۱۵آذر
شک کردم به تمام چیزهایی که بهشون ایمان داشتم

شک کردم به تمام چیزهایی که بهشون ایمان داشتم

هر چی جلو‌تر می‌رفتم، چیزهای کمتری می‌دیدم، بیش‌تر می‌شنیدم، صدای خودم رو، انگار بی‌اختیار خودم با خودم حرف می‌زدم، از اونجایی که اینقدر وارد قسمت‌های تاریک درونم شده بودم که دیگه چیزی نمی‌دیدم، تشخیص واقعیت و خیال برام کار ساده‌ای نبود، منتظر بودم مثل همیشه ببینم با کی دارم می‌جنگم، ولی فقط خودم با خودم حرف می‌زدم، درباره تمام چیزهایی که بهشون شک کرده بودم یا ایمانم رو بهشون از دست داده بودم، حتی از یک جایی به بعد، داشتم درباره‌ی چیزهایی حرف می‌زدم که بهشون ایمان داشتم، دچار شک و تردید شده بودم، درست و غلط رو نمی‌تونستم تشخیص بدم و حتی خیلی چیزها که تا قبل از اون برام عادی نبود از اون به بعد عادی به نظر می‌رسید، دیگه انرژی برام نمونده بود، دیگه خودم نبودم، زانو‌هام سست شدن و افتادم روی زمین،…

ادامه دارد،…

۱۴آذر
چرا تجربه می‌تواند قضاوت ما را نابود کند؟

چرا تجربه می‌تواند قضاوت ما را نابود کند؟

«باید حواس‌مان باشد از یک تجربه تنها چیزهایی که عقلانی‌اند به خاطر بسپاریم و در همین جا متوقف شویم. مبادا مانند گربه‌ای بشویم که روی در یک قابلمه‌ی داغ می‌نشیند. او دیگر روی در قابلمه‌ی داغ نخواهد نشست و علاوه بر آن، دیگر روی در قابلمه‌ی سرد هم نمی‌نشیند◊.»

وقتی اتفاق ناگواری را در زندگی تجربه می‌کنیم، همیشه احساس می‌کنیم احتمالا دوباره هم اون اتفاق برای ما خواهد افتاد، مثلا رفتن یک دوست، بعدش با خودت میگی دیگه می‌خوام تنها باشم، ولی بعد از مدتی اگر دوباره با خودت کنار بیای، دوستی جدیدی را شروع می‌کنی و بعد دوباره شکست می‌خوری و این بار قوی‌تر از دفعه قبل تصمیم می‌گیری تنها باشی، تا اینکه بعد از مدتی دوباره تصمیم می‌گیری دوستانی داشته باشی، البته به نظر من آدم‌های باهوش‌ هیچ وقت دوستان زیادی ندارند، چون این به شدت به نفع‌شون هست، بگذریم، مثال دوستی را زدم چون همیشه بعد از مدتی سعی می‌کنیم عقلانی تصمیم بگیریم، این موضوع رو میشه در مورد ترس از حیوانات، ترس از آب، و … هم مثال زد، در کل باید به نظرم بعد از هر اتفاقی منطقی بررسی‌اش کرد، حتی یادم میاد بعد از تصادف خیلی سختی که چندین سال پیش داشتم، تا مدت‌ها رانندگی نمی‌کردم، حتی روی صندلی جلوی ماشین هم نمی‌نشستم.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۳آذر
از موجودیت خودت شگفت‌زده نشو

از موجودیت خودت شگفت‌زده نشو

«شرکتی می‌خواست بداندبه طور متوسط در هر خانه چند خط تلفن (ثابت یا همراه) وجود دارد. مسئولان شرکت از نتایج نهایی شگفت‌زده شدند. حتا یک خانواده هم اعلام نکرد، تلفن ندارد. عجب شاهکاری!◊»

چند وقت پیش درگیر طراحی بسته‌بندی جدیدی بودیم، توی تیم وقتی بحث‌اش پیش اومد، بچه‌ها مخالفت کردند و گفتند یکی از مزیت‌های کار ما همین بسته‌بندی هست، پرسیدم از کجا متوجه‌ی این موضوع شدید! گفتند از طریق تماس‌های تلفنی، نظر مخاطبین در شبکه‌های اجتماعی و …، حرف کاملا درستی بود، احساس من این بود اگر ما بسته‌بندی را تغییر بدیم، باز هم مخاطب درباره‌ی ما و بسته‌بندی جدیدمون حرف خواهد زد، ما باید طراحی را بر اساس نیاز‌های مشتری فعلی فقط انجام ندهیم، ما می‌تونیم طراحی جدید را طوری انجام بدیم که در ذهن مشتری آشنا به نظر برسه و در کنارش چند خلاقیت خوب داشته باشیم.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۲آذر
The Intouchables

The Intouchables

چند روز پیش حال روحی خوبی نداشتم و تصمیم گرفته بودم از ماشین خودم برای سفر استفاده نکنم و با اتوبوس به دیدن خانواده‌ام برم، راه برگشت که به سمت تهران برمی‌گشتم، غروب بود، اکثر مسافر‌ها تصمیم گرفته بودن بخوابن، ولی من ذهنم خیلی درگیر بود و نمی‌تونستم بخوابم، فیلم‌های خود اتوبوس یکی از یکی مزخرف‌تر بود، لپ‌تاپم رو بیرون آوردم، یکی از فیلم‌هایی که آرش بهم داده بود تا تماشا کنم را انتخاب کردم، دنبال زیرنویس گشتم و شروع کردم به تماشا کردن، این فیلم با یک موسیقی بی‌نظیر شروع میشه، موسیقی که دوست دارید در روزهای بعد هم به طور مداوم گوش کنید، محور اصلی فیلم، دوستی و رفاقت هست، البته ابتدای فیلم جمله‌ای نظرتون رو جلب خواهد کرد با این مضمون که «داستان این فیلم واقعی است»، آخر فیلم می‌فهمید چیزی فراتر از دوستی و رفاقت بود، فیلم داستان آشنایی و زندگی دو برادر را به تصویر کشیده، برادرهایی که اتفاقی همدیگر را پیدا می‌کنند و ادامه می‌دهند، … ادامه مطلب »

۱۱آذر
مراقب باش چه آرزویی می‌کنی

مراقب باش چه آرزویی می‌کنی

«افرادی که در شغل‌شان تغییر یا پیشرفتی می‌کنند از نظر میزان خوشحالی بعد از حدود سه ماه، دوباره به همان حالت اولیه برمی‌گردند. علم این اثر را تردمیل خوشبختی می‌نامد، ما سخت تلاش می‌کنیم، پیشرفت می‌کنیم و می‌توانیم چیزهای بیشتر و بهتری را بخریم، ولی این موارد در حال حاضر ما را خوشحال‌تر نمی‌کنند.◊»

درباره‌ی شکست‌های عاطفی هم همین طور هست، چند سال پیش وقتی از یکی از دوستانم جدا شدم، احساس می‌کردم دیگه غیرممکن هست که دلم بخواد ادامه بدم و کاری انجام بدم، میشه گفت مدت و شدت احساساتم را در آینده بیش‌از‌حد تخمین زده بودم، البته نمی‌خوام وارد موضوع انتخاب بشم ولی بعد از چند ماه اوضاع مثل ماه‌های اول نبود و سال‌های بعد شبیه سال‌های قبل، شاید برای هر دو طرف شدت و مدتش به یک اندازه نباشه ولی به هر حال برای کسی که احساس می‌کنه غافلگیر شده همیشه بیش‌از‌حد تخمین میزنه و بهتره طور دیگه‌ای به این قضیه نگاه کنه، باید انتظار ناراحتی کوتاه مدت در چنین موقعیت‌هایی داشته باشیم.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۰آذر
نرو، نرو، نرو

نرو، نرو، نرو

نگاهم به قسمت‌های تاریک درونم افتاد، خشم تمام وجودم را فراگرفته بود، بی‌اختیار فریاد زدم و به سمتشون شروع به دویدن کردم، عقاب بال‌هاش رو محکم به هم می‌کوبید و همراه من فریاد می‌زد، داشت من رو صدا می‌کرد که نرو، نرو، نرو، برام هیچ چیزی مهم نبود، فقط با تمام توانم می‌دویدم، وقتی رسیدم، غافلگیر شده بودم، منتظر نبرد سختی بودم ولی جز تاریکی چیزی در انتظارم نبود و کسی برای جنگ با من وجود نداشت، همه جا سکوت بود، ترسیده بودم، نمی‌دونستم باید در اون لحظه چه تصمیمی بگیرم، همین طوری آروم آروم به جلو حرکت می‌کردم بدون اینکه بدونم چند قدم جلوتر چه چیزی در انتظارم هست،…

ادامه دارد،…

۹آذر
تقصیر من نبود خطای خدمت بود

تقصیر من نبود خطای خدمت بود

وقتی دانش‌آموز بودم توی مدرسه هر وقت نمره‌ی خوبی می‌گرفتم، سینه‌ام را می‌کشیدم جلو و می‌رفتم خونه و می‌گفتم بفرمایید، ببینید من چه کردم، وقتی‌ هم که نمره‌ی بدی می‌گرفتم، به محض وارد شدن به خونه ورقه را پرت می‌کردم به یک گوشه از خونه و بلند می‌گفتم نامردا از حاشیه کتاب سوال داده بودن، یه جورایی وقتی شکست می‌خوردم هیچ وقت مقصرش من نبودم، توی شرکت هم به نظرم همین طوری هست، وقتی موفق می‌شویم زحمات شبانه‌روزی ما نتیجه داده و زمانیکه شکست می‌خوریم، از بی‌ارزش شدن واحد پول تا شرایط بد اقتصادی همه مقصر هستند به جز خودمان، معنیش این نیست که عوامل دیگه تاثیرگذار نیستند، معنیش این هست که در شرایط شکست و عدم موفقیت خودمان به همان اندازه شرایط موفقیت و پیروزی سهم داریم.

۸آذر
چرا تو یا راه‌حل هستی یا خود مشکل؟

چرا تو یا راه‌حل هستی یا خود مشکل؟

«فرض کن همراه دو کوهنورد دیگر روی یک یخچال طبیعی ایستاده‌ای. نفر اول سر می‌خورد و در یک شکاف عمیق می‌افتد. اگر تو درخواست کمک کنی، ممکن است او زنده بماند، اما این کار را نمی‌کنی و او می‌میرد. نفر دوم را خودت داوطلبانه توی یک دره هل می‌دهی. کمی بعد او هم می‌میرد. کدام بیش‌تر روی وجدان تو سنگینی می‌کند؟ با بررسی منطقی گزینه‌ها، مشخص است هر دو مورد به یک میزان قابل سرزنش‌اند و هر دو منجر به مرگ همراهانت می‌شوند. اما یک چیز باعث می‌شود مورد اول، یعنی مورد انفعالی، کمتر از دیگری وحشتناک جلوه کند. به این احساس خطای از قلم انداختن می‌گویند.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۷آذر
چرا تماشا کردن و صبر کردن شکنجه است؟

چرا تماشا کردن و صبر کردن شکنجه است؟

چند سال پیش موقعیت خیلی سختی در زندگیم به وجود اومد که اصلا انتظارش رو نداشتم، در یکی از بدترین شرایط زندگیم، دوست، همکار، شریک، رفیق و هر واژه‌ی دیگه‌ای شبیه اینا از زندگیم غیب شد، توصیه می‌کنم هیچ وقت چنین کار احمقانه‌ای با کسی نکنید، همون موقع شرایط روحی خوبی نداشتم، برای همین اوضاع بدتر هم شد، اوایل می‌خواستم تصمیمات فوری بگیرم، کارهای سریعی انجام بدم تا اوضاع را سر و سامانی بدم، ولی یکم که بیشتر فکر کردم، تصمیم گرفتم هیچ کاری نکنم، دراز بکشم روی تخت و روزها به گوشه‌ای از دیوار خیره بشم و فکر کنم، مدت زیادی به این شکل گذشت ولی امروز که بر می‌گردم و به گذشته نگاه می‌کنم، خوشحالم که هیچ کاری نکردم. ادامه مطلب »

۶آذر
Pulp Fiction

Pulp Fiction

وقتی شروع به تماشای این فیلم کردم انصافا در هیچ صحنه‌ای انتظار چیزی که به نمایش گذاشته شده بود را نداشتم، فوق‌العاده برای من این موضوع جالب توجه بود، پیچیدگی‌هایی که در فیلم وجود داشت، موضوعات بی‌ربطی که کنار هم چیده شده بودند، دیالوگ‌های فوق‌العاده، شروع و پایان جذاب همه مواردی بودند که باعث شد از این فیلم خیلی خوشم بیاد، البته از جمله فیلم‌هایی نیست که دوست داشته باشم دوباره ببینمش، ولی از این که دیدمش خیلی خوشحالم، مبارزه با سرنوشت موضوعی بود که اکثر کاراکتر‌های فیلم به نحوی درگیرش بودند، بعضی‌ها مبارزه‌ی سختی را شروع می‌کردند، بعضی به عنوان جزئی از زندگی‌شون پذیرفته بودن و بعضی‌ها هم در حال تغییر دادن مسیر زندگی‌شون بودند، رفتار آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف واقعا برای من جذاب هست و در این فیلم خیلی روی این موضوع توجه داشت. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)