ستاره شمالی
این کتاب رو وسط کمردردهایی که داشتم خوندم، چون کاری به جز درد کشیدن نداشتم. این کتاب داستان جالبی داشت، اول پرهام بهم پیام داد که دوستی داره که کتاب نوشته و تصمیم داره چاپش کنه نیاز به مشاوره داره، بعد حمید بهم پیام داد، من قبلا میشناختمش البته در توییتر، یادم نیست چرا جدیدا هم رو دنبال نمیکنیم ولی خیلی موضوع مهمی نیست، اونقدر پرهام و خودش برام ارزشمند بود که این جلسه برگزار بشه، بعدش تصمیم گرفتم کمکش کنم کتاب رو چاپ کنیم، چون خودش میخواست فقط الکترونیک و همینطوری بدون حالت کتاب منتشر کنه، من کارهای مجوز و فیپا و شابک و … رو انجام دادم، الان رسیدیم به قبل از چاپ و دنبال چاپخونه هستم، گفتم قبلش خودم کتاب رو بخونم. راستش یکم بهش حسودیم شد، سالهاست میخوام کتاب بنویسم ولی نمینویسم. کتاب خوبی هم نوشته بود، تجربیات واقعی خودش در فرآیند تیمسازی و مدیریت و رهبری تیمهای دیزاین در شرکتهای بزرگ، به نظر من که یه مدت به عنوان مدیر محصول با تیمهای دیزاین سر و کار داشتم تجربیات درست و مفیدی بودن، من کتاب رو دوست داشتم. امیدوارم به زودی وارد بازار بشه و شما هم از خوندنش لذت ببرید.