقا چه تصمیمی دارم، بگذریم، می‌خواستم این هفته رو کلا مرخصی بگیرم، بعد دیدم حیفه، بهتره […]

  • بیست‌و‌پنج سالم بود که این ماشین رو خریدم. باورتون نمیشه چقدر دوستش دارم، قبل از اینکه بتونم بخرمش، همیشه سوار اتوبوس یا تاکسی که می‌شدم، حس می‌کردم همه ۲۰۶ خریدن، مدام توی خیابون‌های شهر می‌دیدمش، حتی می‌شمردم‌شون. یک، دو، سه، … یازده، دوازده، چرا من […]

  • اولین بار موضوع این کتاب را در پادکست فکر کنم شماره‌ی بیست بی‌پلاس بود که شنیدم، خیلی برام جالب بود. «پرونده‌ای برای درآمد همگانی در کل جهان، مرزهای باز و یک هفته‌ی کاری ۱۵ساعته»، خوندن این کتاب واقعا برام لذت بخش بود، چون تلاش‌های گذشتگان […]

  • امروز که دارم این مطلب را می‌نویسم بیست‌و‌سوم دی‌ماه نیست، بلکه چهارم بهمن است، ولی من برگشتم و دارم تلاش می‌کنم عقب‌افتادگی‌های زندگیم را جبران کنم، دقیقا از چنین روزی سگ افسردگی بهم حمله کرد و چنان زمین‌گیرم کرد که تا دو هفته‌ی بعد هم […]

  • نمی‌دونم به فیلم‌های مرتبط با جنگ علاقه دارم یا نه، ولی گویا این فیلم‌ها همیشه جزء بهترین فیلم‌های تاریخ سینما هم می‌شوند، شاید دلیلش وجود درد و رنج باشه، من خودم بعد از دیدن این فیلم‌ها سرشار از خشم و ناراحتی می‌شوم، این فیلم داستان […]

  • خیلی فیلم خوبی بود. من همیشه عاشق فیلم‌هایی هستم که تبهکارها با یک نقشه‌ی بی‌نظیر و یک کار تیمی فوق‌العاده پیروز می‌شوند، البته ماجرای این فیلم یکم متفاوت بود، یعنی نمیشه گفت تبهکارها پیروز شدند، میشه گفت تبهکارهای خوب و بامعرفت به تبهکارهای بد و […]

  • یک فیلم خیلی طولانی ولی جذاب، اولش فکر نمی‌کردم موضوع این فیلم جنگ‌جهانی اول باشه، بعد که فهمیدم داستان فیلم برام خیلی جذاب‌تر شد، ماجرای یک افسر انگلیسی که در جریان جنگ‌جهانی اول به عربستان اعزام میشه و چه کارهایی که نمی‌کنه، شخصیت اون آدم […]

  • این هفته با وجود تمام خستگی‌هایی که داشتم خیلی خوب بود. موفق شدم تمام کارهای عقب‌افتاده از هفته‌ی اول و دوم رو تمام کنم، البته موفق نشدم هفته‌ی سوم رو کامل کنم، البته چیزی هم ازش نمونده بود ولی واقعا خسته بودم، به تمام معنی […]

  • نمی‌دونم فیلم «فهرست شیندلر» یا «پیانیست» را دیدید یا نه، این فیلم به همون اندازه حتی شاید بیش‌تر غم‌انگیز و سخته، تا فیلم تمام شد، روحم تیکه‌تیکه شده بود. گاهی با خودمون می‌گیم چرا ما باید ایران به دنیا میومدیم، بعد این فیلم‌ها رو می‌بینیم […]

  • خیلی تلاش کردم بتونم گذشته رو فراموش کنم، به خصوص بخش به خصوصی از اون رو، ولی موفق نشدم، مثل کنه چسبیده بهم، چند وقت پیش تصمیم گرفتم بی‌خیال فراموش کردنش بشم، بعد دیدم اینقدر برای فراموش کردن تلاش کردم که حالا باید خود فراموش […]

  • ۲۸ آذر بود که تصمیم گرفتم کل بلاگ قبلی‌ام رو پاک کنم و نقطه بگذارم انتهای داستان‌های گذشته‌ی زندگیم و شروع به نوشتن داستان‌های جدیدی کنم. چیزهایی که از سایتم انتظار داشتم رو به چهار فاز مختلف تقسیم کردم و اون روز فاز اول رو […]

  • متاسفانه سال پیش بهترین دوستم را از دست دادم، به خاطر سرطان، باورکردنی نبود، اینکه برای سه سال بدونی داری یکی از بهترین آدم‌های زندگی‌ات را از دست میدی واقعا درد‌آور و رنج‌آوره، هر بار می‌رفتم بیمارستان تیکه‌ای از وجودش رو کنده بودن و می‌دادن […]

  • اولین بار که اسم کوروساوا را شنیدم از زبان عباس‌ کیارستمی بود که گفته بود: «من این شانس را داشتم که مادادیاوی شما را در کن ببینم و شما دو ردیف جلوتر از من نشسته بودید. این یک فرصت عالی بود تا شما و فیلم‌تان […]

  • درک سیورز از اون شخصیت‌هایی هست که من واقعا دوستش دارم، آدمی که دنبال پول نیست، دیوونه‌بازی‌های خودش رو داره، به تمام معنی کلمه زندگی می‌کنه، خودش رو درگیر دل‌مشغولی‌هایی که دیگران دارند نمی‌کنه، حس مالکیت بی‌هوده نسبت به چیزهایی که می‌تونه راحت رها کنه […]

  • این هفته باید می‌رفتم دکتر ولی این کار رو نکردم، نمی‌دونم چرا با خودم این شکلی کنار میام، حداقل باید برای هفته‌ی بعد از دکتر وقت می‌گرفتم ولی باز هم این کار رو نکردم، انگار خوشم میاد خودم رو در این وضعیت نگه دارم. بگذریم، […]

  • نمی‌دونم چرا این کتاب رو خریدم، فکر می‌کردم موضوع کتاب درباره‌ی سیزده دلیل برای زندگی باشه، یا چیزی شبیه این، ولی این طوری نبود، موضوع کتاب سیزده دلیل برای خداحافظی بود، موقع خوندن کتاب خیلی اذیت شدم، در این کتاب بخشی از داستان یک دختر […]

  • چند روزی بود که می‌دیدم همه در حال تماشای این انیمیشن هستن، با خودم گفتم وقتی چیزی اینقدر جالبه که همه می‌بینن احتمال باید فیلم خوبی باشه برای همین دیشب منم این فیلم رو دیدم. به نظرم انیمیشن‌ها یواش‌یواش خیلی دارن طبیعی میشن، واقعا لذت […]

  • چند وقت میشه که به شدت به سینما علاقه‌مند شدم. دو سال پیش یک سری تجهیزات برای ضبط دوره‌های آموزشی خریدم، قبل از اون هم با خرید یک دوربین گوپرو تصمیم داشتم مستند گردشگری بسازم، سال پیش با دوستم الیاس عزیز دو تا فیلم کوتاه […]

  • یکی دو هفته است که هر روز صبح خیلی سخت از خواب بیدار میشم، دلیل‌اش این نیست که انگیزه ندارم یا حالم خوب نیست، البته بی‌تاثیر نیستند ولی دلیل اصلیش به نظرم اینه که اصلا نمی‌دونم باید چه کار کنم! هر روز با حجم بسیار […]

  • هفته‌ی گذشته که داشتم برای چالش دوازده برنامه‌ریزی می‌کردم با خودم گفتم چرا یکی از برنامه‌ها خرید یک هدیه برای خودم نباشه! از اونجایی که پیشنهاد خیلی جذابی بود، سریع گذاشتم تو برنامه و زیرش نوشتم «اگر بعد از چهار هفته عملکرد قابل قبولی داشتی […]

  • به نظر من آدم‌ها همیشه منتظر یکی بودند که بیاد و نجات‌شون بده، حتی در دین خدا هم هستند آدم‌هایی که قرار است بیایند و ما را نجات دهند، امام زمان (عج)، عیسی مسیح، …، خلاصه ما همیشه منتظر بودیم، حتی آدم‌های قبل و بعد […]

  • یادم میاد قبلا شروع کننده‌ی خیلی بهتری بودم. فقط موفق شدم به ۱۵٪ اهداف از پیش تعیین شده برسم. درسته که می‌تونم در هفته‌ی آینده جبران کنم ولی به نظرم جالب نیست آدم زندگی رو به اما و اگر حواله کنه. نمی‌تونم بگم تلاش خودم […]

  • من عاشق مسافرت هستم. همیشه دوست دارم در حال رفتن باشم، مهم نیست کجا میرم و برای چی میرم، مهم اینه برم. شاید مسخره به نظر برسه ولی خیلی پیش میاد یهویی بدون هیچ هدف و مقصد مشخصی تصمیم بگیرم برم سفر. از وقتی به […]

  • فیلم جالبی بود، تصاویری که در ابتدای فیلم پخش شد باعث شد با کنجکاوی خاصی این فیلم رو ببینم، به احتمال زیاد اون تصاویر کاملا واقعی بودند. نکته‌ی جالبی که بعد از دیدن این فیلم به ذهنم رسید این بود که آل‌پاچینو در هر فیلمی […]

  • اگر بگم هیچی از فیلم نفهمیدم دروغ نگفتم. نمی‌دونم شما هم آدم‌هایی شبیه شخصیت الکس تو زندگی‌تون دیدید یا نه، آدم‌هایی که از آزار دادن دیگران لذت می‌برند، نمی‌دونم چی تو ذهن‌شون می‌گذره، یادمه دوستی داشتم که مگس‌ها رو می‌گرفت، بال‌هاش رو یکی‌یکی می‌کند و […]

  • یکی از عجیب‌ترین ویژگی‌های آدم به نظر من دیدن رویاست. ما رویاهامون رو در بهترین حالت ممکن در هاله‌ای از ابهام می‌بینیم. حداقل من که این طوری هستم. من جزء آدم‌های به شدت خیال‌پرداز حساب میشم. قشنگ دو تا دنیای موازی از هم دارم، دنیای […]

  • نمی‌دونم چرا نمی‌تونم زیاد با پاییز ارتباط برقرار کنم، شاید یکی از دلایلش این باشه که از بچگی با شروع فصل پاییز آلرژی به سراغم میاد و با یک نسیم خنک سینوزیت طوری من رو از پا در میاره که قشنگ چند روزی رو باید […]

  • این روزها که به قول قدیمی‌ها پا به سن گذاشتم، فهمیدم هیچ کاری را اگر مجبور نباشم انجام نمیدم، مثلا اگر غذا می‌خورم، مجبورم وگرنه نمی‌خوردم یا اگر می‌خوابم چون مجبورم وگرنه نمی‌خوابیدم ولی از اونجایی که مجبور نیستم کارهای دیگه رو انجام بدم، پس […]

  • یادش به خیر روزی بلاگی داشتم که طی چند سال هشتصد پست بلاگ در اون نوشته بودم. روزهایی که خوشحال بودم از ساختن رویاهام و روزهای زیادی که غمگین بودم به خاطر از دست‌دادن رویاهام یا آدم‌هایی که به هر دلیلی دوست‌شون داشتم. زندگی از […]