۲۰آبا
Invictus

Invictus

یکی از شخصیت‌های مورد علاقه‌ی من نلسون ماندلا هست، این فیلم رو چند شب پیش وقتی خوابمون نمی‌برد با آرش تماشا کردیم، داستان فیلم از نظر من مربوط به روش برخورد و توجه نلسون ماندلا بعد از رسیدن به قدرت به ورزش راگبی بود، نه اینکه به راگبی خیلی علاقه‌مند بود، بیشتر به خاطر دودستگی که بین مردم بود، چون تیم راگبی کشورشون دست سفید‌پوست‌ها بود و رنگین پوست‌ها همیشه تیم مقابل رو تشویق می‌کردن، سال بعد مسابقات جهانی راگبی قرار بود در آفریقای جنوبی برگزار بشه، خیلی برای من جالب بود که خیلی عالی این فرصت فوق‌العاده را دیده بود و از اون برای یکپارچه کردن کشور و تزریق امید و نشاط استفاده کرده بود، انتخاب‌های بسیار هوشمندانه‌ای می‌کرد، تصمیمات جذابی می‌گرفت، برخورد و تعاملش با آدم‌ها خیلی فوق‌العاده بود، کنترل بسیار فوق‌العاده‌ای روی خودش داشت، خودتون این فیلم و ببینید و لذت ببرید. ادامه مطلب »

۱۹آبا
چرا بدبختی بزرگ‌تر از خوشبختی به نظر می‌رسد؟

چرا بدبختی بزرگ‌تر از خوشبختی به نظر می‌رسد؟

به نظرم تا بوده همین بوده، همیشه دلایلی که می‌تونیم برای افسرده بودن و ناراحت بودن برای خودمون بیاریم به مراتب بیشتر از دلایلی هست که برای خوشحال بودن خودمون می‌تونیم بیاریم، وقتی توی ترافیک رانندگی می‌کنم، احساس می‌کنم تعداد آدم‌هایی که اعصاب ندارن و ناراحت و خشمگین هستند و مدام بی‌دلیل بوق می‌زنند به مراتب بیش‌تر از کسایی هست که با آرامش رانندگی می‌کنند، بعضی وقت‌ها که حالم خیلی بد میشه و مدام به مشکلات و ناراحتی‌ها و غصه‌هایی که توی دلم دارم فکر می‌کنم، به خودم میگم بیا بشین یک دقیقه کنارم خسته باش، ولی همزمان که داری بدبختی‌ها و غم‌هایی که داری را می‌شماری، بیا داشته‌هات هم بشمار، بعد از چند دقیقه کلا یادم میره که ناراحت بودم، حتی پیش میاد وقتی یک کتاب بد می‌خرم و احساس می‌کنم پولم رو دور ریختم چند برابر زمانی ناراحت میشم که وقتی همون مقدار پول را به دست آوردم خوشحال شدم، این دو مورد اصلا عادلانه نیستن و نمی‌دونم چطوری میشه به تعادل رسوندشون.

۱۸آبا
چه‌طور مردم را از چند میلیون پول‌شان خلاص کنیم؟

چه‌طور مردم را از چند میلیون پول‌شان خلاص کنیم؟

وقتی برمی‌گردم به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم کلی آدم هست که روزی با من آشنا شدن و بهم گفتن چقدر شما را دوست دارم و من هم با خودم گفتم چه جالب، بزار حالا که اون یک قدم برداشته منم دوازده قدم براش بردارم و این داستان اونقدر ادامه پیدا کرده تا جایی که از ظن خودشون دیگه من تمام شدم و دیگه نمی‌تونم قدمی براشون بردارم و احساس کردن حالا نوبت اوناست که قدم بردارن، آخر سر هم با گفتن یک جمله‌ی طلایی «تا کی باید به خودم و موفقیت‌هام فکر نکنم» خداحافظی کردن و رفتن، تو ذهنشون هم اینه که ما از اولش اینقدر فوق‌العاده بودیم، راستش اوایل ناراحت بودم ولی این روزها با دانش به این موضوع باز هم این کار و تکرار می‌کنم، من به شدت در حال یادگیری هستم، ولی اونا به شدت درحال زندگی کردن در رویاهای دیگران و تجربه کردن رابطه‌های بدون دوست‌داشتن هستن.

۱۷آبا
چرا گردونه‌ی شانس باعث می‌شود سرِ ما گیج برود؟

چرا گردونه‌ی شانس باعث می‌شود سر ما گیج برود؟

چند وقت پیش در یک مذاکره‌ی کاری، قرار بود قیمتی برای انجام پروژه‌ای پیشنهاد بدم، قبل از جلسه تمام هزینه‌ها و سودی که مورد نظرم بود از انجام پروژه به دست بیاریم را محاسبه کرده بودم، جلسه با این سوال شروع شد که قیمت پیشنهادی شما برای انجام این پروژه چقدر هست؟ یک لحظه با خودم گفتم شاید بهتر باشه قبل از اینکه قیمت پیشنهادی خودم را بگم چند تا سوال بپرسم، چند دقیقه‌ای شروع کردم به حرف زدن درباره‌ی پروژه‌ای که قرار بود انجام بشه و ازشون پرسیدم آیا تا به حال پروژه‌ی مشابهی در مجموعه‌شون انجام دادن؟ وقتی در پاسخ شنیدم بله، تصمیم گرفتم باز به حرف زدن خودم ادامه بدم، بهشون گفتم مشکلاتش چی بود، اونا درباره‌ی مشکلاتی که براشون پیش اومده بود صحبت کردند، ازشون پرسیدم برای اون کار چقدر هزینه کردن! عددی که گفتن باعث تعجب من شد، چون حداقل پنج برابر عددی بود که من با سود محاسبه کرده بودم، از اونجا قیمتی که برای پروژه‌ی قبلی داده بودن، شد مرجع قیمت‌گذاری، چون بدون شک دیگه نمی‌تونستند برای انجام یک کار بهتر هزینه‌ی کمتری بپردازن، در نهایت قیمت نهایی خیلی جالب دراومد، چیزی که انتظارش را نداشتم.

۱۶آبا
چرا «نیروی متعادل کننده‌ی جهان» مزخرف است؟

چرا «نیروی متعادل کننده‌ی جهان» مزخرف است؟

«این جوک به خوبی این پدیده را توضیح می‌دهد: یک ریاضیدان به خاطر احتمال حمله‌های تروریستی از پرواز می‌ترسید. به همین دلیل، در هر پرواز یک بمب در چمدان خودش می‌گذارد. او استدلال می‌کند «احتمال وجود یک بمب در هواپیما بسیار کم است. اما احتمال وجود دو بمب در هواپیما عملا صفر است.◊»

 

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۵آبا
وقتی صدای سُم چهارپایان را می‌شنوی، منتظر گورخر نباش

وقتی صدای سُم چهارپایان را می‌شنوی، منتظر گورخر نباش

«وقتی درباره‌ی اهداف زندگی شغلی از آن‌ها سوال می‌کنم، بیشترشان با عبارات کلی جواب می‌دهند. آن‌ها خود را در هیئت رییسه‌ی شرکت‌های جهانی تصور می کنند. سال‌ها پیش من و دیگر همدوره‌هایم نیز همین جواب را می‌دادیم. فکر کردم لازم است یک درس مختصر درباره‌ی نرخ پایه بدهم، (با یک مدرک از این دانشگاه، احتمال این که شما به هیئت مدیره‌ی یک شرکت در بین پانصد شرکت برتر راه پیدا کنید کمتر از ۰.۱ درصد است.)، فارغ از اینکه چقدر باهوش و جاه طلب باشید.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۴آبا
تئوری انتخاب

تئوری انتخاب

چندین بار خوندن این کتاب بهم پیشنهاد شده بود ولی هر بار که می‌خریدمش یکی سریع از من می‌گرفت و من هم از خوندنش صرف‌نظر می‌کردم تا اینکه مدتی قبل در حوزه‌ی کاری موضوعی پیش اومده بود که ارتباط ویژه‌ای با محتوای این کتاب داشت، تصمیم گرفتم سریع به کتاب‌فروشی برم و کتاب را تهیه کنم، بعد از خرید کتاب با حجم زیاد محتوای کتاب در حدود ۶۰۰ صفحه مواجه شدم، با خودم گفتم عمرا من این کتاب را تمام کنم، یک برنامه‌ریزی یک ماهه برای مطالعه‌ی کتاب کردم و شروع کردم به خوندن کتاب، محتوای کتاب اونقدر برای من جذاب بود که ظرف مدت کمتر از یک هفته کل کتاب را خوندم، البته این هم بگم که مثل اکثر کتاب‌های دیگه که در این حجم منتشر می‌شوند به نظرم لزومی به این همه توضیح برای درک بهتر مطلب نبود، یعنی میشد محتوای کتاب را کمتر هم کرد. ادامه مطلب »

۱۳آبا
چرا آخرین شیرینی جعبه دهان تو را آب می‌اندازد؟

چرا آخرین شیرینی جعبه دهان تو را آب می‌اندازد؟

یکی از کاربردهای خطای کمبود در بازاریابی و تبلیغات هست، سال پیش تصمیم داشتم یک دوره‌ی آموزشی بلندمدت برگزار کنم، از بین هزار و دویست مخاطب، شصت نفر را انتخاب کردم و دوره را براشون معرفی کردم، در آخر بهشون گفتم ما دوازده نفر نیاز داریم که شش نفر را انتخاب کردیم، هر کس دوست داره جزء این دوازده نفر باشه، تا چند روز آینده باید ثبت نام کنه و بعد از مصاحبه نتایج را اعلام می‌کنیم، ظرف دو روز بیش‌تر از ظرفیت دوره مخاطب داشتیم، برای همین برای برگزاری بهتر دوره از بین ثبت‌نام کنندگان، بهترین‌ها را انتخاب کردیم، باید به این نکته هم توجه کنیم که بدون شک خودمون هم بارها و بارها دچار این خطا در انتخاب‌هامون شدیم.

۱۲آبا
چرا فورا سراغ ریسک‌های میلیاردی می روی؟

چرا فورا سراغ ریسک‌های میلیاردی می روی؟

این اواخر اتفاق جالبی برای من افتاده بود، به شدت علاقه‌مند به انجام پروژه‌ای بودم که همیشه دوست داشتم انجامش بدم ولی شرایط‌اش پیش نمی‌آمد، چند فرصت هم پیش رو داشتم، یکی اینکه طرح را واگذار می‌کردم و پول بسیار خوبی می‌گرفتم و بعد هم می‌رفتم دنبال زندگیم، شاید عدد پول اونقدر جذاب بود که می‌تونستم تا مدت‌ها هیچ کاری انجام ندم و از زندگی لذت ببرم، فرصت بعدی این بود که خودم دست به کار می‌شدم و خودم را وارد چالشی می‌کردم که بیرون اومدن ازش کار ساده‌ای نبود، احتمالا مدت‌ زیادی مجبور بودم به سختی زندگی کنم، مجبور بودم از لذت‌های زیادی چشم‌پوشی کنم، کلا شرایط اصلا ایده‌آل نبود، بدون شک بر اساس احساساتم باید فرصت اول را انتخاب می‌کردم، ولی اگر منطقی به فرصت‌ها نگاه می‌کردم و بررسی بیشتری می‌کردم، فرصت دوم به مراتب انتخاب هوشمندانه‌‌تری بود. من همیشه عاشق مسیر‌هایی هستم که بتونم چیزهای جدیدی کشف کنم و یاد بگیرم، اصولا عدد‌ها خیلی در تصمیمات من نقشی ندارند.

۱۱آبا
The Good, the Bad and the Ugly

The Good, the Bad and the Ugly

از همون اول فیلم عاشق شخصیت «زشت» شدم، خیلی شخصیت هیجان انگیزی داشت، خیلی جالب گیر می‌افتاد و خیلی عالی خودش را رها می‌کرد، جالب فکر می‌کرد، نوع نگاهش به مسائل و شیوه‌ی حل کردنش خیلی خوب بود، همه‌ی اینها در کنار شخصیت ساده و دوست‌داشتنی‌ که داشت به جذابیتش اضافه می‌کرد، اولین باری که درباره‌ی یک فیلم مطلبی نوشتم، دوستی بهم گفت زدی فیلم را نابود کردی، کل داستان فیلم را نوشتی، من هم قبلش یک جمله با رنگ قرمز نوشتم که اگر فیلم را ندیدید، لطفا این مطلب را نخونید، خطر لو رفتن داستان وجود دارد، برای همین این روزها خیلی سخت می‌تونم درباره‌ی فیلم‌ها نظری بنویسم، ولی دوست دارم تلاش کنم و اونقدر بنویسم تا بالاخره به یک سبک خاصی که خودم هم دوستش داشته باشم برسم، وقتی فیلم‌هایی که قبل از سال ۲۰۰۰ ساخته شدند را نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم از محتوای خیلی بهتر و بیشتری نسبت به فیلم‌های جدید برخوردار هستند، چیزهای زیادی می‌تونم برای یادگیری پیدا کنم. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)