۱۳بهمن
از کفش‌های یک نفر خیلی چیزها رو میشه تشخیص داد.

از کفش‌های یک نفر خیلی چیزها رو میشه تشخیص داد.

یکی از بی‌نظیرترین فیلم‌هایی که در زندگیم دیدم فارست گامپ هست، ثانیه به ثانیه‌ی این فیلم با آدم حرف می‌زنه، میشه هزاران بار دیدش بدون اینکه برات تکراری بشه، مثلا خود من امشب برای بیست و سومین بار با خواهرم در قطار بندرعباس – تهران دیدمش، تصمیم دارم درباره‌ی بعضی از دیالوگ‌هاش مطلب بنویسم، اول فیلم با این دیالوگ شروع میشه، «مادرم همیشه می‌گفت، از کفش‌های یک نفر خیلی چیزها رو میشه تشخیص داد، اینکه کجاها رفتن، کجاها میرن»، برای من همیشه شنیدن داستان زندگی آدم‌ها جذاب بوده، واقعا خیلی برای این کار هم وقت میزارم، مثلا همین امشب ساعت‌ها با رئیس قطار درباره‌ی فیلم‌هایی که دیدیم و تفاوت خطوط ریلی کشورها حرف زدیم، بعدش با سرمهماندار قطار کلی شوخی کردیم و باز درباره‌ی فیلم‌هایی که دیدیم گپ زدیم، بعد کمی با مهماندار واگن حرف زدیم باز هم درباره‌ی فیلم‌هایی که دیدیم، گویا کار کردن توی قطار فرصت خیلی خوبی به آدم‌ها میده برای فیلم دیدن و صد البته حرف زدن با آدم‌ها، به رئیس قطار میگم شما اینقدر فیلم خوب دیدید این فیلم‌های داغون چیه توی قطار پخش می‌کنید؟ میگه دست ما نیست، چقدر از این جمله بدم میاد، کلا بدم میاد یکی بهم بگه چی ببینم، چی بپوشم، چی حرف بزنم و …، ای‌کاش به رئیس قطارها اجازه می‌دادن فیلم‌های خوب پخش کنن، البته اون روز هم میاد به نظرم.

ادامه مطلب »
۱۲بهمن
چالش پفک

چالش پفک

چند روز پیش با سه نفر از دوستانم تصمیم گرفتیم برای شناخت بهتر خودمون، چالشی طراحی کنیم تا حداقل برای دو هفته، هر روز توی وبلاگ‌هامون مطلب بنویسم و هر هفته یک فیلم و کتاب خوب هم ببینیم، حروف اول (پست بلاگ، فیلم و کتاب) را برداشتیم و اسم چالش شد، «پفک» به نظرم خیلی اسم با معنایی شد، خود پفک هم باورش نمیشه اینقدر بامعنی شده باشه. روز اول من و دو نفر از بچه‌ها مطلب نوشتیم، روز دوم من و یکی از بچه‌ها، از روز سوم به بعد هم فقط خودم دارم می‌نویسم، اولش با خودم گفتم چه کاریه من دارم تنهایی چالش رو ادامه میدم، بعد که فکر کردم دیدم من قبل از شروع چالش به خودم و دوستانم قول دادم که حداقل برای دو هفته این چالش رو ادامه میدم و به قول فارست گامپ، «قول، قول است»، برای همین به نظرم اومد باید هر طوری هست ادامه بدم.

۱۱بهمن
هر چی تو می‌خوای

هر چی تو می‌خوای

من خیلی شخصیت درک سیورز را دوست دارم، فوق‌العاده است، من تا الان فکر می‌کنم سه بار میشه که این کتاب را می‌خونم، شروع بسیار خوب کتاب با این جمله که «اکثر آدم‌ها اجازه میدن باد، کشتی زندگی‌شون رو به هر سمتی که می‌خواد، ببره. کل عمرشون دنبال چیزهایی هستن که دیگران بهشون توصیه کردن، بدون اینکه متوجه باشن، این مسیر قرار نیست خوشحال‌شون کنه»، نشون میده تا پایان کتاب قرار هست درباره‌ی یک سبک زندگی جذاب و متفاوت بخونیم و یاد بگیریم.

درک سیورز تاکید ویژه‌ای روی تحقق رویاهاش داره البته به سبک خودش، وقتی میگه هدفش از کسب و کار پول نیست، می‌تونید در پایان کتاب با تمام وجودتون احساسش کنید، وقتی میگه آرمان شهرتون رو بسازید، اگر زندگیش را دنبال کنید، می‌بینید همچنان در حال ساخت دنیای خیالیش هست، وقتی درباره‌ی ارتقای شخصی حرف می‌زنه، می‌تونید با دنبال کردن بلاگش کاملا احساسش کنید، وقتی درباره‌ی کمک به دیگران صحبت می‌کنه، به صورت عملی هم بهتون یاد میده چطوری باید ساده از خیلی از داشته‌هاتون بگذرید، درک سیورز روی کاری که نتیجه نمیده پافشاری نمی‌کنه، به شدت آدم تجربه‌گرایی هست و معتقده طرح کسب و کار عمدتا یک توهم هست و باید برای اینکه بفهمید مردم واقعا چی می‌خوان، هر کاری توی ذهنتون هست را اول انجامش بدید، من عاشق اون قسمتش هستم که میگه پاشو شروع کن، بدون سرمایه، خودش هم واقعا همین کار را انجام میده، کاملا معتقد هست که نمیشه همه را راضی نگه داشت و این کار را هم با حذف عده‌ای به سادگی انجام میده، خیلی دوست دارم کسب‌و‌کارهایی داشته باشم که بدون من هم بتونن سرپا بمونن، هرچند تا حالا کاملا موفق نبودم ولی تلاش‌های موثری داشتم تا حالا و در آخر میگه هدف واقعی انجام هر کاری شاد بودنه، پس فقط کارهایی را انجام بدید که خوشحال‌تون می‌کنه، در کل پیشنهاد می‌کنم این کتاب را اگر چند بار در زندگی‌تون نمی‌خونید، حداقل یکبار را بخونید، به نظرم واجب هست.

۱۰بهمن
مرد ایرلندی

مرد ایرلندی

این فیلم را به پیشنهاد یکی از دوستانم دیدم، فیلم بسیار خوبی بود، می‌تونم مثل تمام مطالبی که شاید در اینترنت باشه بنویسم وای خدای من، این هم یک شاهکار دیگه از مارتین اسکورسیزی بود، همون طور که انتظار می‌رفت و بازی فوق‌العاده و رویای رابرت دنیرو و آل پاچینو، مرد ایرلندی از محصولات اصلی نت‌فیلیکس است که در تاریخ ۲۷ نوامبر ۲۰۱۹ به صورت اینترنتی منتشر شد، این فیلم با تحسین جهانی منتقدان همراه بود و در زمینه‌ی فیلم‌نامه، کارگردانی و عملکرد دنیرو، پاچینو و پشی خیلی ستایش شد، وقتی همه‌ی این‌ها را قبلا یکی نوشته چه کاریه خب منم دوباره بنویسم، شایدم نوشتم که بگم شما هم این فیلم را ببینید، درسته فیلم خوبی هست به نظرم حتما ببینید، ولی دوست دارم یک مدل دیگه‌ای درباره‌ی فیلم بنویسم، حتی ممکنه داستان فیلم هم طور دیگه‌ای ببینم، در ضمن اگر فیلم را ندیدید ادامه‌ی مطلب هم نخونید.

ادامه مطلب »
۹بهمن
آیا من تمرکز ندارم؟

آیا من تمرکز ندارم؟

این جمله‌ی «ابوالفضل به نظرم تمرکز نداری، یکم تمرکز کن» را من زیاد شنیدم، راستش یک زمانی اصلا اهمیت نمی‌دادم چون اصلا برام مهم نبود که تمرکز دارم یا ندارم، مهم بیش‌تر این بود که چی دوست دارم! نه اینکه الان برام مهم شده باشه، نه! ولی برام سوال شده که من واقعا تمرکز ندارم؟ به نظرم برای جواب این سوال باید بفهمم اصلا تمرکز چی هست؟ به چه دردی می‌خوره! شاید از نظر دیگران این باشه که وقتی یک آدم تمام حواس و ذهنش رو میزاره روی حل یک مسئله یا انجام یک کار میشه تمرکز، یعنی وقتی داره کتاب می‌خونه، واقعا داره کتاب می‌خونه، وقتی داره کار می‌کنه واقعا داره کار می‌کنه و …، حالا من واقعا تمرکز دارم یا ندارم؟

ادامه مطلب »
۸بهمن
چرا به انجام پروژه‌های مختلف علاقه نشون میدم؟

چرا به انجام پروژه‌های مختلف علاقه نشون میدم؟

امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم چرا من اینقدر عاشق انجام پروژه‌های مختلف هستم، وقتی برمی‌گردم به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم طراحی یک سیستم به مراتب برای من جذاب‌تر از تولید یک محصول بوده، برای مثال وقتی یک موسسه‌ی دانش‌آموزی راه‌اندازی کردم، برام جذاب نبود که مثلا یک نشریه‌ی دانش‌آموزی خوب طراحی و تولید کنم، یا تمرکز کنم روی بخش‌های علمی، پژوهشی، یا اردوهای جذاب دانش‌آموزی طراحی کنم یا هر محصول خاص دیگه‌ای، بیش‌تر دنبال طراحی سیستمی بودم که بتونه بهم کمک کنه تا بچه‌ها را از نقطه‌ی فرضی الف به نقطه‌ی فرضی ب برسونم، بر این اساس مجموعه‌ای که می‌ساختم، یک نشریه‌ی خوب داشت، اردو‌های متنوع و جذابی برگزار می‌کرد، بخش‌های علمی‌، پژوهشی سطح بالایی داشت و کلی بخش دیگه که این‌ها به تنهایی معنی خاصی نداشتند، بلکه در کنار هم معنی و مفهوم درستی را ایجاد می‌کردند، برای همین احساس می‌کنم برای من خروجی کار و تاثیرگذاری مثبت و عمیق مهم‌تر از کسب‌وکار و یا محصول هست.

ادامه مطلب »
۷بهمن
چرا پروژه‌های باز زیاد دارم؟

چرا پروژه‌های باز زیاد دارم؟

مدتی هست به شدت ذهنم درگیر این موضوع شده که چرا من اینقدر پروژه‌های باز دارم؟ با خودم گفتم شاید بد نباشه برگردم یکم به گذشته تا شاید بتونم ریشه‌ی واقعی این مشکل را در خودم پیدا کنم. وقتی ابتدایی بودم عاشق شهرسازی بودم، یکبار به مدت یک ماه توی باغچه داشتم شهر می‌ساختم، که پنج سال پیش خیلی خوب درباره‌اش مطلبی با عنوان «با رویاهاتون زندگی کنید» در بلاگم نوشتم، یعنی یک پروژه‌ای را در ذهنم شروع کردم، بعد از سی‌ روز ساختمش و تمامش کردم، حتی وقتی کل خونه رو درگیر می‌کردم برای ساختن شهر‌هایی که در ذهنم تصور می‌کردم، هیچ وقت نیمه کاره رها نمی‌شدند، پس مشکل تنبلی نمی‌تونه باشه یا اینکه من همیشه از کودکی این مشکل را داشتم.

ادامه مطلب »
۶بهمن
وقتی به صورت اتفاقی راه حل رو پیدا می‌کنند!

وقتی به صورت اتفاقی راه حل رو پیدا می‌کنند!

من هیچ وقت توی زندگیم آدم آرومی نبودم ولی دیگران چنین برداشتی از من نداشتن، به قول خودشون بهم نمی‌خورد بچه‌ی شیطونی باشم، یادم میاد وقتی از دبستان وارد راهنمایی شدم، یک گروه درست کردم برای شرارت در مدرسه، کار اصلی این گروه این بود که بقیه رو اذیت می‌کردیم، البته محور اصلی فعالیت ما معلم‌های عزیز بودن، یک بار یادم میاد پیچ و مهره‌های صندلی معلم رو باز کردیم، وقتی معلم اومد بشینه روی صندلی نقش بر زمین شد، اکثر بچه‌ها یک لبخندی زدن و سریع خودشون رو جمع و جور کردن ولی من مرده بودم از خنده، اصلا نمی‌تونستم خودم رو کنترل کنم، همونطور که داشتم کتک می‌خوردم و از کلاس اخراج می‌شدم، باز هم داشتم می‌خندیدم، راستش هنوزم که یادش میافتم خندم می‌گیره.

ادامه مطلب »
۵بهمن

نقدی بر «چگونه از توییتر استفاده می‌کنم؟»

اولین پست بلاگم را در اینجا شش سال پیش نوشتم، با عنوان «چگونه از توییتر استفاده می‌کنم؟» برای شروع یک چالش جدید وبلاگ‌نویسی برای خودم به نظرم اومد بد نباشه درباره‌ی اولین پست بلاگم یک مطلب بنویسم، شاید باورش براتون کمی سخت باشه ولی نوشتن اون مطلب برای من شانزده ساعت زمان برد، کلی مجبور شدم درباره‌ی توییتر مطلب بخونم و بلاگ آدم‌هایی که با این عنوان مطلب نوشته بودن رو بخونم و بعد یک چیزهایی بهش اضافه و کم کردم تا اینکه شد چیزی که می‌بینید، حالا دوست دارم درباره‌ی تک‌تک پاراگراف‌های اون مطلب توضیحاتی بنویسم.

ادامه مطلب »
۸فروردین
قدرت در برابر آسیب‌پذیری

قدرت در برابر آسیب‌پذیری

قبلا یک اخلاق خیلی بدی داشتم که خیلی سعی کردم بهترش کنم، البته هنوز هم خیلی جای کار داره به نظرم، وقتی کسی را می‌دیدم یا در جلسه‌ای در مورد موضوع خاصی صحبت می‌کردیم که من اطلاعات خوبی در اون حوزه داشتم، نظرات اشتباه دیگران خیلی آزارم می‌داد، به حدی که باعث میشد خیلی سریع در مقابل‌شون موضع بگیرم، حتی اگر در آدمی ویژگی خاصی می‌دیدم که از نظر من اشتباه بود، خیلی صریح و رک بهش می‌گفتم، به نظرم حتی اگر قرار هست نقاط ضعف دیگران را بهشون بگیم، باید مقدمات و شرایط خاصی فراهم کنیم، جدیدا خیلی تلاش می‌کنم به خصوص در دیدارهای اول، نقاط قوت دیگران را پیدا کنم، تمرکز کنم روی اشتراکات و بینش‌های جذاب‌شون، این طوری هم ارتباط بهتری ایجاد می‌شود، هم دو طرف خوشحال‌تر خواهند بود.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)